دامؤن

دامؤنˇ ویرش

دامؤنˇ ویرش

دامؤن
وبمجی
<-- Start v6rg.com Gil6ki Calendar -->
Gil6ki Calendar
<-- End v6rg.com Gil6ki Calendar -->


دیوار

 

رۊز دراز رۊز دیوارˇ همرأ همه درگیریم

شأسه بۊن کاش هر یته

یته آجۊر دیوارˇ جی وگیریم

دیوار،

أمه'ره دؤر ئأگۊده،

تۊر وکتیم

ایته زیندگی' نخأسیم،

ولی مجبۊر وکتیم

ایسه هر رۊز

رج به رج،

هرکی خۊ سهم'،

دیوارˇ سر دچینه

دیگری بال' گیره تا اۊن أنی،

یته رج، دیوارˇ سر دچینه

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۵ مهر ۹۷ ، ۱۷:۳۷
Damön lөtrij

قرن بیست و یکم قرن مصرف و مصرف و مصرف. قرنی که بشر ناتوان از تولید است؛ تولید ضروریات زندگی‌اش. بشر قرن بیست و یک، آن‌چنان اسیر مصرف و نمایش است که وقت سر خاراندن ندارد، و وقت تفریح.


بشر قرن بیست و یکم ناتوان‌ترین نسل نوع بشر است؛ با وجود تمام پیشرفت‌های دانش و تکنولوژی، با وجود تمام اختراعات و اکتشافات، امروز بشر ناتوان‌ترین نسلْ در تمام تاریخ بشریت است، چرا که از تولید عاجز است و از زندگی محروم. چنان اسیر ماشین است که از انجام ساده‌ترین امور (به تنهایی) عاجز است. سلطه‌ی ماشینیسم بشر را تبدیل به کودکی کرده که حتی اختیار خوردن خود را نیز ندارد.


شرکت‌های بزرگ غذایی، با هدف کسب سودِ هر چه بیش‌تر، ذائقه‌ی بشر را تغییر داده و باعث نابودی‌ی تنوع تولیدات غذایی‌ی بومی، و یکسان‌سازی‌ی فرآورده‌های کشاورزی شده‌اند. با سخت کردن زندگی برای کشاورزان و اعمال فشار بر روی آن‌ها کاری کردند که کشاورزان محصولات مرغوب، سالم و متنوع گذشته را با محصولات نامرغوب، معمولی، تراریخته و پرمحصول و در نتیجه سودده جایگزین کنند تا از این طریق شاید بتوانند زندگی‌ی مرفه‌تری داشته باشند.


زندگی‌ی شهری و آپارتمان‌نشینی، چنان بشر را از طبیعت دور کرده که نتیجه‌ی پناه بردن بشر به دامان طبیعت، برای آرامش و تجدید قوا برای انجام وظایف شغلی چیزی جز کثافت نیست. حتمن در گردش‌های خود در طبیعت با کثافت‌کاری‌های بشر برخورد داشته‌اید.


فرهنگ غالب بشر را تبدیل به عروسکی کوکی کرده که آماده به رقصیدن با هر سازی‌ست که سیستم می‌نوازد. چه بپوشد، چه ببیند، چه بشنود، چه بخورد و کجا برود. تا جایی پیش رفته است که ساده‌ترین انتخاب‌های مستقلانه را نیز غیرمعمول و دیوانه‌وار جلوه می‌‌دهد. با خطی کردن و ساده‌سازی‌ی بیمارگونه‌ی همه چیز و مخصوصن هنر، خلاقیت را از انسان‌ها گرفته و بشری را که خلاقیت او را انسان کرده بود تبدیل به موجودی کرده که دیگر در هیچ زمینه‌ای نظر متفاوت ندارد و تنها می‌تواند در همان گزینه‌های پیشنهادی‌ی سیستم گزینش کند، چه در سیاست، چه در پوشاک و هنر و چه در شیوه‌ی زیست.


به جایی رسیده‌ایم که انسان‌ها حتی در درون خانه‌هایشان حال نگه‌داری از یک گیاه و مراقبت از آن را ندارند، و به عنوان نوعی مدْ همه هواخواه کاکتوس شده‌اند، شاید چون به مراقبت کمتری نسبت به دیگر گیاهان نیاز دارد، این در حالی‌ست که پدربزرگان ما در محیطی سبز و شاد، با فرهنگ زیستی و غذایی‌ی سازگار با محیط خویش می‌زیستند و زندگی‌ی ماشینی‌ی نسل‌های جدیدتر برای‌شان ملال‌آور بود.


به دلیل این تغییر وسیع و بدون اندیشه، امروز شاهد افزایش افسردگی، انواع بیماری‌ها و ناتوانی در رفع نیازهای روزمره‌ی خود هستیم. تخصصی کردن همه چیز یکی از مواردی‌ست که ما را به این بیماری دچار کرده و ما را نسلی ساخته که اگر در کار تخصصی‌ی خود نباشیم عملن هیچ نیستیم و این تخصص ماست که به ما زندگی می‌بخشد و ما هویت ما را شکل می‌دهد.


آهن و دود چنان ما را با خود بیگانه کرده که ناامیدانه، نجات خود را از عوامل این ازخودبیگانه‌گی گدایی می‌کنیم. چگونه ممکن است کسانی که ما را به این روز انداخته‌اند، نجات‌بخش ما باشند، کسانی که به ما به چشم موشِ آزمایشگاهی، جاده باز کن و اسکناس می‌نگرندْ هرگز حاضر به نجات ما از بردگی‌ی مدرن نیستند. چه، آزادی‌ی ما به معنای پایانِ دوران خوشی‌ی آنان است؛ خودتان را جای آنان بگذارید و واقع‌بینانه پاسخ بگویید؛ حاضرید؟


نتیجه‌ی صنعتی‌سازی‌ی افسارگسیخته و بدون پشتوانه، نابودی‌ی ماست، با ادامه‌ی این روندْ کره‌ی زمین، تنها مکان واقعی‌ی قابل زیست برای بشر، قطعن نابود خواهد شد و آن‌گاه شاید آخرالزمانی که ادیان قولش را داده‌اند فرا برسد.


در شرایطی هستیم که محصولات کشاورزی روز به روز بی‌کیفیت‌تر و گران‌تر می‌شوند و دولتیان با واردات محصولاتی که آلوده‌گی و بی‌کیفیت بودنشان برای همه‌گان واضح است و نمونه‌ی سالم و باکیفیت آن‌ها توسط برزگران زحمت‌کش تولید می‌شوند، کمر به نابودی‌ی باقی‌مانده‌ی کشاورزی بسته‌اند؛ هم‌زمان با کمک مافیای مستغلات و دلالان «دوهزاری» که به خاطر اندک کمیسیونی، ناآگاهانه و آگاهانه، چشم خود را بر همه چیز می‌بندند؛ و تبدیل زمین‌های کشاورزی و باغات به ویلا و شهرک تیشه بر ریشه‌ی زمین یعنی بستر اصلی‌ی تولید غذا که اساس و پایه‌ی حیات هر سرزمینی است می‌زنند.


با نابودی‌ی خانه‌های حیاط‌دار که محیطی آرام و شاد و سبز بودند و دارای انواع درخت‌های میوه و باغچه‌های سبزی؛ و تبدیل آن‌ها به آپارتمان‌های تنگ و تاریک، و ایجاد فضایی مبهم، مالیخولیایی و پراسترس، هرچه بیش‌تر ناامیدی را در جامعه گسترش داده و هر روز بیش از پیش ساکنین آن‌ها را از یکدیگر دورتر و بیمارتر و به راحتی روابط انسانی را محو کرده‌اند؛ آن‌گاه با تبلیغات روغن مایع و خوراکی‌های تراریخته و برنامه‌های مهوع، به نام طنز، سعی در برطرف کردن مشکلات و عادی جلوه دادن شرایط دارند.


سیستم حاکم، به هر دلیلی، به هیچ وجه نگران این نابودی‌ها نیست، چنان در آتش نابودی می‌دمد که گویی در پس این نابودی برای او نفعی نهفته است. انگار از نبود فردا مطمئن است و حتی حاضر نیست چیزی برای چپاول کردن وارثان خود باقی بگذارد و تمام تلاشش را برای بلعیدن و نابودی‌ی سریع‌تر می‌کند.


فعالان محیط زیستی یا در زندان‌اند و یا چنان دغدغه‌هایشان خاص است که این دغدغه‌ها برای توده‌ی مردم از اهمیت کمی برخوردار است و در بیشتر موارد اصلن اهمیتی ندارد.


مشکل کمبود آب که امروز نگران‌کننده شده است، توسط تبلیغات رسانه‌های دولتی طوری نمایش داده می‌شود که گویی عامل آن مردم عادی هستند؛ و با تزریق این اندیشه میان مردم، وجدان‌شان را که هنوز، برخلاف مسوولین، بیدار است، آزرده و آشفته می‌سازد؛ و با ارائه‌ی راه‌کارهای خنده‌دار مردم را به صرفه‌جویی در مصرف آب تشویق می‌کنند. صرفه‌جویی‌یی که در برابر هدردهی‌ی آب توسط نیروگاه‌های تولید برق، کارخانه‌جات صنعتی‌ی عظیم و کشاورزی به بچه‌بازی و سرگرمی شبیه است تا عملی درمان‌گرانه.


شهرهایی که در گذشته آن‌ها را با باغ‌های سرسبز و میوه‌های‌شان می‌شناختیم امروز تبدیل به جنگل‌های آهن و سنگ شده‌اند و روز به روز از سرسبزی‌شان کاسته می‌شود. چه جایگزین مناسب و سودآوری، آپارتمان و مغازه در برابر باغ و جنگل؛ این است نتیجه‌ی بیش از نیم قرن مدرنیزاسیون و صنعتی‌سازی.


مقصر تمام این مشکلات سیستم ناکارآمدی‌ست که به نام توسعه، قدم در راه نابودی‌ی زیست بوم ما نهاده و در این راه از انجام هیچ خیانتی دریغ نورزیده و نمی‌ورزد: و با مقصر نشان دادن مردم و تبلیغات گسترده، بار مسوولیت را از گردن خود برداشته و آن را به دوش مردم می‌نهد.


سیستمی که بدون علم و اندیشه سعی در تغییر ساختار زندگی‌ی بشر دارد و نه تنها زندگی‌ی بشر را به جهنمی سوزان تبدیل کرده بلکه زندگی‌ی دیگر موجودات این کره را نیز به نابودی کشانده است. سیستمی که برایش تنها یک چیز اهمیت دارد، «سود»؛ سودی به قیمت نابودی‌ی بشریت، سودی به قیمت پایان دادن هستی‌ی زمین، سودی به قیمت «هیچ». او برای پیش‌برد اهداف خود از هیچ نیرنگی فروگذارد نکرده و نمی‌کند، با القای این اندیشه و تکرار مداوم و چند صد ساله‌، بشر را موجودی حریص، طماع و خودخواه معرفی می‌کند تا از این طریق توجیهی برای تاراج زندگی‌ی فرودستان و حتی هم‌گامی و هم‌راهی‌ی طبقات محروم با خود، در این تاراج، فراهم کند.


تنها یک راه برای مقابله با این نابودی‌ی سیستماتیک وجود دارد: نابودی‌ی سیستم نابودگر، «انقلاب». انقلابی مدام و بی‌وقفه در تمام شئون زندگی، انقلابی افقی؛ انقلاب در اندیشه و تبدیل آن به انقلابی اجتماعی، تا دیگر این غول نابودگر توان برخاستن نداشته باشد. انقلابی در شیوه‌ی زندگی با کم کردن وابسته‌گی و مصرف، و افزایش هم‌بسته‌گی و تولید.


بشر هزاران سال به همین شیوه زیسته و کمترین خسارت را به زمین وارد کرده است.

راه حل جدیدی وجود ندارد؛ بلکه راه حل، همان شیوه‌ی گذشته‌گان است. خودبسنده‌گی، خودکفایی و هم‌یاری‌ی متقابل. تولید ضروریات زندگی توسط افراد و جوامع و رفع نیازها به صورت عینی و واقعی توسط اجتماع. نه آن‌گونه که سیستم در بوق و کرنا می‌کند: مصرف‌زده‌گی و وابسته‌گی در همه‌ی امور.


برای این کار باید خواست، برخاست و ساخت، آن‌گونه که نیاز داریم و توان.

تشکیل گروه‌های همکاری، تبدیل سنگ و آهن به خاک و گیاه، و تقسیم وظیفه بین همه و آموزش همه‌گانی برای ساخت جوامعی متمدن، آگاه، خودکفا، هم‌بسته و یاری‌رسان.

 

دامؤن لتریج

کۊرچˇ ما ۱۹

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۳ مهر ۹۷ ، ۱۲:۱۶
Damön lөtrij

#نؤرۊزبل رسید و امسال نیز همچون هر سال در کنار یکدیگر این جشن را و این روز شادی را گرامی می‌داریم. این دل‌خوشی‌ی ماست که دیگر چند سالی‌ است که همه نوروزبل را می‌شناسند. دیگر مردم ما نوروزبل را به طور خودگردان جشن می‌گیرند. آرزوی ما این است که همه‌گان، گیلٚمرد و کلایی و گالش، اگر در سرزمین خود هستند یا از آن دورند این روز را زنده نگاه دارند. اما با اینکه عده برپایی این جشن در این سال‌ها فزونی یافته، باز این آرزو به قوت خود باقی‌ست. آخر مگر باید آرزو کنیم مردم عید خود را جشن بگیرند؟ این مردم کیستند؟ کشاورزانمان دستانشان خالی‌ست و کارگرانمان دل‌خون‌اند و در تور صیادان ماهی نیست. جوانانمان آواره‌اند حال در این میان شکایت کنیم که چرا نورورزبل را فراموش کرده‌اید؟ امروز می‌باید در کنار هم شاد باشیم. صدای شادی ما باید ستون آسمان را بلرزاند اما مگر می‌شود شاد بود و خندید وقتی می‌بینی هم‌نوع تو به شادی و دل‌خوشی از دور می‌نگرد؟! بگذار پرحرفی را کنار نهیم. می‌ترسیم این پرحرفی چنان گلویمان را خشک کند که آرزوی آب روی دل‌هامان بماند، که امسال از همه سال‌ها سرزمین ما خشک‌تر و بی‌آب‌تر است. در همه‌جای سرزمین‌مان آب کیمیا شده است. از خوزستان و بلوچستان تا اصفهان و خراسان، تا گیلان و مازندران زیبای ما زمین تشنه دهن باز کرده و فقر سیاه جان آدمی را می‌بلعد. کشاورزان سرزمین من ظرف ظرف آب جمع می‌کنند و چشم به آسمان دارند. اما مگر چقدر می‌شود این وضع را تحمل کرد؟ برای فردا چه راه حلی داریم؟

گیلان و مازندران ما زیباست. هر که از بیرون بدان می‌نگرد خیال می‌کند آن‌ها در بهشت زندگی می‌کنند، غافل از آنکه این بهشت سراب است، همچنان که رودخانه‌های زیبایمان به سرابی بدل شده‌اند، همچنان که پرآبی گیلان و مازندران دیگر تنها سراب و افسانه‌ایست. سرزمین من دیگر آب ندارد. اغلب رودخانه‌هامان یا خشکیده‌اند، یا دارند می‌خشکند یا چنان آلوده‌اند که سلامت و زندگی‌مان را تهدید می‌کنند. تالاب‌هایمان روز به روز کوچک‌تر می‌شود و دیگر کم مانده روزی برسد که برای نفس کشیدن هوا نداشته باشیم.

چنان‌که می‌دانید بحران آب تولیدات وابسته به آب ( کشاورزی و صنعت) را تهدید می‌کند و نیروی پیش‌برنده‌ی صنعت و کشاورزی آدمیانی هستند که جز فروش نیروی کار خود چیزی ندارند و منطقه‌ی درگیر بحران آب، منطقه‌ی درگیر بحران تولید است. بنابراین این نیروی کار اولین کسانی هستند که ادامه‌ی حیاتشان به خطر می‌افتد. آن‌ها راهی نخواهند داشت جز آن‌که سرزمین و سامانشان را ترک کنند. آن‌ها نخستین کسانی‌اند که فکر مهاجرت به ذهنشان خطور می‌کند‌.

اما ترک منطقه بحران برای کارگران و کشاورزان چنان نیست که فکر مهاجرت در سر سرمایه‌دار. یک کارگر یا دهقان برای آنکه سرزمین و خانه‌‌اش را ترک کند جز سیه‌روزی و مشقت‌های روزمره‌اش چه دارد که برچیند؟ اما در مقابل سرمایه‌دار روابط، رانت‌ها، حساب‌های بانکی، زمین، کارخانه و سرمایه‌های ثابت و متغیر دارد. این اثاث‌کشی واقعا سخت‌تر است! و چیدن دوباره آن در سرزمین جدید به مراتب سخت‌تر. اما باز او در سرزمین جدید رفاه و زندگی و سرمایه را بازچینی می‌کند؛ کارگران اما نه.

کارگر و کشاورز مهاجر حتی قادر نخواهند بود وارد شهر و دیار جدید شوند و آنجا برای خود جا باز کنند. آن‌ها حاشیه‌نشین خواهند شد، در خانه‌های اجاره‌ای‌ی بیرون شهر زندگی خواهند کرد و پشت در کارخانه‌ها صفوف ارتش بیکاران را پر خواهند کرد.

دهقانان به کارگران غیر ماهر تبدیل خواهند شد و به زمین‌های سرزمین میزبان راهی نخواهند یافت. برای آن‌ها که پیش از این زندگی نداشتند، پس از این نیز زندگی‌ای نخواهد بود.

شاید این جملات ناامید کننده و غم‌انگیزند. اما نباید چنین باشد، اگر کارگر و دهقان چیزی جز زنجیرهای خود برای از دست دادن ندارند. آن‌ها دنیایی برای به دست آوردن دارند اگر علیه فقر و گرسنگی با یکدیگر متحد شوند. کارگران و دهقانان هزاران هزار کس‌اند و اگر به کسان یکدیگر بدل شوند و دست در دست هم نهند، می‌توانند همه‌ی آن چیزهایی که زندگی از ایشان دریغ کرده بازپس گیرند. بحران امروز ما بحران آب است و شاید فردا چیز دیگری باشد.

اگر ما دریافته باشیم که هم امروز بحران آب، تنها بحران آب نیست بلکه بحران خاک و هوا نیز هست. اگر ما دریافته باشیم که بحران آب بحران مهاجرت است، بحران مالکیت بر زمین و وسایل تولید است، آن‌گاه ما درمی‌یابیم که تنها راه حل مسأله اتحاد ماست.

شاید ما نتوانیم از آسمان باران بیشتری بخواهیم، ولی ما قادریم از قطره قطره اتحادمان دریایی بسازیم. ما باید دستان یکدیگر را بگیریم و به پای هم راه بی‌افتیم. در میان این راه ما مسائلمان را درک خواهیم کرد و راه حل‌ها را خواهیم یافت. مشکل «ما» را «ما» حل می‌کند!

یادمان نرود که امروز عید ماست؛ باید آتشی برپا کنیم، یکدیگر را در آغوش گیریم و یک‌صدا بخوانیم:

گۊرۊم گۊرۊم گۊرۊم بل

نؤرۊز ما ؤ نؤرۊزبل

هر سال بؤبۊن سال ٚ سۊ

نؤ بدی خؤنه‌واشۊ

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۸ مرداد ۹۷ ، ۱۳:۰۸
Damön lөtrij

[مطلبی که می‌خوانید بخشی از مجموعه مصاحبه‌های رفقای سایت پراکسیس است که شامل ٦ مصاحبه با فعالین حوزه‌های مختلف در کشور مکزیک است و من این مصاحبه را بنا به اهمیتی که موضوع خودگردانی برای مردم ما دارد این‌جا می‌گذارم.]


"کسی که تحلیل می‌کند و تصمیم می‌گیرد، توده‌ی مردم است. این است شیوه‌ی انتخاب‌شدن و کارکردن ما."

 گفتگو با اعضای شورای دولت خوبِ لارئالیداد

جیمی، میریام و لیدیا

دهکده‌ی لارئالیداد، چیاپاس، ۱۹ دسامبر ۲۰۱٦

 

س: آیا ممکن است در مورد شکلگیری و سازمان‌دهی‌ی کار شوراهای دولت خوب برایمان توضیح بدهید؟

جیمی: عصر همگی به خیر. از شما عذر می‌خواهیم که برای این مصاحبه معطلتان کردیم. تعداد ما در روستا بسیار کم و میزان کارها بسیار زیاد بود. من جیمی به همراه رفقا میریام و لیدیا از اعضای شورای دولت خوب و نماینده‌ی روستاهای در حال مبارزه هستیم و خوشحلایم که می‌توانیم شرح خودمختاری و تشکیل شورای دولت خوب را با شما شریک بشویم.

پیش از تولد سازمان، شیوه‌ای وجود داشت که بسیار با کار فعلی‌ی ما شباهت داشت. بدون آن که ما بتوانیم نامی بر آن بگذاریم. پدران و اجداد ما قبل از این تشکیلات به رأی اکثریت احترام می‌گذاشتند، حتی وقتی که با اتوریته‌های رسمی سر و کار داشتیم.

با آغاز شکل‌گیری‌ی سازمان سعی کردیم با توجه به شیوه‌ی زندگی در روستاها، خودمان را سازمان بدهیم، زیرا متوجه شدیم که وقتی تشکّل تشکیل می‌شود، اعضای ما توجه می‌کنند که شیوه‌ی زندگی در روستا چگونه است و در این فاصله سعی می‌کردیم که خودمان را سازمان‌دهی کنیم تا تعدادمان برای مبارزه زیاد شود. چرا که متوجه شدیم که دولت‌ها، چه محلّی و چه فدرال، هیچ راهی پیش پای ما نمی‌گذاشتند، مگر این که بکشیم یا کشته شویم. وقتی تشکلمان به اندازه‌ی کافی رشد کرد، در [اول ژانویه] سال ۱۹۹۴ به دولت اعلام جنگ کردیم و پس از آن برنامه‌مان را هم اعلام کردیم که شامل زمین، کار، سقف، بهداشت، تغذیه، آموزش و پرورش، اطلاعات، عدالت، صلح و دموکراسی و استقلال و برابری بود. مطالبات ما مانند پرچمی در دستمان است. بعد از اعلام جنگ به دولت، اتوریته‌ای در کار نبود. ما بعد از اعلام جنگ به دولتْ بدون اتوریته ماندیم. اتوریته‌ی مدنی باید روابط درونی جامعه را تنظیم کند و ما نمی‌توانستیم به شهر برویم تا به مشکلات مدنی‌مان رسیدگی کنیم. و چون علیه نظام اعلام جنگ کرده بودیم، خطر دستگیری و آزار و اذیت نیز وجود داشت. رودخانه‌ای در دهکده‌ی لارئالیداد که آب آشامیدنی و شستشوی اهالی از آن تأمین می‌شود.

[قاعدتاً] رهبری باید [اداره مسائل را] دست بگیرد و درگیری‌ها را حل کند. ولی زمانی که دیدیم اتوریته نداریم، متوجه شدیم که خودمان باید با اتوریته‌ی خودمان کار را در دست بگیریم. در ۱۹ سپتامبر ۱۹۹۴ سی و هفت بخش‌داری‌ی خودمختار اعلام موجودیت کردند و این‌طور بود که بدین ترتیب گام اول خودمختاری برداشته شد. بنابراین مجبور بودیم با روستاهای دیگر جمع بشویم تا ببینیم این دولت چطور باید باشد و در این فضا بود که شوراهای بخشی به وجود آمد. شوراهای بخشی انتخاب شدند و هم‌زمان با آن، اتوریته‌های محلی هم انتخاب شدند. و آن‌جا بود که تصمیم گرفتیم که شیوه‌ی انتخابات باید آزاد و دموکراتیک باشد. این گونه بود که خودمختاری در آن زمان زاده شد. هم زمان با آن زمان اتوریتههای محلّی به دنیا آمدند و تقسیم کار هم به وجود آمد. در بخشداری‌های (اتوریته‌های مونوسیپال) عدالت و کشاورزی یک نفر اداره‌کننده بود و بخش امور قضایی و هم‌زمان بخش بهداشت و درمان و آموزش و پرورش به وجود آمدند. آن زمانی که بدون معلم و مدرسه ماندیم، جایی برای درس خواندن بچه‌ها انتخاب کردیم و آن موقع خودمان «معلمهای خلقی‌مان» را برگزیدیم. چون تازه علیه دولت اعلام جنگ کرده بودیم، دولت جاسوسانی را تحت عنوان معلّم به روستا می‌فرستاد و شیوه‌ی آموزشی‌ی معلمان دولتی به گونه‌ای بود که بچه‌ها نمی‌توانستند چیزی یاد بگیرند. در عین حال برخی از این معلمان ارسالی دولت نژادپرست هم بودند. و چون ما بومی هستیم، این‌طور شد که آموزش و پرورش خودمان را با سنت‌های خودمان به وجود آوردیم. در نظام آموزش خودمان در مدارس رشته‌های مختلفی داریم مثل تاریخ و برابری جنسیتی. و این رشته‌ها با شیوه‌های زندگی‌ی خودمان جور در می‌آید. با آموزش خودمان موفق شدیم فرهنگ و زبان  خودمان را به دست بیاوریم، و با این شیوه مقاومت در آموزش و پرورش هم شروع شد. برای ما این شیوه‌ی دولتی به درد نمی‌خورد، زیرا روان بچه‌هایمان را آلوده می‌کند

 نوع دیگری از بهداشت هم به وجود آمد، که به آن می‌گوییم یک «بهداشت دیگر». برای این که قبلاً هیچ کلینیکی در روستا نداشتیم و کلینیک‌هایی که بودند از روستاها دور بودند و در این کلینیک‌ها دارو نبود، و اگر بود برای کنترل بود و نه درمان. پزشکانی که گاهی به این‌جا می‌آمدند، دوره‌های آموزشی‌ی خود را طی می‌کردند و این‌جا روی بومیان تمرین می‌کردند. بعد از آن تصمیم گرفتیم برای پیشگیری و درمان در روستاهای خود «مروجان بهداشت» را تربیت کنیم و به این صورت توانستیم در هر روستا، بسته به تعداد سکنه، مروجان بهداشت داشته باشیم. در روستاها ۳ تا ٥ مروّج بهداشت داریم و آموزش این رفقا به یاری‌ی پزشکانی که از نقاط دیگر می‌آمدند ممکن می‌شد. با زاده‌شدن بخشداری‌های خودمختار عدالت خودمختار زاده شد. و اسمش هست «عدالتی دیگر»، چون این‌جا نمی‌شود عدالت را خرید و برای ما عدالت کالا به حساب نمی‌آید. برای ما اجرای عدالت ربطی به رابطه ندارد، که مثلاً ارتباط فامیلی تأثیر بگذارد یا رفیق‌بازی. این‌جا عدالت بر اساس پول نیست. در کشور ما نظام عدالت بر اساس پول عمل می‌کند و آن کسی که پول‌دار است، حق هم دارد. کسانی که دزدی و تجاوز می‌کنند، اگر پول داشته باشند آزادند و اگر پول نداشته باشند در زندان‌اند. من این را بسیار فشرده می‌گویم که با این شیوه‌ی حکومت ما به دولت اعلام کردیم که آنها را نمی‌خواهیم. در برابر چنین نظامی که ساخته‌ایم، نظام بد سرمایه‌داری مکزیک به نقاط مختلف بخشداری‌های خودمختار حمله می‌کند. دولت در نزدیکی‌ی این‌جا یک بخشداری (زمینِ آزادی) را با دستگیر و زندانی کردن اهالی آن از میان برداشت. ما برای اداره‌ی یک منطقه می‌توانیم زیر یک درخت جمع بشویم و کارمان را انجام بدهیم. ما ۹ سال است که به کار اداره‌ی منطقه با شوراهای بخشداری ادامه داده‌ایم. سال ۱۹۹۴ تا ۱۹۹٦ مذاکرات ما شروع شد. آن موقع زدییو رئیس جمهور بود. و درباره‌ی حقوق و فرهنگ بومیان با او به توافق رسیدیم و چون زدییو نمی‌خواست بپذیرد، ما گفتیم که بدون شما کارمان را پیش خواهیم برد. به این ترتیب در ۸ اوت ۲۰۰۳ شوراهای دولت خوب به وجود آمد. بنابراین، شورای دولت خوب باید کار اتوریته‌ها را در مناطق مختلف هماهنگ کند. روی هریک از این درها که می‌بینید، بخش‌های مختلف تقسیمات کاری نوشته شده است. حمل و نقل و پروژه‌ها [در روستاها]، بهداشت و ارتباطات، امور اداری، کشاورزی و عدالت... برای هر کدام از این بخش‌ها رفقای مسئول داریم، ولی آن رفیق مسئول درباره‌ی امورات بخش تصمیم نمی‌گیرد، بلکه تصمیمات به طور جمعی اتخاذ می‌شوند، همه درباره‌ی آن تصمیم می‌گیریم و برای همین دولتِ جمعی هستیم. و در آن بخش که من مسئولش هستم، باقی‌ی رفقا در شورای دولت خوب هم از امورات آن مطلع هستند. یک شیوه‌ی انتخاب در روستا، بخشداری و منطقه تکرار می‌شود. از آن جایی که ما هیچ راهنمایی نداشتیم، خودمان به تجربه دریافتیم که خودمختاری چطور عمل می‌کند. و در ابتدا به‌طور چرخشی این کار را می‌کردیم. برای مثال نظامی داریم در روستاهای بخشداری. ابتدا مسئولین روستاها بخشداری را انتخاب میکردند. این نظامِ انتخاب اتوریته عمل نکرد و شیوه‌ی انتخاب اتوریته را عوض کردیم. اکنون در بخش همایش‌ها و گردهمایی‌های بزرگ آن را سازماندهی می‌کنیم. در این گردهمایی‌ها رفقای زن و مرد شرکت می‌کنند که از بخش‌های مختلف مثل بهداشت و آموزش و غیره می‌آیند و مسئول کلکتیوها هستند. در مجامع عمومی چهره‌های یکدیگر را می‌بینیم و با هم روبه‌رو می‌شویم. و آن جا کاندیداها را انتخاب می‌کنیم. آن رفیقی که به عنوان کاندیدا انتخاب می‌شود، داستان زندگی خودش را بیان می‌کند و سوابق مبارزاتی‌اش را اعلام می‌کند. و بعد از آنها سوال می‌کنند که اگر حاضرند و رضایت دارند مسئولیت را بپذیرند. بعد نمایندگان روستاها به روستاهای خود برمی‌گردند، و این رفقا کارزار انتخاباتی آن رفیق را به روستاهای خود می‌برند، و برای مردم روستاها داستان او را تعریف می‌کنند و نظرات خودشان را هم درباره‌ی او اعلام می‌کنند، و عین همین کار درباره‌ی شورای دولت خوب هم انجام می‌شود. در شورای بخشداری پانزده رفیق، و در شورای دولت خوب سی کاندیدا انتخاب می‌شوند. آن مسئول [نماینده روستا] درباره‌ی آن سی رفیق سوابق مبارزاتی‌شان را اعلام می‌کند و مردم بحث می‌کنند و تصمیم می‌گیرند که به چه کسی می‌توانند اعتماد کنند. مردم فهرست رفقا را دارند و با بالابردن دست به آنها رأی می‌دهند. به این ترتیب انتخابات علنی و باز است. مقابل اسم هر رفیقی نوشته می‌شود که چند نفر به او رأی داده‌اند. در منطقه و بخشداری یک مجمع عمومی دیگر برگزار می‌شود و رأی‌ها جمع‌بندی می‌شود. کسانی که بیشتر رأی می‌آورند، جمع شوراها را نمایندگی می‌کنند و شوراها به این صورت انتخاب می‌شوند. این کاندیداها خودشان برای خودشان تبلیغ نمیکنند و پول مردم را برای کارزار انتخاباتیشان خرج نمیکنند. این نمایندگان هر روستا هستند که برای این کاندیداها تبلیغ می‌کنند. برای ما این شیوه‌ی عملکردْ دموکراسی است. هر دوره‌ی انتخاباتی سه سال است. وقتی از دموکراسی صحبت می‌کنیم، فقط انتخابات نیست، بلکه عمل کردن به دموکراسی در همه‌ی زمان‌ها و موارد است. ما فقط نماینده هستیم. برای تصمیم‌گیری‌های فوری روستاها باید خبر داشته باشند. در مواردی باید از پایه‌ها بپرسیم که چه کار باید بکنیم، و ما فقط پیشنهاد دهنده هستیم و سر خود تصمیم نمی‌گیریم. کسی که تحلیل می‌کند و تصمیم می‌گیرد، توده‌ی مردم است. این است شیوه‌ی انتخاب شدن و کارکردن ما. در این شکلْ ما انتخاب می‌شویم و کار می‌کنیم. دولت مکزیک هیچ نقشی ندارد. اینجا توده‌ی مردم تصمیم میگیرد که چه کاری باید انجام شود. اگر کاری خوب عمل نکند، مردم با صحبت شیوه‌ی دیگری انتخاب می‌کنند. پیشنهادها را هم گاهی قبول می‌کنند، گاهی بهترش می‌کنند و گاهی اصلاً قبول نمی‌کنند. این شیوه‌ی ماست. اما در مدل دولتی، دولت هرگز از ما نمی‌پرسد که چه کار کنیم. دولت‌ها قوانینی را به ما تحمیل می‌کنند که هرگز درباره‌ی آن از ما سوال نکرده‌اند. این شیوه‌ی حکومتی‌ی ماست که ما آرزو داریم همه‌ی مکزیکی‌ها مثل ما خودشان تصمیم بگیرند. به این ترتیب در خاک ما خلق مردم دستور می‌دهد و دولت اطاعت می‌کند. شورای دولت خوب شامل تعداد زیادی روستاست. این شورای بزرگ چهار بخشداری دارد.


س: آیا برای اعضای شورا مزایایی هم وجود دارد؟

جیمی: داوطلب شدن در این شوراها هیچ مزایایی ندارد، بلکه فقط کار داوطلبانه است. ۲۲ نفر در دو گروه در این شوراها هستند: یک گروه ۱٥ روز اینجا می‌ماند و رفقا ۱٥ روز برمی‌گردند به روستایشان پیش خانواده‌هایشان و روی زمین‌هایشان کار می‌کنند، و طبعاً گروه دیگر می‌ماند و بعد جایشان عوض می‌شود. هر تغییر یا اتفاقی در این ۱٥ روز را به هم اطلاع می‌دهیم و آنچه دیده‌ایم و تجاربمان را در اختیار یکدیگر می‌گذاریم. اگر مشکلی را حل کرده‌ایم توضیح می‌دهیم و اگر نه، فرآیند جلو رفتنمان را شرح می‌دهیم.


س: رفقایی که تازه به شورا می‌پیوندند، چگونه در کار شرکت می‌کنند؟

جیمی: گروه جدید برایش سخت است که کار را شروع کند. ولی وقتی این رفقا به شورا وارد می‌شوند، تجربه‌های تاکنونی‌ی خودشان را هم به شورا می‌آورند. طبعاً کارها زیاد است و یادگرفتن همه‌ی کارها کمی دشوار است، ولی آن‌ها وارد می‌شوند و تا جایی که ممکن باشد کارها را از شورای قبلی یاد می‌گیرند و در حین کار خود نیز می‌آ‌موزند. در ابتدا به این صورت بود که شورای جدید یک سال قبل از پایان کار شورای قدیم برای کارآموزی می‌آمد. اما اکنون این زمان به سه ماه کاهش یافته، و این گونه تجربیات شورای قدیم به جدید منتقل می‌شود.


س: ترکیب جنسیتی‌ی شورا چگونه است؟

میریام: ما زنان در شورا مشارکت می‌کنیم. زن‌ها در بخش‌های دیگر هم فعال هستند، اما هنوز هم تعدادمان کم است. در بخش بهداشت نیز مشارکت می‌کنیم و همراه با دیگر رفقا کار را یاد می‌گیریم. قبلاً فقط مردها بودند که تصمیم می‌گرفتند، اما به تدریج با میزان کمی که آموختیم، ما هم وارد عرصه‌ی نظردادن شدیم و کار را پیش می‌بریم. در این دوره‌ی شورا پنج نفر از ۲۲ نفر زن هستند، ولی در بخش بهداشت و آموزش و پرورش و غیره، رفقای زن با تعداد بیشتری در کارها مشارکت می‌کنند. در روستاها ما به عنوان مسئولان محلی فعالیم. ما در گذشته حق صحبت و نظردادن نداشتیم. پدران و برادران ما در گذشته نمی‌گذاشتند که ما فعالیت اجتماعی کنیم. فقط از ما می‌خواستند که به امور بچه‌داری و آشپزخانه مشغول باشیم. پس از شکل‌گیری‌ی سازمان، در بخش‌های مختلف شروع به فعالیت کردیم. در ابتدا برایمان سخت بود.


س: رابطه‌ی سازمان زنان با شورای دولت خوب چگونه است؟

جیمی: از کمی قبل‌تر شروع می‌کنم. قبل از دوران سازمانْ زنان با صدا و رأی خود وجود نداشتند، زیرا نظام حکومتی ما را بدین شکل تربیت کرده بود که زن فقط به درد بچه‌داری و آشپزخانه می‌خورد و زنان روستا توان ندارند مبارزه کنند. ولی وقتی زاده شدیم و در سازمانمان متشکل شدیم، رفقای زن وارد سازمان نظامی شدند و آنجا بود که آنها فهمیدند که با مردها برابرند. وقتی خودمختاری زاده می‌شود، آن‌جا زن‌ها برای حقوقشان مبارزه می‌کنند و تصمیم می‌گیرند. آن زمان ابتدا زن‌ها عضو هیچ تشکلی نبودند، ولی به تدریج وارد بحث‌های مجامع عمومی‌ی روستاهایشان شدند. ما آن‌جا به تدریج متوجه شدیم که زنان بر خلاف آنچه نظام سرمایه‌داری تصویر کرده، توانایی‌های بسیاری دارند و پس از آن ما نیز زنان را به حساب آوردیم و آنها در ارتش زاپاتیستی و شوراها مشارکت کردند. اما این ابداً ساده نبود، چون ما مردها این طور آموزش دیده بودیم که زنان ضعیف‌ترند و خود رفقای زن نیز باورهای مشابهی داشتند. برای ما خیلی سخت بود که رفقای زن مسئولیت داشته باشند و برای رفقای زن نیز دشوار بود که مسئولیت بپذیرند. برای همین هنوز خیلی مانده که رفقای زن حقشان را به طور کامل بگیرند، ولی هم ما و هم رفقای زن به کار تربیت خودمان مشغولیم و به همین دلیل تصمیم گرفته‌ایم که در انتخابات بعدی‌ی شورای دولت خوب نسبت زنان و مردان حاضر در شورا ٥۰ به ٥۰ باشد و رفقای زن در تمام تصمیم‌گیری‌ها دخیل باشند. این رفقا هم باید یاد بگیرند که تحلیل کنند، در بحث‌ها شرکت فعال داشته باشند و در تصمیم‌گیری‌ها دخالت بیشتری داشته باشند. هر تصمیمی که در نمایندگی‌ی شورا گرفته می‌شود، دربرگیرنده‌ی نظر رفقای زن نیز هست و در تمام بخش‌ها، شامل آموزش و پرورش و بهداشت، نیز حضور فعالی دارند. بنابراین، ما سازمان جداگانه و مستقلی برای زنان نداریم، زیرا زنان در تمام بخش‌ها حضور دارند و با هم جلو میرویم.


س: آیا زنان در انتخابات قبلیْ خودشان کاندیدا نشدند یا مردم به آن‌ها رأی ندادند؟

جیمی: اگر خوب یادم بیاید، هشت نفر رفیق زن انتخاب شدند، دو نفر خودشان قبول نکردند و یک نفر به دلیل بیماری از حضور در شورا بازماند و به این ترتیب پنج نفر در شورا باقی ماندند. ضمن این که هیچ یک از رفقای مرد یا زن خودشان را کاندیدا نمی‌کنند، بلکه از طرف روستا برای کاندیداتوری پیشنهاد می‌شوند.


س: حل و فصل دعاوی در روستاها چطور انجام می‌شود؟

شورای دولت خوب معمولا وارد عمل میشود و در مورد دعاوی قضاوت و تصمیم‌گیری می‌کند.


س: اقتصاد در روستاهای زاپاتیستی به چه صورت سازمان داده می‌شود؟

در روستاهای زاپاتیست ما کار جمعی داریم و زنان و مردان هر روستا در کار جمعی مشارکت می‌کنند. درآمد حاصل از کار جمعی‌ی روستا وارد حساب دارایی‌ی آن روستا می‌شود و اگر درآمد مربوط به منطقه باشد به حساب منطقه، و اگر مربوط به شورا باشد وارد حساب شورا می‌شود. در مورد چگونگی‌ی هزینه کردن از حساب جمعی‌ی روستا، هر روستایی خودش به طور مستقل تصمیم میگیرد.


س: بانکی که سابقاً در روستاهای زاپاتیست وجود داشت، آیا هنوز وجود دارد؟

یک بانک به عنوان بانک خودمختار اتوریته‌های زاپاتیستی از گذشته وجود دارد. تمام روستاهای زاپاتیست می‌توانند از این بانک استفاده کنند. یک بانک دیگر نیز وجود دارد که مخصوص زنان است. نام این بانک «باناپاتس» است که رشد کرده است. در گذشته فرضاً اگر کسی مریض می‌شد، می‌بایست نزد نزول‌خواران می‌رفت و با بهره‌های گزاف ۱٥ تا ۲۰ درصد از آنها وامی می‌گرفت تا صرف درمان بیماری کند. اما این بانک در ارتباط با مسأله‌ی خاص درمان بیماری‌ها بوده و دو درصد بهره می‌گیرد، و به همین علّت رشد کرده است.


س: آیا در مدارس زاپاتیستی به دانش‌آموزان مدرک تحصیلی داده میشود؟

هیچ مدرکی برای اتمام تحصیل در این مدارس ارائه نمی‌شود. زیرا قرار است که آنها دانش خود را وارد زندگی و جنبش کنند، نه این که به شهر بروند و بخواهند با مدرک تحصیلی خود کار کنند. در منطقه‌ی اُونتیک دبیرستانی وجود دارد که یک امتحان ورودی دارد و با اتمام تحصیلات هم به دانش‌آموزان مدرک نهایی داده می‌شود. معلم‌های مدارس زاپاتیست نیز در همین لارئالیداد تربیت می‌شوند. ما به نظام سرمایه‌داری وابسته نیستیم. همان‌طور که گفتیم، ما آموزشی از نوع دیگر برای فرزندانمان داریم و از ابتدا احترام به حقوق زنان را به آنها می‌آموزیم. مثلا این رفیق (اشاره به یکی از رفقای زن عضو شورای دولت خوب) در آموزش و پرورش خودمختار بزرگ شد. طبیعتاً این بچه‌ها افکارشان بهتر است و خودبه‌خود شکل دیگری می‌گیرد و به این ترتیب ما به‌طور مداوم خودمان را بازتربیت می‌کنیم.


س: آیا دانش‌سرای تربیت معلم روستایی ایوتسیناپا با مدارس زاپاتیستی در ارتباط است؟

ما با آن ها رابطه‌ی ارگانیکی نداریم، ولی مبارزاتشان را در آغوش می‌گیریم. از مناطق روستایی زاپاتیست نیز کسی به این دانش‌سرا نرفته است.


س: رابطه‌ی زاپاتیست‌ها با دیگر جنبش‌های سیاسی و اجتماعی در مکزیک به چه صورت است؟

درست مانند همین حالا که داریم با شما درباره‌ی تجربیاتمان صحبت می‌کنیم، ما همواره تجربیاتمان را با بقیه در میان گذاشته‌ایم و برای تعامل گشوده بوده‌ایم.


س: آیا در شورای دولت خوب فساد هم وجود دارد؟ اگر آری، چطور با آن مقابله میشود؟

اشتباهاتی حتماً صورت می‌گیرد، و ما فقط نماینده‌های روستاها هستیم و اگر اشتباهات بزرگ باشد، روستاها ما را جریمه و تنبیه می‌کنند. هر پنج روز یک نفر از یکی از روستاهای زاپاتیست به‌طور چرخشی برای کنترل ما در شورای دولت خوب به لارئالیداد می‌آید. مردم در روستایشان این شخص را انتخاب می‌کنند، این اشخاصِ منتخبْ چشم مردم در قلب شورای دولت خوب هستند. این افراد باید نظارت کنند که بودجه‌ی عمومی روستاها که در دست ماست، به درستی و در موارد مقتضی برای حل مشکلات روستا به مصرف می‌رسد. مثلا اگر ما بخواهیم به نقاط دیگری برویم، باید به این مسئولین کنترل‌کننده اطلاع بدهیم، و ساختمان مدرسه و کلینیک دهکده‌ی لارئالیداد، محل فعلایت مروّجان (پروموتورهای) آموزش و بهداشت اگر قرار باشد پولی دریافت یا هزینه کنیم، این رفقا ما را همراهی می‌کنند و در صورتی که به طور فیزیکی همراه ما نباشند، باید جزئیات امور را به اطلاعشان برسانیم و گزارش کنیم.


س: نظرتان درباره‌ی رفت‌وآمد ارتش فدرال در روستاهای زاپاتیستی چیست؟

آنها برای ترساندن ما هر روز رد میشوند، اما این چیزها ما را نمی‌ترساند و در این امر موفق نیستند.


س: نسبت شورای دولت خوب با کنگره‌ی بومیان چیست؟

این دو کاملا از هم جدا هستند. ما دو سازمان مستقل از هم هستیم. همه‌ی ما می‌توانیم به اعتبار بومی بودن عضو کنگره ملی بومیان بشویم، اما حیطه‌ی کار این کنگره کاملاً از شورای دولت خوب جداست.


س: آیا درباره‌ی کاندیداتوری یک زن بومی توسط کنگره‌ی ملّی‌ی بومیان در انتخابات ریاست جمهوری‌ی سال آینده بحثی در روستاها در گرفته است؟

همان‌طور که در اطلاعیه آمده است، ما درباره‌ی این موضوع بحث خواهیم کرد و در حال حاضر جزئیات آن را نمی‌توانیم علنی کنیم.


از این که وقتی برای گفتگو در اختیارمان گذاشتید و به پرسش‌های ما پاسخ دادید بی‌اندازه سپاسگزاریم.

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۶ تیر ۹۷ ، ۰۰:۱۲
Damön lөtrij


 


دریافت
مدت زمان: 4 دقیقه 28 ثانیه

 

 

مسعود بهنود در این ویدیو مطالبی رو سر هم کرده و به نام تاریخ "جنگل" و زندگی‌ی "دکتر حشمت" به خورد مخاطب میده. تاریخی که هم باب میل پان‌ایرانیستا و طرفداران دوآتیشه‌ی سلطنته و هم باب میل نظام جمهوری اسلامی. (عجیبه که در این مورد چطور انقدر این دو جناح به هم نزدیک میشن)

 

 

 

در آغاز بحث بهنود میگه: «امثال "کلنل پسیان"، "میرزا" و "شیخ محمد خیابانی" چون در مناطق مرزی بودن متهم به تجزیه‌طلبی شدن که درست نیست.» اما جلوتر میگه: «[میرزا] وقتی رفت به جنگل‌های زادگاهش علم استقلال برافراشت، البته صحبت از استقلال نمی‌کرد بلکه بیشتر حرف از برقراری عدالت و از بین بردن فساد می‌زد.»

این دوگانه‌گی یعنی چی؟ چطور میشه صحبت از استقلال نکنه و علم استقلال برافرازه؟ در واقع این دوگانه‌گویی چهره‌ای از میرزا معرفی می‌کنه که در ظاهر، حرف از برقراری‌ی عدالت و از بین بردن فساد می‌زنه و در باطن در پی کسب استقلاله، موضوعی که (چه خوشمون بیاد چه نیاد) به هیچ وجه درست نیست و نگاهی اجمالی به روزنامه‌ی "جنگل" و نامه‌های میرزا نشون میده موضوع استقلال هیچ سندیتی نداره.

کاری که امروز انقلابیون زاپاتیست (EZLN) در ایالت چیاپاس مکزیک می‌کنن و خودشون رو جزیی از مکزیک می‌دونن اما دنبال حق تصمیم‌گیری‌ی خودشون بر سرنوشتشون به صورت مستقیم هستن. یا روژاوای کردستان که دنبال جدا شدن از سوریه نیستن. یعنی اصلن دنبال این مفاهیم مرزی و ... نیستن.

 

بهنود میگه: «دکتر حشمت از یک خانواده‌ی روشن‌فکر اومده بود و درست عکس میرزا بود. سه‌تاری می‌زد، آواز می‌خوند و شب و روز در فکر مداوای مردم بود.»

قاعدتن جمله‌ی «درست عکس میرزا بود» و بعد شرح نوازندگی و خواندن و فکر مداوای مردم توسط دکتر این معنی رو تداعی می‌کنه که پس میرزا فردی خشک و عبوس و بی‌توجه به مشکلات مردم بود. حالا به بحث خانواده وارد نمی‌شیم.

اما «[میرزا] مردی بود ساکت و متفکر و آرام. نطاق نبود ولی آهسته و سنجیده سخن می‌گفت. صحبت‌هایش اغلب با لطیفه و مزاح توأم بود و خود نیز از مطایبات دیگران لذت می‌برد. ... گاهیکه از واقعه‌ی ناگواری دل‌تنگ می‌شد، سواره به گردش می‌رفت، یا به قریه‌ی "اشکلن" که یکی از خواهرانش در آن‌جا سکونت داشت سر می‌زد و یا به آهنگ "هدی" یا "رهاب" اشعار سوزناکی می‌خواند.» (فخرایی.۳۸)

«نسبت به مال و هستی به کلی بی‌اعتنا و برای امرار معاش بیش از همراهان از صندوق جمعیت استفاده نمی‌نمود و اگر وقتی اضافه وجهی به او می‌رسید آن را به مصرف رفقا و یا ضعفا و بیچاره‌گان می‌رسانیدو نسبت به عامه‌ی همراهان مهربان و متواضع و در حوادث، چه به نفع و چه به ضرر، هیچ وقت منقلب نمی‌گردید. دنبال انتقام نبود، حتی کسانی که نسبت به شخص او سوء قصد داشتند وقتی دستگیر می‌شدند به مجازات آنان رضایت نمی‌داد بلکه دیده شد که چند نفر از این‌گونه اشخاص را جزو دسته‌ی شخصی با خود نگه می‌داشت.» (گیلک.۸)

شعرهای بسیاری از حافظ و سعدی را از بر داشت و گاه‌گاهی شعری می‌سرود. (پرتو.۹٥)

 

بهنود میگه: «این دو هم‌عهد شدند و به جنگی رفتند که پایانی نداشت. چون در مورد میرزا به "نهضت سرخ" رسید که عملن به معنی‌ی جدا کردن بخشی از کشور و نزدیک شدنش به "اتحاد جماهیر شوروی" بود.»

خوندن "مرام‌نامه‌ی جنگل" (فخرایی.٥٦-٥۹ و گیلک ٥۲۷-٥۲۹) و "اعلامیه‌ی حکومت جمهوری" (فخرایی.۲۴٦٥۰ و گیلک ۲۷٥-۲۸۰) که اسناد بی‌بدیل تفکرات و مشی جنگلی‌ها هستن به‌طور مشخص نشون میده که هیچ حرفی از «جدا کردن بخشی از کشور» در اندیشه‌ی جنگلی‌ها نیست. (قبلن هم راجع به این موضوع صحبت شد.)

اما در باب "نزدیک شدنش به اتحاد جماهیر شوروی"

جمهوری شورایی گیلان در سال ۱۲۹۹ تشکیل شد (بعد از اعدام دکتر حشمت) و کار نهضت جنگل در آذر سال ۱۳۰۰ پایان گرفت. طی این سال اتحاد جماهیر شوروی با اون چیزی که ما امروز از اتحاد جماهیر شوروی می‌شناسیم  تفاوت بسیاری داره. در اون دوره شوروی به عنوان نیرویی علیه امپریالیسم جهانی و کشورهای استعمارگر [مخصوصن بریتانیا] شناخته می‌شد که حامی‌ی تمام نیروهای ضدامپریالیستیه و در چنین شرایطی قطعن نیروهایی که با کشورهای استعمارگر در جنگ هستن از چنین نیرویی کمک می‌گیرن. کمک گرفتن به خودی‌ی خود که بد نیست؛ در جریان مبارزه علیه داعش دو کشور ایران و آمریکا هم با هم هم‌کاری کردن. کوبانی در مقاومتش از ارتش آمریکا کمک دریافت کرد. این‌ها از ارزش مبارزاتی گروه‌ها کم نمی‌کنه. اون‌چیزی که باعث میشه به نیت گروه‌های مبارز بدبین بشیم خودباخته‌گی و از دست دادن استقلال فکری و حرکتی‌ی جنبش‌ها در برابر این نیروهای بزرگ‌تره. برای روشن شدن این موضوع میشه با رجوع به کتاب «سردار جنگل» مرحوم "فخرایی" در صفحات ۳٦۱ و ۳٦۲ و مطالعه‌ی نامه‌ی میرزا به "سفیر کبیر شوروی" و نامه‌نگاری‌ی بین «احسان‌الله خان»، «خالو قربان» و «سرخوش» با میرزا کوچک در صفحات ۳۱۹ تا ۳۲٦ همین کتاب یا صفحات ۴۱۴ تا ۴۲٦ کتاب «تاریخ انقلاب جنگل» مرحوم "گیلک" و صفحات دیگه‌ی این دو کتاب راجع به کودتا در جنگل مراجعه کرد.

 

بهنود میگه: «دکتر حشمت ظرفیتش داشت تموم میشد. دکتر حشمت اهل مداوا بود، اهل کشتن نبود.»

باز هم این‌جا این‌طور القا میشه که خب پس کسی که اهل کشتن بود کی بود؟ میرزا دیگه.

اما «میرزا بعد از ورود به لاهیجان درنگ را صلاح ندید،‌ زیرا قوای بیست هزار نفره‌ی دولت در تعقیبش بود و اجبار داشت با آن‌ها بجنگد، در حالی‌که قصدش [=میرزا] جنگیدن با قوای دولت نبود و حتی‌المقدور از این کار پرهیز داشت.» (فخرایی.۱۷۷)

«طیارات همه جا ما را تعقیب داشت، عده‌‌ای قزاق ما را دنبال کرد، جنگ شروع شد. استحکامات ما قوی بود و قزاقان به هیچ‌گونه پیش روی نبودند. میرزا دستور عقب‌نشینی داد و این عقب‌نشینی چنان با سرعت انجام گرفت که مجال پیدا نکردند نفراتی که با قزاقان در حال دفاع بودند خبر کنند. به جواهرده [جؤرده/جؤردی] رسیدیم. نهار را آن‌جا خوردیم، نزدیکی‌های غروب قزاقان به ما رسیدند، ما آماده‌ی دفاع شدیم باز میرزا از مقاومت جلوگیری کرد، دستور فرار باید گفت داد.» (کوچک‌پور. ۱۹-۲۰)

«تمام افراد نظامی و چریک صف کشیدندو میرزا نطق مفصلی ایراد کرد و گفت ما حاضر به برادرکشی نیستیم و تا جایی که امکان دارد احتضار می‌کنیم و چون مقصد دور و نامعلوم است کسانی که تاب مقاومت ندارند منت بر ما گذاشته اسلحه را تحویل دهند.» (کوچک‌پور.۲۱)

 

بهنود درباره‌ی فرانسه رفتن و بورسیه‌ی دولت شدن دکتر میگه: «دکتر حشمت تردیدی نداشت که اینو قبول کنه. بریده بود.»

«تردیدی نداشت» یعنی چی؟ یعنی کاملن به امان نامه و قول قراری که باهاش گذاشتن باور داشت.

اما «بعد از رفتن کوچک خان ۲٥۰ نفر با دکتر ماندند و دکتر برای آنان مختصر نطقی کرد که مفاد آن چنین بود:

... آن‌ها در لاهیجان مرا ملاقات کرده و با آن‌که گفته بودند قوای خود را به رشت ببرم، این کار را نکردم، با این وصف اگر بخواهیم برویم اول کسی که دچار صدمه و زجر و شکنجه و حبس و بلکه اعدام شود من خواهم بود و خود این مطلب را به خوبی احساس می‌کنم و می دانم که خطر بیش‌تر متوجه شخص من است ولی چاره نداریم. من حاضرم خود را فدای شماها بکنم و اگر با این تصمیمی که گرفته‌ام موافقت کنید البته با شرایطی چند، به‌طرف آن‌ها خواهیم رفت تا بعد خدا چه خواهد.» (گیلک.۲۰۹)

این اصرار بیش از اندازه‌ی بهنود به «بریدن»، «خسته شدن» و «تمام شدن ظرفیت» دکتر برای چیه؟ این رو به خودتون می‌سپرم.

امیدوارم رفقا به سادگی تحت‌تأثیر رسانه‌ها و ژورنالیسم اخته‌ی ایرانی که برای پول دست به هر تحریفی می‌زنه قرار نگیرن و خودشون مستقلن در مورد مسایل تحقیق کنن و به نتیجه برسن.

 

دامؤن لتریج دیا ما ۱٦

 

منابع

تاریخ انقلاب جنگل محمد علی گیلک ۱۳۷۱

سردار جنگل ابراهیم فخرایی ۱۳٥۷

گیلان و خیزش جنگل افشین پرتو ۱۳۹۱

نهضت جنگل و اوضاع فرهنگی-اجتماعی گیلان و قزوین نایب صادق خان کوچک‌پور ۱۳٦۹

 

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۶ خرداد ۹۷ ، ۰۱:۳۶
Damön lөtrij

سال‌هاست دولت‌های مختلف با عناوین و شعارهای متنوع سعی در آرام جلوه‌دادن اوضاع، مناسب بودن شرایط و مردمی بودن سیستم دارند؛ و این در حالی‌ست که از زمان "اصلاحات ارضی" تا کنون، روزبه‌روز اوضاع کشاورزان و کارگران بدتر از قبل می‌شود.

 

با انتقال‌های بی‌منطق و غیراصولی‌ی آب، برای مدتی به کشاورزی‌ی منطقه‌ای رونق دادن و بعد از چند سال همان آب را به جایی دیگر منتقل کردن، پاسخ هیچ مسأله‌ای داده نمی‌شود و فقط صورت مسأله پاک می‌شود و این کار را "کنترل کردن" و "سامان دادن" شرایط نمی‌نامند، بل‌که "حماقت" می‌نامند.

 

افزایش ۲۰٪ حقوق برای سال جدید کارگران نام‌اش "کمک به سبد خانوار" نیست، بل‌که "شیره مالیدن" بر سر کارگر است.

 

صنعتی‌سازی‌ی بی‌رویه‌ی کشور، بدون بررسی‌های دقیق و علمی و بنا به مصلحت‌های بی‌هوده، نتیجه‌ای جز خشک‌سالی در پی نداشته و ندارد.

 

دولت‌ها در تمام این سال‌ها نشان دادند به تنها چیزی که اهمیت نمی‌دهند خواست‌ها و نیازهای مردم است و این عدم توجه نشان‌دهنده‌ی مردمی نبودن حکومت‌هایی‌ست که ادعای مردمی بودن می‌کنند.

 

تجربه‌ی دولت‌ها در تاریخ معاصر ایران این نکته را به خوبی نشان می‌دهد که هیچ دولتی کاری غیر از منافع سیستم خود انجام نداده و هیچ سودی جز به جیب "خودی"ها منتقل نشده است. سودی که عامل آن کشاورزان و کارگران بوده و هستند.

 

در تمام این سال‌ها نیاز به وجود انجمن‌ها، اتحادیه‌ها و تشکّلاتِ "مستقل، بومی، مردمی و آزاد" برای تمام مشاغل و حرفه‌ها احساس، و توسط دل‌سوزان گوش‌زد و حتی در مواردی این اتحادیه‌ها ایجاد نیز شده‌اند. اما از آن‌جایی که ذات دولت‌ها در تضاد با اتحادیه‌ها و انجمن‌های مردمی، مستقل، بومی و آزاد است، همیشه سنگی در مقابل این اتحادیه‌های آزاد و مستقل پرت کرده و می‌کنند.

 

در سال‌های اخیر به دلیل شرایط حساس جامعه این احساس نیاز به تشکّل، بیش از پیش نمود پیدا کرده و تلاش‌های متعددی برای ایجاد آن صورت گرفته است.

 

چیزی که بیش از همه به آن نیاز داریم "انتقال حس نیاز" به تشکّل، انجمن و اتحادیه در بین کشاورزان و کارگران است؛ به طوری که خود کشاورزان و کارگران برای ایجاد اتحادیه‌ایْ آزاد بومی و مستقل برای "خود" دست به کار شوند.

 

هم‌چنین نیاز مبرم داریم که این اتحادیه‌ها و سندیکاهای آزاد، بومی و مستقل، در سراسر شهرها و روستاها گسترده باشند و با یک‌دیگر ارتباطی مداوم داشته باشند. هرچه اتحادیه‌ها کوچک‌تر باشند، عمل‌کرد بهتری خواهند داشت و بهتر پاسخ‌گوی نیازهای خود خواهند بود.

 

باید بدانیم که دولت‌ها حامی و حافظ منافع "خود" هستند و "ما" باید حامی و حافظ منافع "خود" باشیم وگرنه "..." منافع "آن‌ها"ییم.

 

اولین قدم برای این کار انتقال حس نیاز به تشکّل و اتحادیه در میان خود کارگران و کشاورزان است. کشاورز و کارگری که این حس در وجودش شعله‌ور باشد، دیگر نه تنها چشم امیدی به دولت‌ها نخواهد داشت، بل‌که از آن قطع امید کرده و دیگر بازی‌چه‌ی دستان آلوده و کثیف دولت‌ها نیز نخواهد شد. تا این حس در میان کشاورز و کارگر احساس نشود هیچ تغییری در شرایط زندگی ایجاد نخواهد شد.

 

فقیر بودنْ انسان‌ها را به تکاپو نخواهد انداخت، احساس فقر است که انسان را وادار به تلاش برای رفع فقر می‌کند.

 

این احساس تنها از طریق فضای مجازی و رسانه‌ها نیز منتقل نخواهد شد، بل‌که نیاز به حضور فیزیکی و انتقال پیام در میان کشاورزان و کارگران دارد و این اولین وظیفه‌ی افراد آگاه است که تا فرصت هست (مخصوصن در شرایط حساس کنونی) دست به کار شوند.

 

از جمع خانواده، آشنایان، همسایه‌گان و اهالی‌ی محل شروع کنید و بدانید که همیشه "فردا دیر است".

 

 

دامؤن لتریج - آولٚ ۱۷ - رۊدسر

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۲ فروردين ۹۷ ، ۲۱:۲۵
Damön lөtrij

کار در عرصه‌ی خبررسانی، برای عده‌ی کثیری از ما به مثابه فرصتی‌ست تا با وارونه‌سازی، تحریف، دروغ، مصلحت‌گرایی، خلط معنا و مبحث و نهایتن چاپلوسی، کلاهی گشاد بر سر مردم ناآگاه و کم‌آگاه بگذاریم. و از این طریق نانی به کف آریم و غفلت بخوریم.

ما در حوزه‌ی رسانه با بی‌شمار رسانه‌های به اصطلاح "مستقل" طرفیم که رسالت خود را تنها انتقال صورت واقعی‌ی* اخبار و اتفاقات می‌دانند. اما چیزی که عملن شاهد آن هستیم، رسانه‌هایی مجیزگوی، توجیه‌گر، اخته و ماله‌کش است که برای پر کردن صفحات خود هر مزخرفی را به خورد مردم می‌دهند.

 

اساسن نگاه ریشه‌جو برای اصحاب رسانه خط قرمز است. رسانه‌ها صرفن منتقل‌کننده‌ی اخبار هستند و هیچ نظری، در حد یک پی‌نوشت، نیز، ارائه نمی‌دهند و با جمله‌ی " مطالب مندرج نظر گرداننده‌گان سایت نمی‌باشد" اخته‌گی‌ی کامل خود را هر روز به ما یادآوری می‌کنند.

این که جناب وزیر دهان خود را باز می‌کند و به کشاورز گیلانی #سبوس حواله می‌دهد، اساسن برای خبرنگار گیلانی مسأله نیست، اما رسالت خبری‌ی او ایجاب می‌کند که حتمن همه جا اعلام کند که جناب وزیر در حال بازدید از کارخانه‌ی سبوس بوده و از قضا سبوس برای آرامش بسیار مفید است. اما با این حال برای خنده‌های تحقیرآمیز اطرافیان وزیر، متأسفانه، ابزاری برای ماله‌کشیدن در دست ندارد.

 

اساسن برای خبرنگار گیلانی ریشه‌ی مسائل مسأله نیست. او آن‌قدر در سطح گرفتار شده که در عمق یک سانتی‌متری احساس خفه‌گی می‌کند.

 

این که کشاورزی‌ی گیلان چرا و چگونه رو به نابودی‌ست، این که بیجارهای گیلان یکی پس از دیگری خشک گشته و تبدیل به ویلا و شهرک می‌شوند، این که چای گیلان در معرض نابودی‌ی مطلق است، این که چای‌کار رنج‌بر که باید ماه‌ها دنبال پول خود بدود چگونه زندگی می‌کند و امثالهم، اساسن ذهن به خواب رفته‌ی خبرنگار گیلانی را آشفته نمی‌سازد، اما به راحتی سخنان عضو شورای شهر چابکسر را بدون از قلم انداختن "واو"ی منتقل می‌کند تا همه‌گان بدانند که: "گیلانیان سال‌هاست در کنار کشاورزی‌ی نیمه باطل شده، از گردش‌گری استفاده می‌کنند" و "۹۵ درصد مردم چابکسر از طرح گردشگری استقبال می‌کنند و اکنون با از بین رفتن پرتقال و کیوی مردم باید از این طرح به عنوان جای‌گزین کشاورزی استفاده نمایند".

اخته‌گان خبری‌ی مستقل اما رسالت‌اشان ایجاب نکرده که بگویند جناب شورا کشاورزی چرا به این حال و روز افتاده؟ و چرا باغات و باغ‌داران ما این چنین به فلاکت رسیده‌اند؟

 

چرا برای این اخته‌گی پایانی در نظر نمی‌گیرید؟ چرا همیشه طوطی‌وار مزخرفات مسوولین را در بوق و کرنا می‌کنید؟ دروغ و تحریف و ماله‌کشی بس نیست؟

 

پ.ن ۱: قطعن خبرنگار خوب هم داریم، کلیت حرف من چیز دیگری‌ست که دانایان خواهند دانست.

 

پ.ن ۲: بنده و امثال من خبرنگار نیستیم تا خودمان دست به کار شویم.

 

پ.ن ۳: قضیه صرفن مربوط به گیلان نیست و این مرض ویروسی فراگیر است.

 

* صورت واقعی و حقیقی از یک‌دیگر متفاوت‌اند و تفاوت‌شان از زمین است تا آسمان.

 

دامؤن لتریج 

آولٚ ما ، ۱۵۹۱

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۰ اسفند ۹۶ ، ۰۱:۲۷
Damön lөtrij


دۋ

هر را جی

جؤر شۊنه

ژیویر، ژگله، اۊشماره

هلؤله، هلؤله، هلؤله


تی چۊشمان خاو دره

خاو ئانؤشۊنی

تی چۊشم' ترس دره

می چۊشم' حسرت

بۊخؤس جؤن

بۊخؤس تی قتˇ قۊربان

هلؤله، هلؤله، هلؤله


بۊخؤس

شو تا همیشک شو نۊمؤنه

بۊخؤس

مۊ تی پلی بیدارکه مؤنم


ای سیا درازˇشو آخر گۊذرنه

أخه بال به بال وکیم

تم‌بزئه خاوˇ جی، ای خلک پرنه

أخه بال به بال وکیم

آفتاوˇ شٚوٚق أمی دیم' گنه

أخه بال به بال وکیم

هنده، خنده صدا، مردۊمˇ گۊش رسنه

أخه بال به بال وکیم

بۊخؤس جؤن

بۊخؤس تی قتˇ قۊربان

هلؤله، هلؤله، هلؤله

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۶ بهمن ۹۶ ، ۲۲:۲۶
Damön lөtrij

اندوه‌واره‌ای‌ست

این تکه از زمین

خوابیده بر خیانت و اندوه و خشم و کین


رخت ِ عزا

از تن این مردمان

بیرون نمی‌شود


قلب تپنده‌ی زمین

آسیب دیده است

سرْطان گرفته است

حتی به تازگی

به وبا مبتلا شده‌ست


ای سرزمین من 

سرمایه‌ی زمین

از زمینت دود 

از هوا باروت

با ما چه می‌کنی؟

با ما چه می‌کنند؟

با تو چه می‌کنیم؟

با خود چه می‌کنیم؟


شاید که ناگزیر

بگریزم از تو و ...

تا آن زمان ولی

می‌تکاپویم که شاید یک نفر در این زمین ِ یخ‌زده

طعم آزادی چشد


ای سرزمین من

اندوه‌واره‌ای‌ست

تندیس ِ خلق ِ تو

بی‌روح و بی‌رمق

همواره در هراس


لعنت به این سه‌گانه‌ی شیطانی‌ی تزویر و زور و زر

لعنت به دولت و سرمایه‌داری و روحانیان دین.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۶ بهمن ۹۶ ، ۲۲:۲۱
Damön lөtrij

.

سلام


۱.

نوروزبل امسال روز دوشنبه، ۱۶ مرداد ماه هجری شمسی، باید برگزار شود.

طبق اطلاعاتی که تا الان به دست ما رسیده، در نوروزمحله‌ی سیاکل و هلیدشت لنگرود/املش این مراسم به صورت رسمی برگزار می‌شه.


مراسم هلی‌دشت که مثل هر سال عمو صفر زحمت‌شو می‌کشه، در تاریخ درست و دقیق‌ش برگزار می‌شه، یعنی ۱۶ مرداد.


و مراسم نوروز محله که توسط گروه دیگه‌ای برگزار می‌شه در تاریخ ۱۹ مرداد (که البته پسندیده نیست)


۲.

عزیزان، نوروزبل عیدیه که متعلق به تمام گیلکانه، در هر کجای این کره‌ی خاکی، و هیچ احتیاجی به مجوز، برای برگزاری نداره، اگر تا سال گذشته اندکی نیاز به گرفتن مجوز احساس می‌شد، از امسال همون اندک هم محسوس نیست، چون این مراسم در میراث ثبت شده و خودبه‌خود قانونی تلقی می‌شه.

حالا چرا باید مجوز گرفت؟

چرا باید این مراسم در یک، دو یا چند نقطه‌ی محدود برگزار بشه؟


دوستان، نوروزبل باید از شکل جشنواره خارج بشه و تبدیل به جشنی مردمی، همگانی و پراکنده بشه.

مگه برای برگزاری مراسم و جشن‌های دیگه نظیر:‌نوروز، سیزده‌به‌در، چهارشنبه‌سوری و ... کسی از جایی مجوز می‌گیره؟

مگه برای برگزاری این جشن‌ها مردم منتظر این هستن که عمو صفری پیدا بشه و کلی زحمت بکشه و بعد برن جشن بگیرن؟ نه، خودشون برای جشنی که دوسش دارن تدارک می‌بینن.


پس خطاب من به کساییه که این مراسم رو دوس دارن و بهش احساس تعلق می‌کنن،


۳.

رفقا! هیچ نیازی نیست که ده‌هزار نفر یه جا جمع بشن تا این مراسم برگزار بشه، فقط کافیه شمایی که خودت رو صاحب این مراسم می‌دونی و این مراسم رو‌ میراث نیاکانت، همراه با چند از اقوام، دوستان و آشناهات، یه جایی تو شهر یا حومه‌ی شهر، کوه، جنگل، دریا یا هر جای دیگه، جمع بشی، آتیش درست کنی، دو بیت شعر بخونی، شاد باشی و برای افراد دیگه‌ای که کم اطلاع هستن توضیح بدی و از این جشنی که گرفتس فیلم و عکس بگیری.

تنها راه نجات نوروزبل از جشنواره شده و تبدیل نوروزبل از مراسمی متمرکز به مراسمی همگانی اینه که همه خودمون رو در برگزاری‌ش دخیل بدونیم و همه این مراسم رو برگزار کنیم.


رفقا! نوروزبل حامی‌ی دولتی و رسمی نمی‌خواد، حامی مردمی می‌خواد، همه با هم و هر کس تو شهر و محل خودش برگزار کنه.


مطمئن باشید که با این کار بعد از چند سال جشن نوروزبل چنان شکوفا بشه که هیچ بنی‌بشری نتونه ادعا کنه واسه نوروزبل.



دامؤن لتریج اسفندار ما ۲۶

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۴ مرداد ۹۶ ، ۰۱:۳۶
Damön lөtrij