کلأچئه (کلاچاى)، لطره، همیشک کاسپی دریا

گیلک خلکˇ رئه
کلأچئه (کلاچاى)، لطره، همیشک کاسپی دریا

latre.blogfa.com

وبمجی
<-- Start v6rg.com Gil6ki Calendar -->
Gil6ki Calendar
<-- End v6rg.com Gil6ki Calendar -->


 


دریافت
مدت زمان: 4 دقیقه 28 ثانیه

 

 

مسعود بهنود در این ویدیو مطالبی رو سر هم کرده و به نام تاریخ "جنگل" و زندگی‌ی "دکتر حشمت" به خورد مخاطب میده. تاریخی که هم باب میل پان‌ایرانیستا و طرفداران دوآتیشه‌ی سلطنته و هم باب میل نظام جمهوری اسلامی. (عجیبه که در این مورد چطور انقدر این دو جناح به هم نزدیک میشن)

 

 

 

در آغاز بحث بهنود میگه: «امثال "کلنل پسیان"، "میرزا" و "شیخ محمد خیابانی" چون در مناطق مرزی بودن متهم به تجزیه‌طلبی شدن که درست نیست.» اما جلوتر میگه: «[میرزا] وقتی رفت به جنگل‌های زادگاهش علم استقلال برافراشت، البته صحبت از استقلال نمی‌کرد بلکه بیشتر حرف از برقراری عدالت و از بین بردن فساد می‌زد.»

این دوگانه‌گی یعنی چی؟ چطور میشه صحبت از استقلال نکنه و علم استقلال برافرازه؟ در واقع این دوگانه‌گویی چهره‌ای از میرزا معرفی می‌کنه که در ظاهر، حرف از برقراری‌ی عدالت و از بین بردن فساد می‌زنه و در باطن در پی کسب استقلاله، موضوعی که (چه خوشمون بیاد چه نیاد) به هیچ وجه درست نیست و نگاهی اجمالی به روزنامه‌ی "جنگل" و نامه‌های میرزا نشون میده موضوع استقلال هیچ سندیتی نداره.

کاری که امروز انقلابیون زاپاتیست (EZLN) در ایالت چیاپاس مکزیک می‌کنن و خودشون رو جزیی از مکزیک می‌دونن اما دنبال حق تصمیم‌گیری‌ی خودشون بر سرنوشتشون به صورت مستقیم هستن. یا روژاوای کردستان که دنبال جدا شدن از سوریه نیستن. یعنی اصلن دنبال این مفاهیم مرزی و ... نیستن.

 

بهنود میگه: «دکتر حشمت از یک خانواده‌ی روشن‌فکر اومده بود و درست عکس میرزا بود. سه‌تاری می‌زد، آواز می‌خوند و شب و روز در فکر مداوای مردم بود.»

قاعدتن جمله‌ی «درست عکس میرزا بود» و بعد شرح نوازندگی و خواندن و فکر مداوای مردم توسط دکتر این معنی رو تداعی می‌کنه که پس میرزا فردی خشک و عبوس و بی‌توجه به مشکلات مردم بود. حالا به بحث خانواده وارد نمی‌شیم.

اما «[میرزا] مردی بود ساکت و متفکر و آرام. نطاق نبود ولی آهسته و سنجیده سخن می‌گفت. صحبت‌هایش اغلب با لطیفه و مزاح توأم بود و خود نیز از مطایبات دیگران لذت می‌برد. ... گاهیکه از واقعه‌ی ناگواری دل‌تنگ می‌شد، سواره به گردش می‌رفت، یا به قریه‌ی "اشکلن" که یکی از خواهرانش در آن‌جا سکونت داشت سر می‌زد و یا به آهنگ "هدی" یا "رهاب" اشعار سوزناکی می‌خواند.» (فخرایی.۳۸)

«نسبت به مال و هستی به کلی بی‌اعتنا و برای امرار معاش بیش از همراهان از صندوق جمعیت استفاده نمی‌نمود و اگر وقتی اضافه وجهی به او می‌رسید آن را به مصرف رفقا و یا ضعفا و بیچاره‌گان می‌رسانیدو نسبت به عامه‌ی همراهان مهربان و متواضع و در حوادث، چه به نفع و چه به ضرر، هیچ وقت منقلب نمی‌گردید. دنبال انتقام نبود، حتی کسانی که نسبت به شخص او سوء قصد داشتند وقتی دستگیر می‌شدند به مجازات آنان رضایت نمی‌داد بلکه دیده شد که چند نفر از این‌گونه اشخاص را جزو دسته‌ی شخصی با خود نگه می‌داشت.» (گیلک.۸)

شعرهای بسیاری از حافظ و سعدی را از بر داشت و گاه‌گاهی شعری می‌سرود. (پرتو.۹٥)

 

بهنود میگه: «این دو هم‌عهد شدند و به جنگی رفتند که پایانی نداشت. چون در مورد میرزا به "نهضت سرخ" رسید که عملن به معنی‌ی جدا کردن بخشی از کشور و نزدیک شدنش به "اتحاد جماهیر شوروی" بود.»

خوندن "مرام‌نامه‌ی جنگل" (فخرایی.٥٦-٥۹ و گیلک ٥۲۷-٥۲۹) و "اعلامیه‌ی حکومت جمهوری" (فخرایی.۲۴٦٥۰ و گیلک ۲۷٥-۲۸۰) که اسناد بی‌بدیل تفکرات و مشی جنگلی‌ها هستن به‌طور مشخص نشون میده که هیچ حرفی از «جدا کردن بخشی از کشور» در اندیشه‌ی جنگلی‌ها نیست. (قبلن هم راجع به این موضوع صحبت شد.)

اما در باب "نزدیک شدنش به اتحاد جماهیر شوروی"

جمهوری شورایی گیلان در سال ۱۲۹۹ تشکیل شد (بعد از اعدام دکتر حشمت) و کار نهضت جنگل در آذر سال ۱۳۰۰ پایان گرفت. طی این سال اتحاد جماهیر شوروی با اون چیزی که ما امروز از اتحاد جماهیر شوروی می‌شناسیم  تفاوت بسیاری داره. در اون دوره شوروی به عنوان نیرویی علیه امپریالیسم جهانی و کشورهای استعمارگر [مخصوصن بریتانیا] شناخته می‌شد که حامی‌ی تمام نیروهای ضدامپریالیستیه و در چنین شرایطی قطعن نیروهایی که با کشورهای استعمارگر در جنگ هستن از چنین نیرویی کمک می‌گیرن. کمک گرفتن به خودی‌ی خود که بد نیست؛ در جریان مبارزه علیه داعش دو کشور ایران و آمریکا هم با هم هم‌کاری کردن. کوبانی در مقاومتش از ارتش آمریکا کمک دریافت کرد. این‌ها از ارزش مبارزاتی گروه‌ها کم نمی‌کنه. اون‌چیزی که باعث میشه به نیت گروه‌های مبارز بدبین بشیم خودباخته‌گی و از دست دادن استقلال فکری و حرکتی‌ی جنبش‌ها در برابر این نیروهای بزرگ‌تره. برای روشن شدن این موضوع میشه با رجوع به کتاب «سردار جنگل» مرحوم "فخرایی" در صفحات ۳٦۱ و ۳٦۲ و مطالعه‌ی نامه‌ی میرزا به "سفیر کبیر شوروی" و نامه‌نگاری‌ی بین «احسان‌الله خان»، «خالو قربان» و «سرخوش» با میرزا کوچک در صفحات ۳۱۹ تا ۳۲٦ همین کتاب یا صفحات ۴۱۴ تا ۴۲٦ کتاب «تاریخ انقلاب جنگل» مرحوم "گیلک" و صفحات دیگه‌ی این دو کتاب راجع به کودتا در جنگل مراجعه کرد.

 

بهنود میگه: «دکتر حشمت ظرفیتش داشت تموم میشد. دکتر حشمت اهل مداوا بود، اهل کشتن نبود.»

باز هم این‌جا این‌طور القا میشه که خب پس کسی که اهل کشتن بود کی بود؟ میرزا دیگه.

اما «میرزا بعد از ورود به لاهیجان درنگ را صلاح ندید،‌ زیرا قوای بیست هزار نفره‌ی دولت در تعقیبش بود و اجبار داشت با آن‌ها بجنگد، در حالی‌که قصدش [=میرزا] جنگیدن با قوای دولت نبود و حتی‌المقدور از این کار پرهیز داشت.» (فخرایی.۱۷۷)

«طیارات همه جا ما را تعقیب داشت، عده‌‌ای قزاق ما را دنبال کرد، جنگ شروع شد. استحکامات ما قوی بود و قزاقان به هیچ‌گونه پیش روی نبودند. میرزا دستور عقب‌نشینی داد و این عقب‌نشینی چنان با سرعت انجام گرفت که مجال پیدا نکردند نفراتی که با قزاقان در حال دفاع بودند خبر کنند. به جواهرده [جؤرده/جؤردی] رسیدیم. نهار را آن‌جا خوردیم، نزدیکی‌های غروب قزاقان به ما رسیدند، ما آماده‌ی دفاع شدیم باز میرزا از مقاومت جلوگیری کرد، دستور فرار باید گفت داد.» (کوچک‌پور. ۱۹-۲۰)

«تمام افراد نظامی و چریک صف کشیدندو میرزا نطق مفصلی ایراد کرد و گفت ما حاضر به برادرکشی نیستیم و تا جایی که امکان دارد احتضار می‌کنیم و چون مقصد دور و نامعلوم است کسانی که تاب مقاومت ندارند منت بر ما گذاشته اسلحه را تحویل دهند.» (کوچک‌پور.۲۱)

 

بهنود درباره‌ی فرانسه رفتن و بورسیه‌ی دولت شدن دکتر میگه: «دکتر حشمت تردیدی نداشت که اینو قبول کنه. بریده بود.»

«تردیدی نداشت» یعنی چی؟ یعنی کاملن به امان نامه و قول قراری که باهاش گذاشتن باور داشت.

اما «بعد از رفتن کوچک خان ۲٥۰ نفر با دکتر ماندند و دکتر برای آنان مختصر نطقی کرد که مفاد آن چنین بود:

... آن‌ها در لاهیجان مرا ملاقات کرده و با آن‌که گفته بودند قوای خود را به رشت ببرم، این کار را نکردم، با این وصف اگر بخواهیم برویم اول کسی که دچار صدمه و زجر و شکنجه و حبس و بلکه اعدام شود من خواهم بود و خود این مطلب را به خوبی احساس می‌کنم و می دانم که خطر بیش‌تر متوجه شخص من است ولی چاره نداریم. من حاضرم خود را فدای شماها بکنم و اگر با این تصمیمی که گرفته‌ام موافقت کنید البته با شرایطی چند، به‌طرف آن‌ها خواهیم رفت تا بعد خدا چه خواهد.» (گیلک.۲۰۹)

این اصرار بیش از اندازه‌ی بهنود به «بریدن»، «خسته شدن» و «تمام شدن ظرفیت» دکتر برای چیه؟ این رو به خودتون می‌سپرم.

امیدوارم رفقا به سادگی تحت‌تأثیر رسانه‌ها و ژورنالیسم اخته‌ی ایرانی که برای پول دست به هر تحریفی می‌زنه قرار نگیرن و خودشون مستقلن در مورد مسایل تحقیق کنن و به نتیجه برسن.

 

دامؤن لتریج دیا ما ۱٦

 

منابع

تاریخ انقلاب جنگل محمد علی گیلک ۱۳۷۱

سردار جنگل ابراهیم فخرایی ۱۳٥۷

گیلان و خیزش جنگل افشین پرتو ۱۳۹۱

نهضت جنگل و اوضاع فرهنگی-اجتماعی گیلان و قزوین نایب صادق خان کوچک‌پور ۱۳٦۹

 

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۶ خرداد ۹۷ ، ۰۱:۳۶
Damön lөtrij

سال‌هاست دولت‌های مختلف با عناوین و شعارهای متنوع سعی در آرام جلوه‌دادن اوضاع، مناسب بودن شرایط و مردمی بودن سیستم دارند؛ و این در حالی‌ست که از زمان "اصلاحات ارضی" تا کنون، روزبه‌روز اوضاع کشاورزان و کارگران بدتر از قبل می‌شود.


با انتقال‌های بی‌منطق و غیراصولی‌ی آب، برای مدتی به کشاورزی‌ی منطقه‌ای رونق دادن و بعد از چند سال همان آب را به جایی دیگر منتقل کردن، پاسخ هیچ مسأله‌ای داده نمی‌شود و فقط صورت مسأله پاک می‌شود و این کار را "کنترل کردن" و "سامان دادن" شرایط نمی‌نامند، بل‌که "حماقت" می‌نامند.


افزایش ۲۰٪ حقوق برای سال جدید کارگران نام‌اش "کمک به سبد خانوار" نیست، بل‌که "شیره مالیدن" بر سر کارگر است.


صنعتی‌سازی‌ی بی‌رویه‌ی کشور، بدون بررسی‌های دقیق و علمی و بنا به مصلحت‌های بی‌هوده، نتیجه‌ای جز خشک‌سالی در پی نداشته و ندارد.


دولت‌ها در تمام این سال‌ها نشان دادند به تنها چیزی که اهمیت نمی‌دهند خواست‌ها و نیازهای مردم است و این عدم توجه نشان‌دهنده‌ی مردمی نبودن حکومت‌هایی‌ست که ادعای مردمی بودن می‌کنند.


تجربه‌ی دولت‌ها در تاریخ معاصر ایران این نکته را به خوبی نشان می‌دهد که هیچ دولتی کاری غیر از منافع سیستم خود انجام نداده و هیچ سودی جز به جیب "خودی"ها منتقل نشده است. سودی که عامل آن کشاورزان و کارگران بوده و هستند.


در تمام این سال‌ها نیاز به وجود انجمن‌ها، اتحادیه‌ها و تشکّلاتِ "مستقل، بومی، مردمی و آزاد" برای تمام مشاغل و حرفه‌ها احساس، و توسط دل‌سوزان گوش‌زد و حتی در مواردی این اتحادیه‌ها ایجاد نیز شده‌اند. اما از آن‌جایی که ذات دولت‌ها در تضاد با اتحادیه‌ها و انجمن‌های مردمی، مستقل، بومی و آزاد است، همیشه سنگی در مقابل این اتحادیه‌های آزاد و مستقل پرت کرده و می‌کنند.


در سال‌های اخیر به دلیل شرایط حساس جامعه این احساس نیاز به تشکّل، بیش از پیش نمود پیدا کرده و تلاش‌های متعددی برای ایجاد آن صورت گرفته است.


چیزی که بیش از همه به آن نیاز داریم "انتقال حس نیاز" به تشکّل، انجمن و اتحادیه در بین کشاورزان و کارگران است؛ به طوری که خود کشاورزان و کارگران برای ایجاد اتحادیه‌ایْ آزاد بومی و مستقل برای "خود" دست به کار شوند.


هم‌چنین نیاز مبرم داریم که این اتحادیه‌ها و سندیکاهای آزاد، بومی و مستقل، در سراسر شهرها و روستاها گسترده باشند و با یک‌دیگر ارتباطی مداوم داشته باشند. هرچه اتحادیه‌ها کوچک‌تر باشند، عمل‌کرد بهتری خواهند داشت و بهتر پاسخ‌گوی نیازهای خود خواهند بود.


باید بدانیم که دولت‌ها حامی و حافظ منافع "خود" هستند و "ما" باید حامی و حافظ منافع "خود" باشیم وگرنه "..." منافع "آن‌ها"ییم.


اولین قدم برای این کار انتقال حس نیاز به تشکّل و اتحادیه در میان خود کارگران و کشاورزان است. کشاورز و کارگری که این حس در وجودش شعله‌ور باشد، دیگر نه تنها چشم امیدی به دولت‌ها نخواهد داشت، بل‌که از آن قطع امید کرده و دیگر بازی‌چه‌ی دستان آلوده و کثیف دولت‌ها نیز نخواهد شد. تا این حس در میان کشاورز و کارگر احساس نشود هیچ تغییری در شرایط زندگی ایجاد نخواهد شد.


فقیر بودنْ انسان‌ها را به تکاپو نخواهد انداخت، احساس فقر است که انسان را وادار به تلاش برای رفع فقر می‌کند.


این احساس تنها از طریق فضای مجازی و رسانه‌ها نیز منتقل نخواهد شد، بل‌که نیاز به حضور فیزیکی و انتقال پیام در میان کشاورزان و کارگران دارد و این اولین وظیفه‌ی افراد آگاه است که تا فرصت هست (مخصوصن در شرایط حساس کنونی) دست به کار شوند.


از جمع خانواده، آشنایان، همسایه‌گان و اهالی‌ی محل شروع کنید و بدانید که همیشه "فردا دیر است".



دامؤن لتریج - آول ٚ ۱۷ - رۊدسر
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۲ فروردين ۹۷ ، ۲۱:۲۵
Damön lөtrij

کار در عرصه‌ی خبررسانی، برای عده‌ی کثیری از ما به مثابه فرصتی‌ست تا با وارونه‌سازی، تحریف، دروغ، مصلحت‌گرایی، خلط معنا و مبحث و نهایتن چاپلوسی، کلاهی گشاد بر سر مردم ناآگاه و کم‌آگاه بگذاریم. و از این طریق نانی به کف آریم و غفلت بخوریم.

ما در حوزه‌ی رسانه با بی‌شمار رسانه‌های به اصطلاح "مستقل" طرفیم که رسالت خود را تنها انتقال صورت واقعی‌ی* اخبار و اتفاقات می‌دانند. اما چیزی که عملن شاهد آن هستیم، رسانه‌هایی مجیزگوی، توجیه‌گر، اخته و ماله‌کش است که برای پر کردن صفحات خود هر مزخرفی را به خورد مردم می‌دهند.


اساسن نگاه ریشه‌جو برای اصحاب رسانه خط قرمز است. رسانه‌ها صرفن منتقل‌کننده‌ی اخبار هستند و هیچ نظری، در حد یک پی‌نوشت، نیز، ارائه نمی‌دهند و با جمله‌ی " مطالب مندرج نظر گرداننده‌گان سایت نمی‌باشد" اخته‌گی‌ی کامل خود را هر روز به ما یادآوری می‌کنند.

این که جناب وزیر دهان خود را باز می‌کند و به کشاورز گیلانی #سبوس حواله می‌دهد، اساسن برای خبرنگار گیلانی مسأله نیست، اما رسالت خبری‌ی او ایجاب می‌کند که حتمن همه جا اعلام کند که جناب وزیر در حال بازدید از کارخانه‌ی سبوس بوده و از قضا سبوس برای آرامش بسیار مفید است. اما با این حال برای خنده‌های تحقیرآمیز اطرافیان وزیر، متأسفانه، ابزاری برای ماله‌کشیدن در دست ندارد.


اساسن برای خبرنگار گیلانی ریشه‌ی مسائل مسأله نیست. او آن‌قدر در سطح گرفتار شده که در عمق یک سانتی‌متری احساس خفه‌گی می‌کند.


این که کشاورزی‌ی گیلان چرا و چگونه رو به نابودی‌ست، این که بیجارهای گیلان یکی پس از دیگری خشک گشته و تبدیل به ویلا و شهرک می‌شوند، این که چای گیلان در معرض نابودی‌ی مطلق است، این که چای‌کار رنج‌بر که باید ماه‌ها دنبال پول خود بدود چگونه زندگی می‌کند و امثالهم، اساسن ذهن به خواب رفته‌ی خبرنگار گیلانی را آشفته نمی‌سازد، اما به راحتی سخنان عضو شورای شهر چابکسر را بدون از قلم انداختن "واو"ی منتقل می‌کند تا همه‌گان بدانند که: "گیلانیان سال‌هاست در کنار کشاورزی‌ی نیمه باطل شده، از گردش‌گری استفاده می‌کنند" و "۹۵ درصد مردم چابکسر از طرح گردشگری استقبال می‌کنند و اکنون با از بین رفتن پرتقال و کیوی مردم باید از این طرح به عنوان جای‌گزین کشاورزی استفاده نمایند".

اخته‌گان خبری‌ی مستقل اما رسالت‌اشان ایجاب نکرده که بگویند جناب شورا کشاورزی چرا به این حال و روز افتاده؟ و چرا باغات و باغ‌داران ما این چنین به فلاکت رسیده‌اند؟


چرا برای این اخته‌گی پایانی در نظر نمی‌گیرید؟ چرا همیشه طوطی‌وار مزخرفات مسوولین را در بوق و کرنا می‌کنید؟ دروغ و تحریف و ماله‌کشی بس نیست؟


پ.ن ۱: قطعن خبرنگار خوب هم داریم، کلیت حرف من چیز دیگری‌ست که دانایان خواهند دانست.


پ.ن ۲: بنده و امثال من خبرنگار نیستیم تا خودمان دست به کار شویم.


پ.ن ۳: قضیه صرفن مربوط به گیلان نیست و این مرض ویروسی فراگیر است.


* صورت واقعی و حقیقی از یک‌دیگر متفاوت‌اند و تفاوت‌شان از زمین است تا آسمان.


دامؤن لتریج 

آولٚما ، ۱۵۹۱

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۰ اسفند ۹۶ ، ۰۱:۲۷
Damön lөtrij


دۋ

هر را جی

جؤر شۊنه

ژیویر، ژگله، اۊشماره

هلؤله، هلؤله، هلؤله


تی چۊشمان خاو دره

خاو ئانؤشۊنی

تی چۊشم' ترس دره

می چۊشم' حسرت

بۊخؤس جؤن

بۊخؤس تی قتˇ قۊربان

هلؤله، هلؤله، هلؤله


بۊخؤس

شو تا همیشک شو نۊمؤنه

بۊخؤس

مۊ تی پلی بیدارکه مؤنم


ای سیا درازˇشو آخر گۊذرنه

أخه بال به بال وکیم

تم‌بزئه خاوˇ جی، ای خلک پرنه

أخه بال به بال وکیم

آفتاوˇ شٚوٚق أمی دیم' گنه

أخه بال به بال وکیم

هنده، خنده صدا، مردۊمˇ گۊش رسنه

أخه بال به بال وکیم

بۊخؤس جؤن

بۊخؤس تی قتˇ قۊربان

هلؤله، هلؤله، هلؤله

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۶ بهمن ۹۶ ، ۲۲:۲۶
Damön lөtrij

اندوه‌واره‌ای‌ست

این تکه از زمین

خوابیده بر خیانت و اندوه و خشم و کین


رخت ِ عزا

از تن این مردمان

بیرون نمی‌شود


قلب تپنده‌ی زمین

آسیب دیده است

سرْطان گرفته است

حتی به تازگی

به وبا مبتلا شده‌ست


ای سرزمین من 

سرمایه‌ی زمین

از زمینت دود 

از هوا باروت

با ما چه می‌کنی؟

با ما چه می‌کنند؟

با تو چه می‌کنیم؟

با خود چه می‌کنیم؟


شاید که ناگزیر

بگریزم از تو و ...

تا آن زمان ولی

می‌تکاپویم که شاید یک نفر در این زمین ِ یخ‌زده

طعم آزادی چشد


ای سرزمین من

اندوه‌واره‌ای‌ست

تندیس ِ خلق ِ تو

بی‌روح و بی‌رمق

همواره در هراس


لعنت به این سه‌گانه‌ی شیطانی‌ی تزویر و زور و زر

لعنت به دولت و سرمایه‌داری و روحانیان دین.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۶ بهمن ۹۶ ، ۲۲:۲۱
Damön lөtrij

.

سلام


۱.

نوروزبل امسال روز دوشنبه، ۱۶ مرداد ماه هجری شمسی، باید برگزار شود.

طبق اطلاعاتی که تا الان به دست ما رسیده، در نوروزمحله‌ی سیاکل و هلیدشت لنگرود/املش این مراسم به صورت رسمی برگزار می‌شه.


مراسم هلی‌دشت که مثل هر سال عمو صفر زحمت‌شو می‌کشه، در تاریخ درست و دقیق‌ش برگزار می‌شه، یعنی ۱۶ مرداد.


و مراسم نوروز محله که توسط گروه دیگه‌ای برگزار می‌شه در تاریخ ۱۹ مرداد (که البته پسندیده نیست)


۲.

عزیزان، نوروزبل عیدیه که متعلق به تمام گیلکانه، در هر کجای این کره‌ی خاکی، و هیچ احتیاجی به مجوز، برای برگزاری نداره، اگر تا سال گذشته اندکی نیاز به گرفتن مجوز احساس می‌شد، از امسال همون اندک هم محسوس نیست، چون این مراسم در میراث ثبت شده و خودبه‌خود قانونی تلقی می‌شه.

حالا چرا باید مجوز گرفت؟

چرا باید این مراسم در یک، دو یا چند نقطه‌ی محدود برگزار بشه؟


دوستان، نوروزبل باید از شکل جشنواره خارج بشه و تبدیل به جشنی مردمی، همگانی و پراکنده بشه.

مگه برای برگزاری مراسم و جشن‌های دیگه نظیر:‌نوروز، سیزده‌به‌در، چهارشنبه‌سوری و ... کسی از جایی مجوز می‌گیره؟

مگه برای برگزاری این جشن‌ها مردم منتظر این هستن که عمو صفری پیدا بشه و کلی زحمت بکشه و بعد برن جشن بگیرن؟ نه، خودشون برای جشنی که دوسش دارن تدارک می‌بینن.


پس خطاب من به کساییه که این مراسم رو دوس دارن و بهش احساس تعلق می‌کنن،


۳.

رفقا! هیچ نیازی نیست که ده‌هزار نفر یه جا جمع بشن تا این مراسم برگزار بشه، فقط کافیه شمایی که خودت رو صاحب این مراسم می‌دونی و این مراسم رو‌ میراث نیاکانت، همراه با چند از اقوام، دوستان و آشناهات، یه جایی تو شهر یا حومه‌ی شهر، کوه، جنگل، دریا یا هر جای دیگه، جمع بشی، آتیش درست کنی، دو بیت شعر بخونی، شاد باشی و برای افراد دیگه‌ای که کم اطلاع هستن توضیح بدی و از این جشنی که گرفتس فیلم و عکس بگیری.

تنها راه نجات نوروزبل از جشنواره شده و تبدیل نوروزبل از مراسمی متمرکز به مراسمی همگانی اینه که همه خودمون رو در برگزاری‌ش دخیل بدونیم و همه این مراسم رو برگزار کنیم.


رفقا! نوروزبل حامی‌ی دولتی و رسمی نمی‌خواد، حامی مردمی می‌خواد، همه با هم و هر کس تو شهر و محل خودش برگزار کنه.


مطمئن باشید که با این کار بعد از چند سال جشن نوروزبل چنان شکوفا بشه که هیچ بنی‌بشری نتونه ادعا کنه واسه نوروزبل.



دامؤن لتریج اسفندار ما ۲۶

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۴ مرداد ۹۶ ، ۰۱:۳۶
Damön lөtrij

به مناسبت 22 تیر ماه روز سقوط استبداد صغیر

گزارشی از نشست مشروطه و سخنرانی آن با عنوان:

مشروطه ی گیلانی؛ احیاء کننده ی مشروطه ی ایرانی

                                                                                                                    

نقش تاریخی مشروطه ی گیلانی در بازگرداندن مشروطه ی ایرانی ، نقش بی بدیلی بوده است که تاریخ نویسان معاصر ایرانی و حتا ما گیلانیان نیز آن را زیر سایه ی مبارزات قهرمانانه ی مجاهدین مشروطه ی تبریز ، ستارخان و باقرخان قرار داده و اهمیت تاریخی آن را نادیده گرفته ایم. به نظر می رسد در این میان تنها فریدون آدمیت بوده که به اهمیت تاریخی کار سترگی که مجاهدین مشروطه ی گیلانی بدان دست زدند، اشاره کرده و کوتاهی تاریخ نویسان ایرانی را نیز در همین رابطه متذکر شده است. او گفته است :« می دانیم که [ در آستانه ی فتح تهران] تبریز موضع دفاعی بخود گرفته بود، چه رسد به اینکه در فکر گرفتن پایتخت باشد یا عزل محمد علی شاه را بخواهد. این کار را انقلابیان گیلان از عهده برآمدند. حتی چنانکه خواهیم دید انجمن ایالتی تبریز بر آن شد که ملّیون را از حرکت به سوی تهران باز دارد. اما فرماندهان حقیقی اردوی ملی ( نه سپهدار تنکابنی) آن رای را طرد کردند. نکتۀ با معنی دیگر اینکه، مشارکت اردوی بختیاریان در فتح پایتخت، عکس العملی بود در برابر پیشروی مجاهدان گیلان ، ورنه بختیاریان ، نخست قصد آمدن به تهران را نداشتند بلکه در پی این بودند که فرمانروایی خود را در منطقۀ اصفهان به دولت مرکزی تحمیل گردانند. به عبارت دیگر سیاست حرکت انقلابی را مجاهدان گیلانی تعیین کردند( حقیقتی که تاریخ نویسان مشروطیت به روشنی تمیز نداده ا ند». 

   نگارنده ی این سطور در تدوین جلد دوم کتاب« تاریخ گیلان( از آغازِ ورود شاه عباس اول به گیلان تا پایان انقلاب جنگل)»  نیز برای نخستین بار متوجه ی اهمیت تاریخی این موضوع شد و در فصلی از این کتاب که تحت عنوان « مشروطه ی گیلانی؛ احیاء کننده ی مشروطه ی ایرانی» آمده به این نکته ی مهم پرداخته و در بررسی کتاب نیز آن را نه به دلیل گیلانی بودن بلکه به واقع به دلیل اهمیت تاریخی نقش آفرینان اجداد گیلانی ما در احیاء مشروطه در ایران و به استناد اسناد غیر قابل انکار برجسته کرده است.  از این رو وقتی دوست ارجمند و فرزانه ام دکتر ناصرفکوهی مدیر سایت انسانشناسی و فرهنگ پیشنهاد کرد که می خواهد یک جلسه ی انسانشناسی را به بحث مشروطه اختصاص دهد و از من دعوت کرد که یک سخنرانی در باره ی مشروطه داشته باشم، من موقع را غنیمت شمرده و همین واقعیت تاریخ معاصر گیلان و ایران را برای سخنرانی انتخاب کردم و نام آن را « مشروطه ی گیلانی؛ احیاء کننده ی مشروطه ی ایرانی» قرار دادم. 

 

برای خواندن متن کامل مقاله فایل زیر را دانلود کنید:

مشروطه‌ی گیلانی، احیاگر مشروطه‌ی ایرانی


منبع: سایت انسان‌شناسی و فرهنگ

http://anthropologyandculture.com/fa/easyblog/2684-به-مناسبت-22-تیر-ماه-روز-سقوط-استبداد-صغیر

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۳ تیر ۹۶ ، ۲۲:۴۹
Damön lөtrij

طرح مسأله

۱. کشاورزی در چند قرن اخیر شغل اصلی‌ی مردم جلگه‌نشین البرز بوده. در گذشته‌ای نه چندان دور مالکین زمین‌های زراعی، اربابان و ملاکین بزرگ بودند، که پس از اصلاحات ارضی، در دوران پهلوی دوم، کشاورزان نیز مالک زمین شدند. از آن زمان تا امروز، هر روز شاهد : 1- کوچکتر شدن شالیزارها و 2- خشکاندن و تبدیل زمین‌ها به ویلا و باغات پرتقال، کیوی و ...، هستیم. با ادامه‌ی این روند در سال‌های اخیر و کوچکتر شدن هر روزه‌ی شالیزارها، به علت توارث، و تغییر کاربری زمین‌ها، به دلیل نیاز مالی مالکین و عدم سوددهی مناسب به کشاورز، چیزی که در آینده شاهد خواهیم بود نابودی‌ی مطلق کشاورزی و محیط‌زیست است. چه باید کرد؟


۲. نؤرۊزبل در راه است، عیدی که هرگز نفهمیدیم چرا هر سال باید برای برگزاری‌ی آن، از نهادهای مختلف مجوز بگیریم. جشنی که باید مانند تمام ِ جشن‌های دیگر ِ این سرزمین، به صورت خودجوش و مردمی برگزار شود و هیچ نیازی به متولی و مسوول و ... نداشته و ندارد. حدود ۱۰ سال از برگزاری اولین مراسم نؤرۊزبل در ملکوت می‌گذرد و هر سال برگزاری این جشن با انواع مشکلات روبه‌رو بوده‌است. هر سال تا لحظه‌ی آخر این ترس با برگزارکننده‌گان همراه بود، که مبادا مجوز برگزاری لغو شود (چیزی که در جشن سال 89 اتفاق افتاد) و برگزاری مراسم غیرقانونی (!!!!!) تلقی شود. چه باید کرد؟


من امروز قصد پاسخ طولانی به این دو موردِ حساس و حیاتی را ندارم و تنها دو پاسخ کوتاه که به نظرم راه‌حلی برای رفع مشکل است ارائه می‌دهم و اگر عمری بود در آینده هر یک از پاسخ‌ها را شرح و بسط خواهم داد.


اما نظر من: 


۱. باید مالکیت زمین از حوزه‌ی شخصی‌ی افراد خارج شود و در اختیار شرکت‌های تعاونی (مردمی و غیردولتی) قرار بگیرد و به مالکین قبلی سهامی داده‌شود تا بعد از مرگ به ورثه، مطابق قانون، سهمی از سهام برسد، نه سهمی از زمین. باید زمین‌ها یکی شوند.

برای این کار ابتدا نیازمند این هستیم تا کشاورزان به این دید برسند که با این شیوه‌ی کار و زمین‌داری هیچ زمینی بعد از چند نسل نخواهند داشت و در نتیجه هیچ محصولی. 

پیشنهاد من این است که هر چند نفری که در کنار هم چند هزار متر شالیزار دارند ابتدا با همکاری‌ی هم زمین‌هایشان را یکی کرده و هر یک به میزان متراژ زمینی که داشته، سهم بگیرد، مرزهای زمین‌ها برداشته شود، بین صاحبان سهام تقسیم کار شود، و همه از درآمد ِ نهایی‌ی حاصل از فروش محصول به میزان سهمی که دارند بهره‌مند شوند. به طور مثال یک نفر مسوولیت خرید «تخم جو» را بر عهده بگیرد، دیگری مسوولیت خرید «کود»، دیگری مسوول هماهنگی برای آوردن کارگر و ... و تمام صاحبین سهام هم هم‌چنان به روال سابق بر سر زمین‌ها مشغول کار باشند.


۲. همان‌گونه که گفتم نؤزۊزبل ذاتن هیچ نیازی به مجوز و برگزاری‌ی مراسم ِ رسمی‌ی دولتی یا غیردولتی ندارد، بلکه نیازمند برگزاری‌ی مراسمی مردمی شبیه جشن چهارشنبه سوری، سیزده به در و ... است. تجربه‌ی ده ساله‌ی برگزاری متمرکز این مراسم نشان داد که، این مراسم نمی‌تواند به این شیوه جای خود را در میان مردم منطقه باز کند، زیرا که اصلن مردم از این مراسم باخبر نمی‌شوند و اگر هم باخبر شوند برای آن‌ها موضوع مهمی نیست. پیشنهاد من این است که برگزاری‌ی مراسم را به جای این که به عهده‌ی دیگران بگذاریم، خود برعهده بگیریم. این گونه که هر کدام‌مان در شهر و روستای خود تعدادی از اقوام، دوستان و همسایگان خود را جمع کنیم، در جایی که بتوان آتش روشن کرد، آن‌هایی که با تاریخچه‌ی این مراسم آشنایی دارند به دیگرانی که احتمالن کمتر آشنا هستند یا هیچ آشناییی ندارند از این مراسم سخن بگویند، کسانی که با ادبیات گیلکی آشنا هستند از اشعار شاعران گیلک شعر بخوانند، آواز بخوانند و شاد باشند. در هنگام غروب خورشید نیز آتش را روشن نموده و دو بیت شعر این مراسم را یک صدا بخوانند، پس از آن نیز سال نو را به یکدیگر تبریک گفته، دیده بوسی کرده و ... تمام.


با سپاس از وقتی که گذاشتید.


دامؤن لتریج 

دیا ما بیس سه ۱۵۹۰

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۱ خرداد ۹۶ ، ۲۱:۴۹
Damön lөtrij

گتˇ دیکتاتؤر (Great Dictator) چارلی چاپلینˇ اولی صدادار فیلم هیسه. یته شاهکار سینما تاریخˇ مئن، و ای فیلم یته "مؤنؤلؤگ" یا "تک-گۊیی" همرأ دۊرۊسابۊنه.

ای مؤنؤلؤگه گیلکی بۊن-نیویسˇ همرأ شیمی وأسر ای عیدˇ وأسر بیأردم، شاید ۹۶ˇ مئن یه مینه أمی کینه ؤ نفرت آدمانˇ جی کمابۊن ؤ أمی زیویشˇ ره ایجؤنا ببیم تا آزادابیم ؤ برابر، تا نفرت نورزیم ؤ کس-کسه دۊس بدأریم ؤ دۊس دأشتنه همه جا تبلیغ بؤکۊنیم.

شیمی خؤنابدؤن.

شیمی نؤسال مۊوارک.

پ.ن: یه سری واژه ای بۊن-نیویسˇ مئن دره گه شاید شیمی وأسر تازه بؤبۊن، اۊشؤنه ایندر نیویسنم تا راحتتر بۊخؤنین.

 

کیا: شاه – امپراطۊر

زیوسن: زیندگی گۊدن (زیویش: زیندگی)

ویرسن: فیکر گۊدن (ویر: فیکر)

چیکأدأن: وختی یه چی دأری ؤ اۊن تی دسˇ جی شۊنه گۊنن فلان چئه چیکأدئه

ایجؤنایی: یکته بؤؤن – یکی وکتن

خلاور: سرباز

تۊقامندی: عیشق

پۊلک: واوین (بخش)

بیئل: وئل (هشتنˇ مصدر جی)



ای فایله تۊنین ایندرˇ جی جیرأکشین.




مدت زمان: 3 دقیقه 52 ثانیه

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۸ اسفند ۹۵ ، ۰۰:۰۴
Damön lөtrij

گیلگمش اولین حماسهی بشری هیسه

 

ای هؤسنیئه مۊ وگردأنئم ؤ تصمیم بیتم نمنمئه بنم هی جیگه مئن ؤ شیمی نظرؤنˇ رفاق (رافا/ریفا) هیسأم.

اولی پؤلکه تۊنین ایه بۊخؤنین.

لؤح ۱- پؤلک ۲

 

 

ایسه اۊن اۊیه هیسئه، اۊنˇ جؤنˇ سر، مۋ بزئه، تنها شرˇ مئن هیسئه. اۊنˇ گیس، اۊنˇ سرˇ جی، گندۊموۊشه مۊسؤن، زناکانˇ گیسˇ مۊسؤن چین بۊخؤرده'ر ؤ بکلسه'ره. سامؤن ؤ اۊنˇ مردۊمˇ جی هیچچی نۊدؤنه. خۊ جؤنه، جؤنٚورؤنˇ پۊستˇ همرأ  فیویته. سۊمۊکانˇ مۊسؤن، بیجاران ؤ رؤمه'نˇ خۊدا، شۊکاؤنˇ همرأ  چاکˇ واشه خؤره. پیله جؤنٚورؤن همرأ  یه آوجیگه جی آو خؤره.

یته مالا هۊ آوجیگه مئن دؤم بنأ بؤ. انکیدؤ اۊنˇ ور بئیسأ. مرکه خأس خۊ گللهٰ آو هده. اول رۊج، دوم رۊج ؤ سوم رۊج انکیدؤ غضببؤته'ر آوˇ لگ بئیسأبؤ. مالا اۊنه بدی. اۊنˇ دیم سۊأکته'ر بؤ. خۊ گلله همرأ  وگردنه گاچهˇ مئن. برزخابۊنه. رۊئهبۊمه'ر سیا نیگا همرأ  غیضˇ جی ژیویر کۊنه. اۊنˇ قلب، دردˇ جی پۊرابۊنه. چۊن ترسنه. اۊنی گه بیدئه بؤ، سی غۊله مؤنس.

مالا خۊ پئره، شۊلˇ همرأ گۊنه:« پئر! یته مردأک سی جی بۊمئه، آنۊ زأکؤنˇ مۊسؤن. اۊنˇ زۊر خئلیئه. همیشک شرˇ مئن مۊجنه. جؤنٚورؤنˇ همرأ  أمی آوجیگه ور هیسئه. اۊنˇ کتیر ترسناکه. دیل نأرم اۊنˇ ور بؤشۊم. چالکه'کی گه بکنده بؤمˇ پۊراتئه. هرچی دؤم بنأبؤم وزرأندئه. سأرا جؤنٚورؤن هممهٰ می جی برٚمأنئه.

پئر خۊ مالا وچهٰ بؤگۊت: «بؤشۊ اؤرۊک، گیلگمشˇ ور. ای وأشیاتˇ قؤوه جی اۊنˇ ره بؤگۊ. یته قشنگ زنأی اۊنˇ جی بخأ، گه خؤره ایشترˇ ره ،تنخایی خۊدا، پیشکش بؤگۊده‌بؤن ؤ اۊنˇ خۊ همرأ بؤبۊر بیرۊن. وختی گه گلله بۊشؤ آوجیگه، اۊنه  لۊختاکۊن. تا اۊنˇ جی بهره بؤبۊره. هیتؤ گه اۊنه بٚینه، اۊنه نزدیکابۊنه. ایتؤ جؤنٚورؤنˇ جی بیگانه بۊنه. جؤنٚورؤنی گه سأرا مئن اۊشؤنˇ همرأ  بار بۊمئه.»

مالا خۊ پئرˇ گبه بیشتؤبس ؤ بۊشؤ. اؤرۊکˇ را بگیت، بلتˇ طرف، برٚسی کیایه ؤ اۊنˇ پیش خؤره گل بزهٰ، ایمأ خۊ باله جؤرأگیت ؤ گیلگمشه بؤگۊت:

«دۊر سیأنˇ جی یته مردأی بۊمئه، اۊنˇ بۊنیه قٚوئه، آسمؤنی سپا مۊسؤن. چاکˇ مئن اۊنˇ زۊر زیاده ؤ همیشک سأرا مئن مۊجنه. اۊنˇ لنگان گلله همرأ  آوجیگه ور نئه. اۊنˇ دئن زالترکأنه. مه'ره نوأنه اۊنˇ ور بؤشۊم. نیألنه می تلهٰ بکنم، تۊر ورگأنم، دؤم بنم. می چاله‌که'نه پۊراته. می سأرا جؤنٚورؤنه می جی بۋرۋجأنئه.»

گیلگمش اۊنه ایتؤ بؤگۊت:

«می مالا! بؤشۊ یته خؤجیر زنکه ایشترˇ مۊقددس دۊعاجیگه جی، خۊ همرأ  بؤبۊر اۊنˇ ور. وختی گه گلله همرأ  بۊمأ آوجیگه مئن، زنکه رختانه، اونˇ تنˇ جی در بیأر. تا اۊنˇ جی بهره بؤبۊره. هیتؤ گه اونˇ  بئینه اۊنˇ  نزدیکابۊنه. ایتؤ جؤنٚورؤنˇ جی بیگانه بۊنه. جؤنٚورؤنی گه سأرا مئن اۊشؤنˇ همرأ  بار بۊمئه.»

مالا اۊنˇ بؤگۊته'ره بیشتؤبس ؤ بۊشؤ. یته قشنگ زنأی ایشترˇ دۊعاجیگه جی وگیت ؤ را دکتن ؤ یابۊیه، کوچیترین را جی بؤبۊردن . سومی رۊج برٚسئن ؤ قرار بنأن سأرا مئن بئیسن. مالا ؤ زنأی آوجیگه ورجه بئیسأن.  یته رۊج، دۊته رۊج هۊ جیگه مئن بۊمؤنسن. گلله همأ ؤ آوجیگه جی آو خؤرد. آوی جؤنٚورؤن رۊخؤنˇ جی پرٚنن ؤ شۊنن. انکیدؤ، آسمؤنˇ قوی بچئر أنی هۊیه دره. شۊکاؤنˇ همرأ  واش خؤره. پیله جؤنٚورؤن همرأ  آو. خؤجیر ؤ خۊرۊم، رۊخؤنˇ لپپه'نˇ مئن واز ؤ ولنگ کۊنه.

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۷ دی ۹۵ ، ۲۳:۱۶
Damön lөtrij