دامؤن

دامؤنˇ ویرش

دامؤنˇ ویرش

دامؤن
<-- Start v6rg.com Gil6ki Calendar -->
Gil6ki Calendar
<-- End v6rg.com Gil6ki Calendar -->

۵ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «استان شناسی گیلان» ثبت شده است


 


دریافت
مدت زمان: 4 دقیقه 28 ثانیه

 

 

مسعود بهنود در این ویدیو مطالبی رو سر هم کرده و به نام تاریخ "جنگل" و زندگی‌ی "دکتر حشمت" به خورد مخاطب میده. تاریخی که هم باب میل پان‌ایرانیستا و طرفداران دوآتیشه‌ی سلطنته و هم باب میل نظام جمهوری اسلامی. (عجیبه که در این مورد چطور انقدر این دو جناح به هم نزدیک میشن)

 

 

 

در آغاز بحث بهنود میگه: «امثال "کلنل پسیان"، "میرزا" و "شیخ محمد خیابانی" چون در مناطق مرزی بودن متهم به تجزیه‌طلبی شدن که درست نیست.» اما جلوتر میگه: «[میرزا] وقتی رفت به جنگل‌های زادگاهش علم استقلال برافراشت، البته صحبت از استقلال نمی‌کرد بلکه بیشتر حرف از برقراری عدالت و از بین بردن فساد می‌زد.»

این دوگانه‌گی یعنی چی؟ چطور میشه صحبت از استقلال نکنه و علم استقلال برافرازه؟ در واقع این دوگانه‌گویی چهره‌ای از میرزا معرفی می‌کنه که در ظاهر، حرف از برقراری‌ی عدالت و از بین بردن فساد می‌زنه و در باطن در پی کسب استقلاله، موضوعی که (چه خوشمون بیاد چه نیاد) به هیچ وجه درست نیست و نگاهی اجمالی به روزنامه‌ی "جنگل" و نامه‌های میرزا نشون میده موضوع استقلال هیچ سندیتی نداره.

کاری که امروز انقلابیون زاپاتیست (EZLN) در ایالت چیاپاس مکزیک می‌کنن و خودشون رو جزیی از مکزیک می‌دونن اما دنبال حق تصمیم‌گیری‌ی خودشون بر سرنوشتشون به صورت مستقیم هستن. یا روژاوای کردستان که دنبال جدا شدن از سوریه نیستن. یعنی اصلن دنبال این مفاهیم مرزی و ... نیستن.

 

بهنود میگه: «دکتر حشمت از یک خانواده‌ی روشن‌فکر اومده بود و درست عکس میرزا بود. سه‌تاری می‌زد، آواز می‌خوند و شب و روز در فکر مداوای مردم بود.»

قاعدتن جمله‌ی «درست عکس میرزا بود» و بعد شرح نوازندگی و خواندن و فکر مداوای مردم توسط دکتر این معنی رو تداعی می‌کنه که پس میرزا فردی خشک و عبوس و بی‌توجه به مشکلات مردم بود. حالا به بحث خانواده وارد نمی‌شیم.

اما «[میرزا] مردی بود ساکت و متفکر و آرام. نطاق نبود ولی آهسته و سنجیده سخن می‌گفت. صحبت‌هایش اغلب با لطیفه و مزاح توأم بود و خود نیز از مطایبات دیگران لذت می‌برد. ... گاهیکه از واقعه‌ی ناگواری دل‌تنگ می‌شد، سواره به گردش می‌رفت، یا به قریه‌ی "اشکلن" که یکی از خواهرانش در آن‌جا سکونت داشت سر می‌زد و یا به آهنگ "هدی" یا "رهاب" اشعار سوزناکی می‌خواند.» (فخرایی.۳۸)

«نسبت به مال و هستی به کلی بی‌اعتنا و برای امرار معاش بیش از همراهان از صندوق جمعیت استفاده نمی‌نمود و اگر وقتی اضافه وجهی به او می‌رسید آن را به مصرف رفقا و یا ضعفا و بیچاره‌گان می‌رسانیدو نسبت به عامه‌ی همراهان مهربان و متواضع و در حوادث، چه به نفع و چه به ضرر، هیچ وقت منقلب نمی‌گردید. دنبال انتقام نبود، حتی کسانی که نسبت به شخص او سوء قصد داشتند وقتی دستگیر می‌شدند به مجازات آنان رضایت نمی‌داد بلکه دیده شد که چند نفر از این‌گونه اشخاص را جزو دسته‌ی شخصی با خود نگه می‌داشت.» (گیلک.۸)

شعرهای بسیاری از حافظ و سعدی را از بر داشت و گاه‌گاهی شعری می‌سرود. (پرتو.۹٥)

 

بهنود میگه: «این دو هم‌عهد شدند و به جنگی رفتند که پایانی نداشت. چون در مورد میرزا به "نهضت سرخ" رسید که عملن به معنی‌ی جدا کردن بخشی از کشور و نزدیک شدنش به "اتحاد جماهیر شوروی" بود.»

خوندن "مرام‌نامه‌ی جنگل" (فخرایی.٥٦-٥۹ و گیلک ٥۲۷-٥۲۹) و "اعلامیه‌ی حکومت جمهوری" (فخرایی.۲۴٦٥۰ و گیلک ۲۷٥-۲۸۰) که اسناد بی‌بدیل تفکرات و مشی جنگلی‌ها هستن به‌طور مشخص نشون میده که هیچ حرفی از «جدا کردن بخشی از کشور» در اندیشه‌ی جنگلی‌ها نیست. (قبلن هم راجع به این موضوع صحبت شد.)

اما در باب "نزدیک شدنش به اتحاد جماهیر شوروی"

جمهوری شورایی گیلان در سال ۱۲۹۹ تشکیل شد (بعد از اعدام دکتر حشمت) و کار نهضت جنگل در آذر سال ۱۳۰۰ پایان گرفت. طی این سال اتحاد جماهیر شوروی با اون چیزی که ما امروز از اتحاد جماهیر شوروی می‌شناسیم  تفاوت بسیاری داره. در اون دوره شوروی به عنوان نیرویی علیه امپریالیسم جهانی و کشورهای استعمارگر [مخصوصن بریتانیا] شناخته می‌شد که حامی‌ی تمام نیروهای ضدامپریالیستیه و در چنین شرایطی قطعن نیروهایی که با کشورهای استعمارگر در جنگ هستن از چنین نیرویی کمک می‌گیرن. کمک گرفتن به خودی‌ی خود که بد نیست؛ در جریان مبارزه علیه داعش دو کشور ایران و آمریکا هم با هم هم‌کاری کردن. کوبانی در مقاومتش از ارتش آمریکا کمک دریافت کرد. این‌ها از ارزش مبارزاتی گروه‌ها کم نمی‌کنه. اون‌چیزی که باعث میشه به نیت گروه‌های مبارز بدبین بشیم خودباخته‌گی و از دست دادن استقلال فکری و حرکتی‌ی جنبش‌ها در برابر این نیروهای بزرگ‌تره. برای روشن شدن این موضوع میشه با رجوع به کتاب «سردار جنگل» مرحوم "فخرایی" در صفحات ۳٦۱ و ۳٦۲ و مطالعه‌ی نامه‌ی میرزا به "سفیر کبیر شوروی" و نامه‌نگاری‌ی بین «احسان‌الله خان»، «خالو قربان» و «سرخوش» با میرزا کوچک در صفحات ۳۱۹ تا ۳۲٦ همین کتاب یا صفحات ۴۱۴ تا ۴۲٦ کتاب «تاریخ انقلاب جنگل» مرحوم "گیلک" و صفحات دیگه‌ی این دو کتاب راجع به کودتا در جنگل مراجعه کرد.

 

بهنود میگه: «دکتر حشمت ظرفیتش داشت تموم میشد. دکتر حشمت اهل مداوا بود، اهل کشتن نبود.»

باز هم این‌جا این‌طور القا میشه که خب پس کسی که اهل کشتن بود کی بود؟ میرزا دیگه.

اما «میرزا بعد از ورود به لاهیجان درنگ را صلاح ندید،‌ زیرا قوای بیست هزار نفره‌ی دولت در تعقیبش بود و اجبار داشت با آن‌ها بجنگد، در حالی‌که قصدش [=میرزا] جنگیدن با قوای دولت نبود و حتی‌المقدور از این کار پرهیز داشت.» (فخرایی.۱۷۷)

«طیارات همه جا ما را تعقیب داشت، عده‌‌ای قزاق ما را دنبال کرد، جنگ شروع شد. استحکامات ما قوی بود و قزاقان به هیچ‌گونه پیش روی نبودند. میرزا دستور عقب‌نشینی داد و این عقب‌نشینی چنان با سرعت انجام گرفت که مجال پیدا نکردند نفراتی که با قزاقان در حال دفاع بودند خبر کنند. به جواهرده [جؤرده/جؤردی] رسیدیم. نهار را آن‌جا خوردیم، نزدیکی‌های غروب قزاقان به ما رسیدند، ما آماده‌ی دفاع شدیم باز میرزا از مقاومت جلوگیری کرد، دستور فرار باید گفت داد.» (کوچک‌پور. ۱۹-۲۰)

«تمام افراد نظامی و چریک صف کشیدندو میرزا نطق مفصلی ایراد کرد و گفت ما حاضر به برادرکشی نیستیم و تا جایی که امکان دارد احتضار می‌کنیم و چون مقصد دور و نامعلوم است کسانی که تاب مقاومت ندارند منت بر ما گذاشته اسلحه را تحویل دهند.» (کوچک‌پور.۲۱)

 

بهنود درباره‌ی فرانسه رفتن و بورسیه‌ی دولت شدن دکتر میگه: «دکتر حشمت تردیدی نداشت که اینو قبول کنه. بریده بود.»

«تردیدی نداشت» یعنی چی؟ یعنی کاملن به امان نامه و قول قراری که باهاش گذاشتن باور داشت.

اما «بعد از رفتن کوچک خان ۲٥۰ نفر با دکتر ماندند و دکتر برای آنان مختصر نطقی کرد که مفاد آن چنین بود:

... آن‌ها در لاهیجان مرا ملاقات کرده و با آن‌که گفته بودند قوای خود را به رشت ببرم، این کار را نکردم، با این وصف اگر بخواهیم برویم اول کسی که دچار صدمه و زجر و شکنجه و حبس و بلکه اعدام شود من خواهم بود و خود این مطلب را به خوبی احساس می‌کنم و می دانم که خطر بیش‌تر متوجه شخص من است ولی چاره نداریم. من حاضرم خود را فدای شماها بکنم و اگر با این تصمیمی که گرفته‌ام موافقت کنید البته با شرایطی چند، به‌طرف آن‌ها خواهیم رفت تا بعد خدا چه خواهد.» (گیلک.۲۰۹)

این اصرار بیش از اندازه‌ی بهنود به «بریدن»، «خسته شدن» و «تمام شدن ظرفیت» دکتر برای چیه؟ این رو به خودتون می‌سپرم.

امیدوارم رفقا به سادگی تحت‌تأثیر رسانه‌ها و ژورنالیسم اخته‌ی ایرانی که برای پول دست به هر تحریفی می‌زنه قرار نگیرن و خودشون مستقلن در مورد مسایل تحقیق کنن و به نتیجه برسن.

 

دامؤن لتریج دیا ما ۱٦

 

منابع

تاریخ انقلاب جنگل محمد علی گیلک ۱۳۷۱

سردار جنگل ابراهیم فخرایی ۱۳٥۷

گیلان و خیزش جنگل افشین پرتو ۱۳۹۱

نهضت جنگل و اوضاع فرهنگی-اجتماعی گیلان و قزوین نایب صادق خان کوچک‌پور ۱۳٦۹

 

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۶ خرداد ۹۷ ، ۰۱:۳۶
دامؤن

.

سلام


۱.

نوروزبل امسال روز دوشنبه، ۱۶ مرداد ماه هجری شمسی، باید برگزار شود.

طبق اطلاعاتی که تا الان به دست ما رسیده، در نوروزمحله‌ی سیاکل و هلیدشت لنگرود/املش این مراسم به صورت رسمی برگزار می‌شه.


مراسم هلی‌دشت که مثل هر سال عمو صفر زحمت‌شو می‌کشه، در تاریخ درست و دقیق‌ش برگزار می‌شه، یعنی ۱۶ مرداد.


و مراسم نوروز محله که توسط گروه دیگه‌ای برگزار می‌شه در تاریخ ۱۹ مرداد (که البته پسندیده نیست)


۲.

عزیزان، نوروزبل عیدیه که متعلق به تمام گیلکانه، در هر کجای این کره‌ی خاکی، و هیچ احتیاجی به مجوز، برای برگزاری نداره، اگر تا سال گذشته اندکی نیاز به گرفتن مجوز احساس می‌شد، از امسال همون اندک هم محسوس نیست، چون این مراسم در میراث ثبت شده و خودبه‌خود قانونی تلقی می‌شه.

حالا چرا باید مجوز گرفت؟

چرا باید این مراسم در یک، دو یا چند نقطه‌ی محدود برگزار بشه؟


دوستان، نوروزبل باید از شکل جشنواره خارج بشه و تبدیل به جشنی مردمی، همگانی و پراکنده بشه.

مگه برای برگزاری مراسم و جشن‌های دیگه نظیر:‌نوروز، سیزده‌به‌در، چهارشنبه‌سوری و ... کسی از جایی مجوز می‌گیره؟

مگه برای برگزاری این جشن‌ها مردم منتظر این هستن که عمو صفری پیدا بشه و کلی زحمت بکشه و بعد برن جشن بگیرن؟ نه، خودشون برای جشنی که دوسش دارن تدارک می‌بینن.


پس خطاب من به کساییه که این مراسم رو دوس دارن و بهش احساس تعلق می‌کنن،


۳.

رفقا! هیچ نیازی نیست که ده‌هزار نفر یه جا جمع بشن تا این مراسم برگزار بشه، فقط کافیه شمایی که خودت رو صاحب این مراسم می‌دونی و این مراسم رو‌ میراث نیاکانت، همراه با چند از اقوام، دوستان و آشناهات، یه جایی تو شهر یا حومه‌ی شهر، کوه، جنگل، دریا یا هر جای دیگه، جمع بشی، آتیش درست کنی، دو بیت شعر بخونی، شاد باشی و برای افراد دیگه‌ای که کم اطلاع هستن توضیح بدی و از این جشنی که گرفتس فیلم و عکس بگیری.

تنها راه نجات نوروزبل از جشنواره شده و تبدیل نوروزبل از مراسمی متمرکز به مراسمی همگانی اینه که همه خودمون رو در برگزاری‌ش دخیل بدونیم و همه این مراسم رو برگزار کنیم.


رفقا! نوروزبل حامی‌ی دولتی و رسمی نمی‌خواد، حامی مردمی می‌خواد، همه با هم و هر کس تو شهر و محل خودش برگزار کنه.


مطمئن باشید که با این کار بعد از چند سال جشن نوروزبل چنان شکوفا بشه که هیچ بنی‌بشری نتونه ادعا کنه واسه نوروزبل.



دامؤن لتریج اسفندار ما ۲۶

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۴ مرداد ۹۶ ، ۰۱:۳۶
دامؤن

به مناسبت 22 تیر ماه روز سقوط استبداد صغیر

گزارشی از نشست مشروطه و سخنرانی آن با عنوان:

مشروطه ی گیلانی؛ احیاء کننده ی مشروطه ی ایرانی

                                                                                                                    

نقش تاریخی مشروطه ی گیلانی در بازگرداندن مشروطه ی ایرانی ، نقش بی بدیلی بوده است که تاریخ نویسان معاصر ایرانی و حتا ما گیلانیان نیز آن را زیر سایه ی مبارزات قهرمانانه ی مجاهدین مشروطه ی تبریز ، ستارخان و باقرخان قرار داده و اهمیت تاریخی آن را نادیده گرفته ایم. به نظر می رسد در این میان تنها فریدون آدمیت بوده که به اهمیت تاریخی کار سترگی که مجاهدین مشروطه ی گیلانی بدان دست زدند، اشاره کرده و کوتاهی تاریخ نویسان ایرانی را نیز در همین رابطه متذکر شده است. او گفته است :« می دانیم که [ در آستانه ی فتح تهران] تبریز موضع دفاعی بخود گرفته بود، چه رسد به اینکه در فکر گرفتن پایتخت باشد یا عزل محمد علی شاه را بخواهد. این کار را انقلابیان گیلان از عهده برآمدند. حتی چنانکه خواهیم دید انجمن ایالتی تبریز بر آن شد که ملّیون را از حرکت به سوی تهران باز دارد. اما فرماندهان حقیقی اردوی ملی ( نه سپهدار تنکابنی) آن رای را طرد کردند. نکتۀ با معنی دیگر اینکه، مشارکت اردوی بختیاریان در فتح پایتخت، عکس العملی بود در برابر پیشروی مجاهدان گیلان ، ورنه بختیاریان ، نخست قصد آمدن به تهران را نداشتند بلکه در پی این بودند که فرمانروایی خود را در منطقۀ اصفهان به دولت مرکزی تحمیل گردانند. به عبارت دیگر سیاست حرکت انقلابی را مجاهدان گیلانی تعیین کردند( حقیقتی که تاریخ نویسان مشروطیت به روشنی تمیز نداده ا ند». 

   نگارنده ی این سطور در تدوین جلد دوم کتاب« تاریخ گیلان( از آغازِ ورود شاه عباس اول به گیلان تا پایان انقلاب جنگل)»  نیز برای نخستین بار متوجه ی اهمیت تاریخی این موضوع شد و در فصلی از این کتاب که تحت عنوان « مشروطه ی گیلانی؛ احیاء کننده ی مشروطه ی ایرانی» آمده به این نکته ی مهم پرداخته و در بررسی کتاب نیز آن را نه به دلیل گیلانی بودن بلکه به واقع به دلیل اهمیت تاریخی نقش آفرینان اجداد گیلانی ما در احیاء مشروطه در ایران و به استناد اسناد غیر قابل انکار برجسته کرده است.  از این رو وقتی دوست ارجمند و فرزانه ام دکتر ناصرفکوهی مدیر سایت انسانشناسی و فرهنگ پیشنهاد کرد که می خواهد یک جلسه ی انسانشناسی را به بحث مشروطه اختصاص دهد و از من دعوت کرد که یک سخنرانی در باره ی مشروطه داشته باشم، من موقع را غنیمت شمرده و همین واقعیت تاریخ معاصر گیلان و ایران را برای سخنرانی انتخاب کردم و نام آن را « مشروطه ی گیلانی؛ احیاء کننده ی مشروطه ی ایرانی» قرار دادم. 

 

برای خواندن متن کامل مقاله فایل زیر را دانلود کنید:

مشروطه‌ی گیلانی، احیاگر مشروطه‌ی ایرانی


منبع: سایت انسان‌شناسی و فرهنگ

http://anthropologyandculture.com/fa/easyblog/2684-به-مناسبت-22-تیر-ماه-روز-سقوط-استبداد-صغیر

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۳ تیر ۹۶ ، ۲۲:۴۹
دامؤن

طرح مسأله

۱. کشاورزی در چند قرن اخیر شغل اصلی‌ی مردم جلگه‌نشین البرز بوده. در گذشته‌ای نه چندان دور مالکین زمین‌های زراعی، اربابان و ملاکین بزرگ بودند، که پس از اصلاحات ارضی، در دوران پهلوی دوم، کشاورزان نیز مالک زمین شدند. از آن زمان تا امروز، هر روز شاهد : 1- کوچکتر شدن شالیزارها و 2- خشکاندن و تبدیل زمین‌ها به ویلا و باغات پرتقال، کیوی و ...، هستیم. با ادامه‌ی این روند در سال‌های اخیر و کوچکتر شدن هر روزه‌ی شالیزارها، به علت توارث، و تغییر کاربری زمین‌ها، به دلیل نیاز مالی مالکین و عدم سوددهی مناسب به کشاورز، چیزی که در آینده شاهد خواهیم بود نابودی‌ی مطلق کشاورزی و محیط‌زیست است. چه باید کرد؟


۲. نؤرۊزبل در راه است، عیدی که هرگز نفهمیدیم چرا هر سال باید برای برگزاری‌ی آن، از نهادهای مختلف مجوز بگیریم. جشنی که باید مانند تمام ِ جشن‌های دیگر ِ این سرزمین، به صورت خودجوش و مردمی برگزار شود و هیچ نیازی به متولی و مسوول و ... نداشته و ندارد. حدود ۱۰ سال از برگزاری اولین مراسم نؤرۊزبل در ملکوت می‌گذرد و هر سال برگزاری این جشن با انواع مشکلات روبه‌رو بوده‌است. هر سال تا لحظه‌ی آخر این ترس با برگزارکننده‌گان همراه بود، که مبادا مجوز برگزاری لغو شود (چیزی که در جشن سال 89 اتفاق افتاد) و برگزاری مراسم غیرقانونی (!!!!!) تلقی شود. چه باید کرد؟


من امروز قصد پاسخ طولانی به این دو موردِ حساس و حیاتی را ندارم و تنها دو پاسخ کوتاه که به نظرم راه‌حلی برای رفع مشکل است ارائه می‌دهم و اگر عمری بود در آینده هر یک از پاسخ‌ها را شرح و بسط خواهم داد.


اما نظر من: 


۱. باید مالکیت زمین از حوزه‌ی شخصی‌ی افراد خارج شود و در اختیار شرکت‌های تعاونی (مردمی و غیردولتی) قرار بگیرد و به مالکین قبلی سهامی داده‌شود تا بعد از مرگ به ورثه، مطابق قانون، سهمی از سهام برسد، نه سهمی از زمین. باید زمین‌ها یکی شوند.

برای این کار ابتدا نیازمند این هستیم تا کشاورزان به این دید برسند که با این شیوه‌ی کار و زمین‌داری هیچ زمینی بعد از چند نسل نخواهند داشت و در نتیجه هیچ محصولی. 

پیشنهاد من این است که هر چند نفری که در کنار هم چند هزار متر شالیزار دارند ابتدا با همکاری‌ی هم زمین‌هایشان را یکی کرده و هر یک به میزان متراژ زمینی که داشته، سهم بگیرد، مرزهای زمین‌ها برداشته شود، بین صاحبان سهام تقسیم کار شود، و همه از درآمد ِ نهایی‌ی حاصل از فروش محصول به میزان سهمی که دارند بهره‌مند شوند. به طور مثال یک نفر مسوولیت خرید «تخم جو» را بر عهده بگیرد، دیگری مسوولیت خرید «کود»، دیگری مسوول هماهنگی برای آوردن کارگر و ... و تمام صاحبین سهام هم هم‌چنان به روال سابق بر سر زمین‌ها مشغول کار باشند.


۲. همان‌گونه که گفتم نؤزۊزبل ذاتن هیچ نیازی به مجوز و برگزاری‌ی مراسم ِ رسمی‌ی دولتی یا غیردولتی ندارد، بلکه نیازمند برگزاری‌ی مراسمی مردمی شبیه جشن چهارشنبه سوری، سیزده به در و ... است. تجربه‌ی ده ساله‌ی برگزاری متمرکز این مراسم نشان داد که، این مراسم نمی‌تواند به این شیوه جای خود را در میان مردم منطقه باز کند، زیرا که اصلن مردم از این مراسم باخبر نمی‌شوند و اگر هم باخبر شوند برای آن‌ها موضوع مهمی نیست. پیشنهاد من این است که برگزاری‌ی مراسم را به جای این که به عهده‌ی دیگران بگذاریم، خود برعهده بگیریم. این گونه که هر کدام‌مان در شهر و روستای خود تعدادی از اقوام، دوستان و همسایگان خود را جمع کنیم، در جایی که بتوان آتش روشن کرد، آن‌هایی که با تاریخچه‌ی این مراسم آشنایی دارند به دیگرانی که احتمالن کمتر آشنا هستند یا هیچ آشناییی ندارند از این مراسم سخن بگویند، کسانی که با ادبیات گیلکی آشنا هستند از اشعار شاعران گیلک شعر بخوانند، آواز بخوانند و شاد باشند. در هنگام غروب خورشید نیز آتش را روشن نموده و دو بیت شعر این مراسم را یک صدا بخوانند، پس از آن نیز سال نو را به یکدیگر تبریک گفته، دیده بوسی کرده و ... تمام.


با سپاس از وقتی که گذاشتید.


دامؤن لتریج 

دیا ما بیس سه ۱۵۹۰

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۱ خرداد ۹۶ ، ۲۱:۴۹
دامؤن

خودا نؤمی

 

متن زیر نوشتهی دوست عزیز و نادیدهام مهدی گلپور خطاب به مدیر کل آموزش و پرورش استان گیلان (و دیگر مسئولین و دلسوزان) است که به نکتهای مهم اشاره شده و امید داریم مسئولین چارهای بیاندیشند.

شما رو به مطالعهی این متن دعوت میکنم:

 

همه ی اون چیزی که شیمی زاکان خوشانه مدرسه ئانه میان درباره ی زبان ِ گیلکی یاد گیرن هَن چند خطی ایسه که عکسه دورون دینید. همین.
پارسال در اَ باره بنوشتیم و الانم که مدرسه ئان بازا بوسته وقت مناسبی ایسه که دوباره اون مطلبا بازنشر بوکونیم و یادآوری بوکونیم .

سخنی با مدیر کل آموزش و پرورش استان گیلان همه ی هیچ!!!

گویش اصلی مردم گیلان *گیلکی*است و گویشهای دیگری نیز در بعضی مناطق گیلان وجود دارد .

در نواحی غربی و شمال غربی گیلان که تالش نشین است گویش*تالشی* و در مناطق کوهستانی گویش *دیلمی* رایج است .

در برخی مناطق آستارا و تالش و رودبار زبان *ترکی* هم متداول است.
گیلکی: گیلکی از گویشهای ایرانی است (برخی محققان گیلکی را یک زبان میدانند) که در قسمت گیلان و دیلمستان متداول بوده و هنوز مردم استان گیلان آن را در گفتار به عنوان زبان مادری خود به کار میبرند . گیلکی مشتمل بر دو گویش متمایز در دو ناحیه غربی و شرقی است (بیه پس و بیه پیش) یکی گویش رایج در رشت و بندرانزلی و لشت نشا و صومعه سرا و کوچصفهان و دیگری گویشی که در لاهیجان و لنگرود و رودسر متداول است.

زبان گیلکی از خانواده ی زبان پهلوی است . واژه های زیادی در گیلکی وجود دارد که ریشه در زبان پهلوی دارد . مانند کلمه ی *کفتن* که در فارسی *افتادن* و در پهلوی *کفتن* است و یا کلمه ی *واش* در گیلکی که در فارسی به معنای *علف* و در پهلوی همان *واش* است . واژه ی *دیم* به معنای *چهره و رخسار* ریشه ی اوستایی دارد و در منابع قدیم فارسی دری استعمال میشده است ولی اکنون دیگر رایج نیست در حالی که در گیلکی همچنان متداول است .

با وجود اهمیت زبان گیلکی و قدمت تاریخی آن متاسفانه در سالهای اخیر بسیار از واژگان گیلکی به بوته ی فراموشی سپرده شده است که علت آن متداول شدن زبان فارسی در فرهنگ اکثر خانواده های گیلانی است.

کتاب درسی

چیزی که بوجور ِ جا بیدایید و بخوادید: درس ِ 9 از کتابِ استان شناسی گیلان بو که الان در دبیرستانای گیلان به شیمی زاکان تدریس به .

یعنی همه ی اون چیزی که شیمی زاکان درباره ی خوشانه زبانِ اساطیری و اجدادی یاد گیرن هَن بو!!

هَمَش 12 خط در یک ورق !!!

12 خط درباره ی ایتا اقیانوس!!!

12 خط آموزش دَئَن درباره ی اقیانوس یعنی هیچ !! اون چیزی که کتاب ِ میان بنوشته یعنی همه ی هیچ!!!

اگر اَن کیتاب قرار بو که در همه ی کشور تدریس ببه هیچ ایرادی ناشتی که اَقَدَر کوتاه درباره ی زبان گیلکی توضیح داده ببه . زاکای بقیه اقوام ِ ایرانی همینقدر هم درباره ی امی زبان بدانن کفایت کونه . هَتویی که امی زاکان هم اگر همینقدر درباره ی کوردی یا تورکی یا بلوچی بدانن اوشانه ره بَسته . ولی اَن کیتاب فقط در دبیرستانای امی استان درس داده به .یعنی فقط زاکای گیلک اَن کیتابا خوانن. پس لازم بو که خیلی گسترده تر درباره ی خوشانه زبان بدانن و بخوانن !

اَتویی واقعا احساس کونید شیمی زاکان چیزی درباره ی خوشانه زبان یاد گیرید ؟

آخر چی معنی دهه که ایتا زاکی که اونه زبان ِ مادری و بومی و جد و آبادی گیلکی ایسه در باره ی خو زبان فقط 12 خط آموزش بیدینه ؟!!

درباره ی تالشی وضع از اَن هم بدتر ایسه و فقط 3 خط !!!!!! آموزش دینه.
البته باید شکر بوکونیم که حداقل دو تا موضوع ِ مهم در هَن متن کوتاه ِ میان عنوان بوبوسته :

1-   برخی محققان گیلکی را زبان میدانند و نه یک گویش ..

2-   به علت متداول شدن زبان فارسی در فرهنگ خانواده های گیلانی بسیاری از واژگان گیلکی به بوته ی فراموشی سپرده شده است ...

زبان گیلکی به شدت در معرض خطر ایسه . کمی امی دور و برا نیگا بوکونیم متوجه بیم که هر روز استفاده از گیلکی در گفتار ِ مردمِ جامعه کمترا به .متاسفانه خیلی از پِئر و ماران ( به خصوص نسلای جدید ) نه تنها علاقه ای نارن که اوشانه زاک گیلکی یاد بیگیره حتی به شدت سعی کونن که زاکانَ از گیلگی شونوفتَن هم دورا کونن !! حتما شِمِره هم پیش بامو که ایتا تازه زاک ِ وَر ایتا کلمه ی گیلکی بوگوفتابید و اون زا ک ِ مار شَمَره بوگوفته : پیشِ بچه ی من گیلکی حرف نزن !! لهجه میگیره !!!!

البته الان مدتی ایسه که دینیم کم کم اَن وضع در حال ِ تغییر ایسه . به خصوص میان ِ خانواده های طبقه روشنفکر و همچنین بخشی از خانواده های طبقه ی متوسط شهری که پئر و مار تحصیلکرده ایسید .

خُب خانواده کَرا کم کم متحول به و امید ایسه که با کمک ِ اَجور خانواده ها بقیهی مردوم هم به گیلکی گب زئن تشویق ببید .

ولی اَن کار نیاز به کمک ِ سیستم ِ آموزشی هم داره . فعلا در امی مملکت علیرغم اینکه طبق قانون اساسی اَ امکان وجود داره که در مدارس ِ هر استان به زبان ِ هون استان تدریس صورت بگیره ولی به هر علت اَن کار انجام نبه .

تنها درس و تنها کتابی که به طور اختصاصی در باره ی گیلان ایسه و فقط به گیلان ِ دانش آموزان تدریس به هَن کتاب ِ *استان شناسی گیلان* ایسه که در مقطع دبیرستان تدریس به .

اگر نخائیم امی زبان هم مثل ِ بعضی زبانهایی که از بین بوشایید - و الان هیچ متکلمی نارید - از بین بشه باید امی آموزش و پرورش کمک بوکونه .
چه اشکالی داره که مدیر کل آموزش و پرورش استان گیلان دستور بده که در همه ی دبیرستانهای گیلان اَ کیتاب باید به زبان ِ گیلکی تدریس ببه ( و یا به گویشِ هون منطقه مثل تالشی یا دیلمی یا ...) ؟؟؟ نه تنها اشکال ناره بلکه ایتا خدمت ِ بزرگ هم ایسه .

البته باید حتما گفته ببه که انصافن درنوشتن ِ هَن کیتاب خیلی زحمت کشیده بوبوسته . امان گیلکان آدمای منصفی ایسیم و همیشه در کنار ِعیب و نقص ِ ایتا کار به خوبیای ِ اون کار هم توجه کونیم و بابتش تشکر کونیم . در بخش تاریخش اَمی زاکان یاد گیرید که اوشانه استان و منطقه و اوشانه آبا و اجداد در طول تاریخ ِ قدیمی ِ خودشان ( که از قوم آریایی هم پیشتر بون ) هیچوقت مستعمره و بنده ی هیچ حکومتی نوبوستایید . همیشه خود مختار و آزاد و با اختیار بوبوستایید . وقتی ایتا زاک ِ سوماسرایی هَن کیتاب ِ میان خوانه که سربازان ِ گیلانی در تولم شهر (بخشی ازالان ِ سوماسرا) حتی ارتش ِ مغولا شکست دهید و اوشانه فرمانده یَ به درک واصل کونید( قُتلُغ خان امیر الامرای سپاه ِ مغول ) به خو تاریخ افتخار کونه... هتویی ایتا زاک ِ لاجونی و یا انزلیچی و یا تالشی و یا رشتی وقتی در هَن کیتاب فهمه که چقدر اونه منطقه تاریخ ِ پور افتخاری بداشته به خو شهر و منطقه افتخار کونه .

چند تا از پیله کسانِ گیلان هم معرفی بوبوسته . دو سه تا ضرب المثل و چند بیت شعرِ گیلکی هم داره . آمار و اطلاعات ِ خوبی به زاکان یاد داده به . جداول ونموداران و عکسای خوبی داره که نشان دهه برای تهیه ی اَن کتاب خیلی زحمت بکشایید و خیلی کار ِ کارشناسی بوکودایید .

ولی انصافا درباره ی زبان ِ گیلکی در اَن کتاب کم توجهی بوبوسته.
فکر کونم خیلی گب بزام . خا چی بوکونم؟ می
دیل سوجه می زبان ِ ره . دانم که شما هم هتویی ایسید .

دِ تماما کونم .فقط دو تا بندِ میان می گبا جمعبندی کونم و البته به فارسی گویم که اگر خودا یاری بوکود و ایتا مسئول و دست اندرکار هم بتانست می نوشته یَ بیدینه متوجه ببه :

1-    با توجه به اینکه کتاب ِ درسی * استان شناسی گیلان * تنها در استان گیلان تدریس میگردد و مهمترین هدف از تدوین و تدریس این کتاب آموزش فرهنگ ِ بومی ِ گیلان به دانش آموزان گیلانی و آشنایی آنها با اوضاع تاریخی اجتماعی فرهنگی استانشان است تا در آینده که تبدیل به مدیران و مسئولین فردای این مرز و بوم گردیدند بتوانند با نگاه عمیق و آشنا به رفع مصائب آن قدم بردارند . از مدیر کل آموزش و پرورش استان گیلان انتظار داریم با اندیشیدن تمهیدات لازم و انجام هماهنگیهای مورد نیاز ترتیبی اتخاذ گردد که کلاسهای تدریس این درس در دبیرستانهای استان گیلان با زبان گیلکی تشکیل گردیده و تدریس فرهنگ ِ بومی این استان به دانش آموزان هر منطقه با گویش همان منطقه صورت پذیرد .

2-    قشر زحمتکش و فرهیخته و بی مدعای ِ فرهنگی و معلم و دبیر میتواند کمک شایانی در احیای گپ و گفتِ گیلکی در محاورات اجتماعی داشته باشد . از این عزیزان علی الخصوص دبیرانی که مشغول به تدریس درس * استان شناسی گیلان * هستند استدعا داریم با توجه به اینکه موضوع زبان گیلکی در این کتاب در حداقل ممکن گنجانده شده است تلاش نموده و با استفاده از دانسته های گرانبهای خود و مطالعه و جستجو در جهت کسب منابع بیشتر و ارائه آنها در کلاسهای این درس و تکلم به زبان گیلکی ( و یا گویش همان منطقه ) در کلاسهای این درس گامی بزرگ در زنده نگهداشتن و فراگیر شدن ِ زبان گیلکی در میان نسل امروز و فردای ما داشته باشند . اگر چه هنوز چنین دستوری از مراجع مربوطه به آنها ابلاغ نگردیده است ولی معلمین محترم و باذوق میتوانند با ابداع و ارائه ی روشهای تدریس نوین در کلاس و ارایه و انتقالِ این پیشنهادات به مسئولین ِ تصمیم گیرنده و استفاده از روشهای ارزشیابی ِ کیفی در بارِم ِ نمرات امتحانات ِ درون کلاسی ِ این درس کمک شایانی به احیای زبانِ در خطرِ انقراضِ گیلکی نمایند .

 

شیمی کوچیکم : مهدی گلپور مرکیه-هجدهم کورچ ما 1588 دیلمی (گیلکی) - دوم مهر 1393 شمسی

پی نوشت : جملاتی که در این متن آمده عینا مربوط به متن درس کتاب سال تحصیلی 92-93 بوده . متاسفانه در چاپ جدید برای سال تحصیلی جدید مشاهده میشه که برخی تغییرات در متن اعمال شده . مثلا عبارت ِ " برخی محققین گیلکی را یک زبان میدانند "حذف شده و در بعضی جملات به عنوان "زبان" و در برخی دیگر از جملات به عنوان "گویش" مطرح میشود و تکلیف دانش آموز دراین باره مشخص نمیشود.

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۶ مهر ۹۳ ، ۱۱:۰۳
دامؤن