کلأچئه (کلاچاى)، لطره، همیشک کاسپی دریا

گیلک خلکˇ رئه
کلأچئه (کلاچاى)، لطره، همیشک کاسپی دریا

latre.blogfa.com

وبمجی
<-- Start v6rg.com Gil6ki Calendar -->
Gil6ki Calendar
<-- End v6rg.com Gil6ki Calendar -->

۷ مطلب در شهریور ۱۳۹۳ ثبت شده است

خودا نؤمی

 

پیشگفتار: حرفهایی بود که باید زده میشد و بالأخره فرصتی دست داد تا نوشتهشود و نشر یابد. اما برای جلوگیری از خستگی و فرار از متن طولانی در چند بخش این گفتار را منتشر میکنم تا با حوصله و علاقهی بیشتر بخوانیدشان.

 

پیشگفتار بخش اوّل: در این بخش مدخلی پیرامون ملل شرق و تعریفاتی از واژهی ملّت را عرضه میکنم.

 

تاریخ شرق کهن تاریخیست پر خون، امّا آنچه که به ندرت از تاریخ شرق کهن گفته میشود انبوه آثار باستانی در جایجای این منطقه است که در نگاه اول این اندیشه را در ذهن بیننده متبادر میکند که سازندگان تمام این آثار یک گروه خاص میباشند، امّا پس از آگاهی از مکانِ یافت آثار، متوجه اختلاف مکانی بسیارِ این آثار شده ولی به سادگی از کنار این شباهت و بُعد مسافت گذشته و همچنان دل در گرو تنازعات سلاطین داریم.

بهواقع این شباهت آثار در کاوشهای انجام شده در گیلان، مازندران، قزوین، گلستان، خراسان، آذربایجان، کاشان، فارس، کرمان، خوزستان، ایلام، سیستان، کردستان و دیگر نقاط ایران و مناطق باستانی عراق، سوریه، افغانستان، ترکیه، قفقاز و ... از کجاست؟

گفتهاند که آشوریان به هرجا هجوم میبردند آنجا را با خاک یکسان میکردند، سلاطین بابل در حق شکستخوردهگان جنایتها کردهاند، و جنایتها در حق بشریت کردهاند؛ و در عین حال در کتب تاریخ هنر شاهد انبوه آثار منسوب به این ادوار در نقاط مختلف شرق کهن هستیم. حتّی در زمانهای که سخنی از امپراطورهای جهانگشای جهاندار در صحنهی تاریخ نبوده هم این تشابهات قابل رؤیت است. به راستی دلیل این تشابهات در کجاست؟

«اتحادیهی کاسپین، اتحادیهی ماد، اتحادیهی اورارتو، اتحادیهی ایلام و لرستان و الپی در کنار مراکز تمدنی سیلک، کرمان، مکران، سیستان، زابلستان، خراسان و گرگان نوید یک اتحاد ملّی را در بخش بزرگی از این مجموعه میداد که بنا به دلایلی این اتحادیهی درونی و مسالمتآمیز بیش از هزار سال به تأخیر افتاد و در قالب اتحاد اسلام نهایتن جلوهگر شد (با تمام کاستیها و ضعفهایش) و جدا از اینکه نشان داد که مردمان شرق کهن زمینههای اتحاد همگانی را دارند، تمدّنی برای جهان و آیندگان به یادگار گذاشت که با گذشته قریب به هزار سال همچنان میدرخشد.

این اتحادیهها پیرو شکوه و جلال افراطی مانند پادشاهان بزرگ و معروف تاریخ نبوده و تاریخ از ستیزهای درازمدت و سراسری بین آنها پیش از هخامنشیان نشانی نمیآورد و بیشتر منازعات باستانی با تمدنهای آشور و سومر و بابل در حوزهی بینالنهرین بودهاست.»1

واندنبرگ در اثر خود بهنام باستانشناسی ایران باستان میگوید:

«قبلن ذکر گردید که ساکنین باستانی فلات ایران مردم صلحدوستی بودند در این مورد و در جهات دیگر، آنها شباهت زیادی به معاصران و همسایگان خود در درهی سند داشتهاند. ظاهرن معلوم نیست این مردم در چه زمانی خصوصیات و عادات صلحطلبی خود را ترک و یا مجبور به ترک آن شدهاند.»2

جان کرتیس در کتاب ایران کهن به این نکته اشاره دارد که از هزارهی ششم تا هزارهی سوم پیش از میلاد سفالینههای منقوش، از مشخصههای مکانهای باستانی ایران است که شکل تزئین آنها در بخشهای مختلف متفاوت است؛ اما از سبکی واحد در ساخت پیروی میکنند که در برخی موارد با سفالهای بینالنهرین در غرب بیشباهت نیست.3

پروفسور عزتاله نگهبان در کتاب ارزشمند مروری بر 50 سال باستانشناسی ایران میگوید:

«... ممکن است بهنظر برسدکه وجود کشمکشهای مداوم و شدید و جنگهای سخت و خانمانبرانداز بین اقوام مختلف که در تلاش استقرار یا سیادت بر دیگران بودهاند و یا زندگانی خاص خانهبهدوشی و ایلیاتی و مهاجرت بر اقتضای فصول مختلف سال دلیل این وضعیت بوده و فرصت و فراغت استفاده از خط و کتابت را به آنها ندادهاست؛ ولی وجود تپههای عظیم باستانی که بقایای استقرار آنها را در این دوران در بردارد و از نظر هنر و صنایع بسیار غنی است، تا اندازهای خلاف این مدعا را ثابت مینماید»4

در نقوش اشیاء باستانی موجود از بومیان ایران تا پیش از هخامنشیان هرگز کمترین ردی از نزاع بین انسان و انسان و به بند کشیدن و باجستانی دیگران بهدستنیامدهاست؛ و تمامی آنها حکایت از ستایش زیباییهای زندگی، انتقال شادمانی و رقص و تحرک و در موارد بسیار نادری صحنههای شکار و نبرد با حیوانات واقعی و یا افسانهای است.

باری ارتباط فرهنگی ساکنین فلات ایران و شرق کهن در ادوار مختلف تاریخ نشاندهندهی پیوستگی دیرینهی مردم منطقه و امکان اتحاد مجدد آنها با یکدیگر است که نویدبخش ظهور تمدن درخشانی دیگر برای بشریت است.

متأسفانه در قرنهای اخیر به دلیل منفعتطلبی استعمارگران و رهبران منطقه، مردم برای چیزی که نمیدانستند بارها به جان یکدیگر افتاده و خونهای بیگناهان بسیاری ریخته شده و میشود و در این زمانه منطقه عرصهی جریانات «پان» شده و همه سعی در متهم کردن همدیگر به جریانات برانداز دارند و این میانه آنچه از دست میدهیم امنیت است.

«این جنگها [ به قول دانشمندی5 -] عبارت بود از جنگ دو گروهی که با هم میجنگیدند، بدون اینکه هم را بشناسند و برای کسانی که با هم نمیجنگیدند، اما هم را میشناختند.»6

 

واژهی ناسیون (Nation) از ریشهی لاتینی Natio به معنای زاده شدن است.

 

از نظر دکتر داریوش آشوری:

«ملّیت و قومیت و وجدانِ قومی و وجدانِ ملّی یکسره با هم یکی نیستند. وجدان قومی هویت خود را در همخونی و همنژادی و همزبانی و همدینی و زیستن و بارآمدن در بستر فرهنگِ قومی میجوید، حال آنکه وجدانِ ملّی اگرچه آن عناصر را گاه به درستی و ای بسا به صورت جعلی و زورکی در تعریف خود به کار میگیرد، اما عنصر ویژهی آن تعلق داشتن به «دولتِ ملّی» یا قدرت برخاسته از ملّت است. به عبارت دیگر، اگر در تعریف قوم عناصر نژادی یا فرهنگیِ مشترک برشمرده میشود، در تعریف ملّت، به معنای امروزینِ کلمه، بیشتر عناصر سیاسی را باید در نظر گرفت که به پایهگذاری دولت ملّی مربوط است، یعنی نوع نظام قدرتی که بنیاد مشروعیت آن، در عالم نظر، بر همرأیی مردم و شهروندان به زیستن در سایهی یک قدرت سیاسیِ خودی است.»7

«قومها پدیدههای طبیعیاند. باهمستانهای8 انساناند که همچون هر پدیدهی طبیعی دیگر نه فرآوردهی خواست (اراده) جمعیاند، نه فردی. کسی یا کسانی برای پدید آوردنشان طرحریزی نکردهاست. اگرچع در اسطورهها، قومها پدید آمدنشان را به خدا یا نیمهخدایی نسبت میدهند، چنانکه در اسطورههای ایرانی. اما ملّتها فرآوردههای ایدههای مدرن و خواست سیاسی مدرناند. ملّتها در فضای اقتصادِ صنعتیِ مدرن و در سایهی قدرتِ دولتِ مدرن پدید میآیند و شکل میگیرند و میزیند؛ دولتی که میباید با سیاستها و برنامههایش ملّت را در جهت افزودن بر قدرت ملّی سازمان دهد.»9

«ملّتها فرآوردههای «مهندسی سیاسی»اند، براساس ایدههای مدرن. ملّتها فرآوردههای دورانی هستند که انسان همه چیز را، یعنی تمامی طبیعت و از جمله خود را، از نو تعریف میکند.»10

«قومهای پیشین حافظهی اساطیری قومی داشتند، اما ملّتهای مدرن دارای حافظهی تاریخیاند که دستاورد علم تاریخ و باستانشناسی مایه  های آن را فراهم میآورند و یا در زیر فشار قدرت سیاسی میباید بیاورند. تاریخنگاریِ ملّی که میخواهد تاریخ ملّت را بنویسد و از سدهی نوزدهم در اروپا رواج یافته و سپس همراه با مفهوم ملّت و دولت ملّی به سراسر جهان راه یافته کارش ساختن و پرداختنِ تاریخ ملّی یا چه بسا جعل آن است یعنی نادیده گرفتن کثرت درونی واحدهای ملّی و چه بسا قربانی کردن آن در پای یک وحدت مکانیکی و یکپارچگیِ زوری. از اینرو، یکی از کارهای هر رژیم نوآمدهای بازنویسی تاریخ است. تصور یک فرانسه یا آلمان یا ایتالیا یا روسیه یا ایرانِ ناب که بنیاد آن بر یک نژاد، یک زبان، یک فرهنگ، یک دین و سرانجام در مقام برآیند اینها همه، یک دولت باشد، بی هیچ درآمیختگی با عنصر «بیگانه» یک جعل تاریخیست که سبب کوششهایی نادرست و گاه مصیبتبار برای پالودن آن از هر عنصر «بیگانه» میشود. نمونهی برین آن نازیسم است در آلمان و دیگر ناسیونالیسمهای تنگبینانه در سراسر جهان. از نمونههای آشکار این جعلِ تاریخ کوشش برای ساختن «تاریخ ملّی» برای کشورهایی همچون عراق است که تاریخ سیاسیِ «ملّی» آنها در مقام یک کشور به یک قرن هم نمیرسد و گوناگونی قومی و فرهنگی و زبانی در آنها آشکارتر از آن است که به ضرب هیچ «تاریخ ملّی» بتوان پوشاند.»11

«هویت ملّی در رابطه با شهروندی یک دولت تعریف میشود، یعنی برخورداری از حقوق و حمایتهای قانونی و نیز بهجای آوردن تکلیفهای شهروندی؛ و نه هیچ عامل فرهنگی، تاریخی و نژادی»12

 

و از نظر دکتر علی شریعتی:

«ملّیت، اساسن در تاریخ شکل میگیرد و نسل به نسل به میراث میرسد، نه اینکه از ذات نژاد سر زند. اختلاف نژادها نیز خود ساختهی تاریخ است، نه اینکه به زعم فاشیستها و فیلسوفان نژادی همچون کنت دوگوبینو تاریخ ساختهی تشعشعات نژادها باشد.»13

«شک نیست روشنفکران و نویسندگان آن روز ما به خوبی میدانستند که ملّت لفظ دقیقی برای ترجمهی ناسیون نیست ولی انتخاب این لفظ در ازای اصطلاح اروپایی آن، خود، نمودار اختلاف عمیقی است که میان تلقی معنوی و تلقی نژادی از این مکتب در نزد ما و غربیها وجود داشته و دارد14 و این است که در برابر یک واژهای که از اشتراک در وراثت فیزیولوژیک حکایت میکند، لفظی را برگزیدهاند که اشتراک در شخصیت انسانی و محتوای معنوی را بیان مینماید و در حقیقت، بینش ما برای تعریف ملّیت، اصل اندیشیدن را به جای اصل زائیدن نشانده است و روح را جانشین خون کردهاست.»15

 

1. ناصر پورپیرار. برآمدن هخامنشیان. ص 38 (با تخلیص)

2.  لوئی واندنبرگ. باستانشناسی ایران باستان. ص 134

3. جان کرتیس. ایران کهن. ص 6

4. عزتاله نگهبان. 50 سال باستانشناسی ایران. ص 432

5. گویا این دانشمند ماکس وبر باشد.

6. علی شریعتی. مجموعه آثار 22. مذهب علیه مذهب. آری اینچنین بود برادر. ص 191

7. داریوش آشوری. ما و مدرنیت. ایران: از امپراتوری به دولت ملّت. ص 177

8. اجتماع

9. داریوش آشوری. ما و مدرنیت. ایران: از امپراتوری به دولت ملّت. ص 178

10. همان 179

11. همان. 180

12. داریوش آشوری. دربارهی هویت ملّی و پروژهی ملّتسازی. ص 7

13. بازشناسی هویت ایرانی-اسلامی، بازگشت به خویشتن. علی شریعتی. ص 152

14. که متأسفانه امروزه تعریف ما هم از ملّت تعریف نژاد و خون و سایز جمجمه و ... است.

15. بازشناسی هویت ایرانی-اسلامی، بازگشت به خویشتن. علی شریعتی. ص 154

 

۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۴ شهریور ۹۳ ، ۱۶:۳۰
Damön lөtrij



یته خورم هوسنی پادرا وندیدادˇ جی چارته پولکˇ مئن


بعدˇ هزار سال تلاش من بتانستم آقای مهندیس ببم. اسا چی نوبته؟ سربازی. باید دو سال دولتˇ رئه زنای ببم ؤ هرچی اون گه من گوش بدم. اختیار تعطیل!

اعزام روزه سوایی ویریشتم. می ساکه دَوستم. هرمله کسم جه ترس جورأت نره بایه مهره بدرقه بوکونه. اعصاب تعطیل! دوزد گیرم بزم!
تنهایی ویریشتم بوشوم. ایبار بیدم چی دینی. کسکسه راه نیه. هن هزار سرباز؟ چی خبره بره'؟ بشوم دورین. مهره معرفی بوکودم ایتا خاشˇ دوچولکسته سرباز بوگوفته: برو اونجا. هزار نفر آدم ایسه بو اویه. هتو مهره گردˇ گیج زئییم بیدینم کیه تانم پیدا بوکونم. یهو اینفر جه پوشت می تکه سوقولمه بزه. واگردستم فندرستم کی ؟.................گودرز!
گودی؟ تو ایه چی کونی رئی؟ 
اومدم خدمت دیگه...ایتا مرگˇ لبخندم زنده بو کی نوگو. می دیل خاستی أنه جه وسط دازˇ مره' نیصفاکونم.
البته مهره خوش بامو. قراره می دوران خدمت خیلی زیبا بیبه. دنیدی کی مرداکان دو سال شیدی ایجباری تا آخر عومر خاطره تعریف کونیدی. گودرز بینیشت می پهلو. خو عینکه کی کشˇ أمره' دوسته بو خو سره جابجا بوکود. باد توده' خو گولی چالهیه بوگوفت:
"
زندگیه دیگه..گاهی وقتا سخت میشه..ولی باید تحمل کرد"!!!!!!!!!!
آقا مهره دینی. مهره باور نمویی. گودی ؤ أجور گبان؟
گودی؟ تی حال خوبه رئی؟ تی سره جایی فاکوفتی؟
حرف نزه. أمهره دوخادید کی ویریزید بأ بیشید تهران! امنم خوشحال. آخ جان. هر پنج شنبه جمعه واگردیم به خانه. بوشوییم تهران. أمهره به خط بدشتید. آقایون میرن شهرشون. کچل میکنن با لباس گرم میان. باید اعزام بشن سیرجان!
سیرجان کویه ایسه بره'؟ اصن نقشه دورین نهه؟. آخر نیروی دریایی بیابانˇ وسط چی خایه بوکونه؟ أمن فک کودیم نیروی دریایی یعنی باید حتما آوˇ لک (ور) بیبه. من ویریشتم بوگوفتم آقا نمیشه بریم حسنرود؟ اونجا هم نیروی دریایی هستا.... بوگوفته لال بمیر..ارتش چرا نداره!
آقا أمن بوشوییم ؤ کچله کودیم ؤ واگردستیم ؤ غوریب دم چنته اتوبوس راه دکفتیم سیرجانˇ طرف. اسا می هم دورهاییان جغرز مو ؤ گودرز الباقی همه کویه شینید؟ دانشگاه شریف! همه بچه درسخان. همه دانه صورت هاچین برسه لاکویانه مانستن. مامانم اینا !
ساعت دویˇ شب فارسهایم سیرجان. زمات؟ اسفند ماه. هاچین سرمایی جا أمی چکره پرکستی. دست به آب لازمیم شدید. أمهره به خط بوکودید. گودرز بسه می جلو. أنه خابم آیه. هاچین دگرا خؤره.
ایتا چاغˇ درجه دار بامو جلو. بیسمی الله رحماند رحیم! اینا سیرجان هَستِه! همه چی هسته! شما سرباز هسته! کلا فقط هرچی گوفتی اونه پوشتم ایتا کرمانی لهجه أمره' ایتا هسته چسبانه ای. انگار نقطه سر خط بوبوسته بی.
آقایان برن پتو بگیرن!
پتو نوگو. هاچین فرفره. بره أمن أ پتو أمره' اینجا میمیریم کی؟ گودرز اسه' ساکت. حرف نزنه. من احساس بوکودم ایتا روشنگری خاصصه برسه. به هر حال بیابان خوره هیزار ته جریان دره. پوتِیه کی فاگیفتیم، أمهره بوگوفتید انگوشت بزنید. ایتا استامپم نهه بو. أمن انگوشت بزهایم ...هرچی بگردستیم کاغذه دزمال ننه بو. أمی انگوشته بمالستیم ایتا سیفیده دیواره . انگار هزار ساله سربازان او دیواره انگوشت مالستید. منم تمام می انگوشته جوهره واسوخانم دیواره. بوشوییم صفˇ دورین.
پوتِی فاگیری عملیات یا سرما رمزˇ مره' تمام بوسته بو. یهو ایتا افسر بامو بوگوفت: کی انگوشتشو مالیده به دیوار؟
هیچ کس خو دزه' راسته' نیگیفت.

 اقایون بشینن...برپا...بشینن...برپا!
من تمامˇ او مددتˇ مئن فکر کودنده بوم کی چرا بشینن ولی برپا؟ چوتؤ همه گی نیشینیم بعد اینفری ویریزیم؟ شمهره عذاب ندم..تا ساعت 6 صبح یعنی به مدت دو ساعت أمهره بشین پاشو بدهاید. او کافرˇ سرما دورین هاچین عرق فوگویدم کی همساده سگ زواله میأن فونکونه...
آقایون برن صبحانه! فیهه'...ایبارم أمهره آدم حیساب بوکودید. هر نفر ایتا نصفه بربری ، ایتا چایی قاشوق هویجˇ مورببا، ایتا یکنفری کره... قاشق ناریم. ظرف ناریم. دستم کی هاچین یک من واجه.
گودرز اسا پیدا نیه؟ ره گودی؟ گودی؟ کویه بمردی؟ اره بگرد اوره بگرد. بیدم گودی بیچاره جه زورˇ خستگی، دورسوفته گدایانˇ مانستن، موستراح درˇ پیش خوفته! تا فارسم أنه بیداره' کونم بیدم هو دیوانه افسر فارسه.
این کیه؟ لقده أمره' أنه بیداره' کود. گودرز هوتو خوفته بو ننم چی خواب بیده بو ویریشته خو دسته تاوده افسرˇ گردن أنه بغلأکود بنا بوکود مرداکه دیمه ماچی دأن! آقا أمهره دینی. من بوگوفتم دئه گودرز بمرد. حتمن أنه اعدام کونید.
افسره أنه تاواده او طرف بوگوفت بی شعور احمق.. مگه مریضی؟ این چه کاریه. مرتیکه بدمت بازداشت چشمات باز شه؟ مرتیکه الاغ!
یهو گودرز لبخنده أمره' بوگوفته جناب سروان من رو تاحالا هیشکی با لقد بیدار نکرده بود. من عاشق شما هستم. شما بهترین خاطره زندگی منو رقم زدین!!!!!!!!!!!
افسرˇ دیمˇ خون فوتورکست. ایتا لقد بزه أنه چکره میانه کی مهره  او راهˇ دورˇ جی درد بیگیفته. ....برو گم شو توی صف مرتیکه احمق!
گودرز فلنگان بامو أمی ور. 
ره گودی دیوانهای مگه؟
نه بره'... بهترین کاری بود کی میتونستم بوکونم.. تا آخر آموزشی اینا رو من یه حساب دیگه باز میکنن!

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۲ شهریور ۹۳ ، ۱۳:۱۶
Damön lөtrij


یکته خوجیر شئر م.راما جی


زنگ چهارم: دیکته




بچه ها،

کاغذی بردارید،

بنویسید: کبوتر زیباست.

بنویسید: کلاغ بی نهایت زشت است.

بنویسید که دارا خوب است.

بنویسید که آذر خوب است.

بنویسید که دارا فردا،

قهرمان خواهد شد.

بنویسد که آذر فردا،

قهرمان می زاید.

بنویسید که دارا یک مسلسل دارد.

بنویسید که آذر بی عروسک هم،

می تواند باشد.

تا شب جمعه ی آینده

مشق‌تان این باشد: که

بابا دندان دارد، اما

نان ندارد بخورد.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۰ شهریور ۹۳ ، ۱۰:۴۳
Damön lөtrij

بهار


اوولی پولک


یته هوسنی جنابˇ اردشیر لردˇ جی


 خو گولگولی پیرأن ؤ دامون همره' تلارˇ سرˇ جی مهره نیاؤدبو. می سره جیر بیأردم بؤتم : تی پئر نئسئی؟ بگوت : می پئره چی کار دئنی؟  بؤتم: شیمی دازه خسم. بگوت: بشو او دارˇ تنه سر بزئهنئه ویگیر. بؤتم: خؤره بئدئ. بگوت: چه وینگیتی؟ بؤتم: تی پئر بعد هنه دعوا کونه. خئسم ایجازه بگیرم. بگوت: می پئر دازه وأسن دعوا نئیته گه، اونˇ منظور این بو که وقتی یه بوزورگتر خونه نئسئی  ائره نیه که اونˇ لاکو همره' خلوتی گب بزنی! تا می سره جؤرأیتم بگوم... بدئم می چشمونˇ جولؤ هیسابو ... اصن نفأمسهبوم کئی تلار سرˇ جی جیر بومابو... خو چیکال سوبوچکه می جولؤ بگیت، بگوت: سوبوچکه خؤنی؟... مهره فراموشابو چی خأس بگوم. خنده همره' بگوت : چره خوشکابی؟ جین بئدی؟ مننیسئم اونه چشمؤنˇ میون نیا بکونم. هنده می سرˇ جیر بئردم بؤتم: تی دس درد نکونه. نأ نوخؤنم ... تونم دازه ویگیرم ...  خو دسه چیکاله که سوبوچکه دبو پس بکشی بگوت: اگه دازˇ وأسن بیمئه، دؤنی که  کو نئی ... راه دئکت بشون. بؤتم: تی پئر چره می شکله دئنه مننئه؟ وگردس جواب بدئه: ا ریکه تو خو دؤنی که دازˇ وأسن نیمئه ... مهرم دؤنم که داز بوهؤنئی ... لااقل یه چی بوهؤنه' بگیر که او دازه موسون کول نبون ، آدمه باور بیه که اونئه بیمئه ... چئ راسه نگونی ؟ ... تا سر راساؤدم بگوم... بدئم اون مار بلو به دس باغˇ جی همهدره... هیتو مهره بدی... با یته مسخره خنده که اونه کلمویجین گازؤنم معلوم بؤ بگوت: إإ رمضونئی هنده بیمئی کولˇ دازه دونبال؟ تی هیمه ورجئن تومونا نوبؤی؟ ... بؤتم: سلام سدخئنم. خسه نباشی. شیمی حال خوجیر هیسه؟ می مار دیشب شیمی خوابه بدئهبو دیل واپس بو. مهره بگوت بیأم تی احواله بپورسم... نودؤنسم چی گوترم... می نزدیکی برسهبو بلو خو کولˇ سر جی ویگیت هو خوجدار شاخه سر که مو اونه تئکئه بدابوم درگئنی... خو سرˇ مندیله بازاگود اونˇ همره' خو دیمˇ عرقه پوکاگود هیتؤ که می چشم میونه نیاؤدبو بگوت: یه سئت پیش تی مار، مش رضا دیکؤنˇ سر بدئم چره هیچی از خو خواب مهره نگوت؟ دئه نزدیک بو می دس ؤ پا گوما کونم... بؤتم: حتم  اینه یاداشؤی... اونˇ حنایی گیس بؤده موؤن تا اینˇ پختˇ سینه سر جیر بومابو... خو کمر چاشبˇ تشکه سیفتترا گود بگوت: بشو ریکه . توند تر بشو تا حاج احمد نومئه... بعد یهو اینگار یچی اینه یاد بوما بون بگوت: قبل شون یته سطله آب، چا جی می وأسن ویگیر لااقل بئینم ای کاره بدرد خؤنی؟ تونداتوندی وگرسم بشوم چاسر... إإ لاکو چی بوبؤی؟ هر طرف نیاؤدم اونه ندئم ... کی بشؤ؟ کوره بشؤ؟ تلارˇ  سر نیاؤدم ... اورئم نئسابو... سدخئنم صدا بومئه: چره ماتابی ؟ اونم تی کار دنئه؟... زود بوشوم چا طرف . چا دوخألئه وئیتم سطل دسه اونˇ شاخ دشکنئم دؤدم چا درون دوته جیر ؤ جور بزئم ؤ جورئیتم... سنگین سطله با جون کندن جؤر هبردبوم که سیدخئنم بگوت: سطله بازؤن بنی آب تخته سر ... دئه تهره کأر ندئنم ... مهرم سطله که چا جی بیرون بئردم ، بنئم آب تخته سر... دوخألنگئم بنئم چا سر وگرسم که بشوم یواشئه خؤنه دور ؤ بره نیاؤدم هنده لاکو پیدا نبو... بوتم: دئه کأر ندئنی سدخئنم؟ ... بگوت : نأ بشو تی مارم بگو دئه می وأسن تور پورˇ خواب نئینه... هنده خو کلمویجین گاز وئچی ،مسخره خنده همره' مهره بگوت: موطمئینی داز نخأنی؟ جواب ندأم ، دؤنسم مسخره دره... بلتئه ور برسئه بوم که بدئم بهار (او لاکو نؤم بهار بو) خوشونˇ پوشتˇ خؤنه جی مهره ایشاره کونه. با خجالت می سره توکؤن بدئم که یعنی چیکأر دئنی؟ با دس علامت بدئه که بشوم باغˇ میون... می حلق خوشکابؤبو به زور می فۋلیکه جیرأدم ... می پیشؤنیئه عرق بزابو... بشوم؟... نشوم؟... چی خأن مهره بگون ... هرچی بادا باد ...

۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۰ شهریور ۹۳ ، ۱۰:۰۷
Damön lөtrij


خودا نؤمی


سلاو

گیلکی أمی ماری زوؤن خئلی دقیقه. وختی ایسکلئی دققت بؤنی ای زوؤنه، یئنی کی هوجور کی خئلی دقیقه خئلی'ن أمی زیویشˇ أمره' سر-ؤ-کار دأره. گونن کونگفو هو زیویشˇ راه-ؤ-روشه. یعنی تو ای ورزشˇ مئن همهچی جی ایستفاده کونی تی موبارزه وأسی. حتتا تی کشپیرأن ؤ تی قلم. گیلکینی وختی دقیق بونی یئنی چندی زیویشˇ أمره' جیر-جؤر زنه ؤ اونˇ جی بهره بؤره. أمی نسل-ؤ-نتاج وختی یته تازه چیکچی دئن اونˇ رئه خوشؤنˇ زیویشˇ مئنˇ جی واژه چاؤتن.

چنته موسؤن زنم شمهره:

کۋنسوکونه= شبپره

میزبل= بیرون آمدن با شدت ادرار

دارتوکزنه= دارکوب

لانتی کولا= نوعی قارچ

بازارمج= دورهگرد

مألاموج= [محله موج]= کسی که همیشه در کوچه و خیابان است

چیکسری= نیمخیز

بورمهگۋلی= بغض

جانشورا= حمام

سینؤ= [سینهآؤ]= شنا

کۋلیبیج= ماهیتابه

پابوزگیره= خرچنگ

ترˇ خاش= غضروف

شؤنه'بسره= هدهد

 

ایسه أمی وظیفهئه کی ای دؤره مئن کی أمی نیاز تازه واژه'نˇ رئه زیادابئه ؤ وأ واژهچاؤنی بؤنیم أمی نتاجˇ جی بیاموجیم. گیلکی نوشؤن بدئه کی تونه دوام بیأره. پس ونالین تو غرض مو غرضی دمیره ؤ دئه اونˇ پاماله دومبال کیتابؤنˇ مئن بموجیم.


ریفئقؤن اگر شمه رم ای جور واژه'نه شناسین معرفی بؤنین هیه.

 

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۵ شهریور ۹۳ ، ۱۳:۳۶
Damön lөtrij

موللا خؤنه(1)


 یته هوسنی (داستان) بانو انسی خسروی جی، ده پولکˇ (قسمت) مئن


نشأ گوتن نؤجوؤن، زأی  بؤم، کیلاس چاهار ایسأبؤم ؤ به زور می وزن به بیس کیلو رسی! چسب ؤ پور جونب ؤجوش ؤ سرحال بؤم.

 تاوسؤن او سال زمتی بؤ کی بازی ؤ تفریح ؤ روخانه میأن سینهآو ؤ دریا میأن ولنگؤواز ؤ خولاصه محله زاکانˇ مره' خوشگذرؤنی بکونیم.

ایتفاقن هی سال میأن می دوومی خاخور عروسی بگود ؤ اوولی بار پایˇ یته تازه فامیل به أمی خؤنه بازابؤ! چیزایی بیدئیم کی قبلا نیدهبؤم، ألؤن دئه أمی وسیطی دیرون میأن یته لیباس عروس خوشگیل نهابو کی اونˇ رو حریرˇ مره' تیته فوگوده بون  لیباس عاطر ؤ بویˇ خوبی داشتی ؤألؤنم چومه کی فیچینم اونˇ بویه اشتاوم. 

مهره یاده کی یته از اونه تیته یانه بکندم ببوردم سهیلا ؤ پروین ؤ بقیه زاکانه نیشان بیدأم! خولاصه می دور ؤ بر یهو پورابؤ بو از شیرینی جاوه ؤ میوههای دس فچین تاوستونی که نودؤنستم کویته  واخوردن!!

 تازه سیرویس موروارید عروس ؤ طیلا ؤ جواهیر با صوندوخ لوازیم آرایشی آینه دار کی خیلی موشتاق بوم در یه فورصت موناسیب اونه لوژه لبه با خون لاکه ایمتیحان بکونم!

می مآر ؤ باخی بوزوگترون چارچشمی مهره پاس دیئن ، مآر گوفتی تازه عروس داماده دیرون یهو نیشید اول در بیزینید ! امما مو دوس داشتیم کی  یهو بیشوم بئینم چی خبره؟ سوهیلا بگوفتهبو یه دوار پنجیره پوشتی  می خواخور ؤ داماده بپاستیبوم

بگوتم خو چی کار دبون؟ بوگوت نودؤنم اینگار پیشپیشی گود دبون! میره کوللی سوآل بؤ کی چیچی پیشپیشی دأشتن کسنه مره' !!

خولاصه أ وسوسهیانی کی أمی شیطنت مهره قاطی بوبؤ می مآره پایه جیلو، یه راه بیشتر نهنا! اینسی خا بوشون موللا خؤنه !!

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۱ شهریور ۹۳ ، ۰۹:۳۸
Damön lөtrij

متنی زیبا و تأمل برانگیز از پادرا وندیدا و برگردان از گیله زأک پیرامون قضیه ی چالش سطل آب یخ و بیماران مبتلا به ALS

 

 

نگم کی ایتا حرکت جهانی کودن ، خؤب کاری نیه. اگر دریچه ببه ایتا فرهنگˇ ره ، بأزین او فرهنگ بتانه دونیایه ایپچه بختره' کونه چی ایرادی دره؟ ولی اگر تبدیل ببه به ایتا خودنمایی ؤ تفریح، هیذره فایده ناره . انکی ایتا حرکت بوکونیم ناخوشانˇ خوشی ره خؤب کاریه ولی أی کاش أمی درد فقط ایتا ناخوشی بو. ایمروز درد، آدمیزادˇ توحشه! ایمروز درد، کشتار و جنگ و دروغ و نفرته . ایمروز درد، آزادی أویرا بستنه.

کاش ایپچه هوشمندانهتر عمل بوکودیبیم ، کاش هندر بدَره ؤ یخ ؤ آوˇ جا ، پول بنابیم کنار .... علم ؤ دانش فدابیم، کاش أجور چالشان، دانشمندان و سواد داران رئه بو. نیویشتنکسؤن و روشنفکرانه رئه بو! زندگی فادان وستی بو، ایتا کار درست ؤ حسابیترˇ رئه بو.

حق درم فقط ایزه قاقه بم، حقم درم اسه' تعجب نوکونم، هو زمات کی صد ته زیندگی پیله خطرؤنˇ ورقهیه فندری ، دینی کی خطرؤن خیلی زیادن ،ولی هاتو کی ورقه' واگردانی ، اونه پوشت بینویشته دره " انسان "

هیکس خود انسان هندر ، جه انسان، جان ؤ زندگی فانگیفت . أهأ .... امان هنیم ..بزاروز جشنˇ واستی چنته "وره" یه دس زنیم ، پیله کی بوستید اوشانˇ رئه چنگ ؤ دندان کی تیزه کونیم هیچ .... اوشانˇ خونه تا آخر جه سنگˇ سر ؤ تاریخˇ جولفˇ جی ، ولیسیم، نوکونه ایبار، ای زمات وشنایی جا بیمیریم!

هنده گوفتاندرم ... زندگی خؤب واخؤبه ؤ جریانانی کی اونˇ روشدˇ جولویه گیفتاندرید همه' نهه کنار و ایجوری اوشانه حذفه' کونه ، ایمروز دئه انسانˇ نوبئه به احتمال زیاد! ایمروز امی نوبته وره بیبیم ........

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۴ شهریور ۹۳ ، ۱۳:۴۱
Damön lөtrij