کلأچئه (کلاچاى)، لطره، همیشک کاسپی دریا

گیلک خلکˇ رئه
کلأچئه (کلاچاى)، لطره، همیشک کاسپی دریا

latre.blogfa.com

وبمجی
<-- Start v6rg.com Gil6ki Calendar -->
Gil6ki Calendar
<-- End v6rg.com Gil6ki Calendar -->

۷ مطلب در مهر ۱۳۹۳ ثبت شده است

دۊنیایه نوأنه، هێنˇ وأسر مێ کارؤنه رچأیته مننئم
نوأ نوأ پێش بؤر دره، تا نبۊن یه دفأ یته هکشێ خنده بؤنم
هی مهره دسنگال زنه، هی می دێمه چێک گێره، هی مهره وێلێسکێن گێره
دؤنه وؤسۊسأرمه'، هنده مهره دخشأره
هێتؤ چک ؤ لنگ زأدرم اۊنˇ بۊن، سرنگۊن وێلانؤنه، هێتؤ اێماله کۊنه
وناله نفس بکشم، ددار لگددمۊج دره
دئه جؤن نمؤنسه، وأکته'م، فۊچۊرده'م، دپلخسه'م
می دسبرس نێیه، نهویره اێنˇ شارگه زأنابؤم تا هم خؤره رأتابؤم، هم شاید دبخؤنه رأتانم
سرنگۊن دۊنیا، بترکێ رأتابێم

Dunyăyө Nөvänө,Hin ө Väsөr Mi Kărön'ө Rөc'äytө Mannëm

Nөvä-Nөvä Piš Bör Dөrө, Tă Nөbun Yө Dөfä Yөtө Hakөši Xөndө Bönөm

Hay Mө'rө Dөsөngăl Zөnө, Hay Mi Dim'ө Cik Girө, Hay Mө'rө Viliskin Girө

Dönө Vösusärөm'ä, Handө Mө'rө Dөxšärө

Hitö Cak ö Lөng Zä'dөrөm Un ө Bun, Sarnөgun Vilă'nönө, Hitö Imălө Kunө

Vөnălө Nөfөs Bakөšөm, Dөdăr Lөgөd-Domuj Dөrө

Dë Jön Numönөsө, Väkөtäm, Fucurdäm, Dөpөlxasäm

Mi Das Barөs Niyө, Navөyrө In'ө Šăragө Zä'nă böm Tă Hөm Xörө Rät'äböm, Ham Šăyөd Dëbөxönө Răt'ănөm

Sөrnөgun Dunyă, Batarki Răt'äbim

۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۸ مهر ۹۳ ، ۱۰:۱۸
Damön lөtrij

خودا نؤمی

 

پیشگفتار: حرفهایی بود که باید زده میشد و بالأخره فرصتی دست داد تا نوشتهشود و نشر یابد. اما برای جلوگیری از خستگی و فرار از متن طولانی در چند بخش این گفتار را منتشر میکنم تا با حوصله و علاقهی بیشتر بخوانیدشان.

 

پیشگفتار بخش سوّم: میتوانید از اینجا بخش اوّل و دوّم را بخوانید.

امّا در این بخش جمعبندی گفتهها و دو هدیه برای شما ... .

 

با تجزیه شدن منطقه به مناطقی کوچکتر از آنچه امروز هست راه برای جولان دادن به دزدان برای چپاول بیشتر منطقه فراهم و دست صاحبان اصلی ثروت در منطقه هرچه بیشتر از مایملکشان کوتاه میشود و آنچه نصیبشان میشود عزیزان مرده و مُلک ویران است.

اما آیا میتوان ملّتی را از حق تعیین سرنوشت خویش بازداشت؟

باری، در زمانهای که سرتاسر قارّهی اروپا به لزوم اتّحاد و نگاه فرانژادی برای موفقیت و پیشرفت دستیافته و با وجود تمام اختلافنظرهای چندسالهی اخیر همچنان سعی در ادامهی راه دارند بر ماست که در عین احترام به حقوق حقّهی اقوام قدم در راه اتّحاد نهاده و سعی در کنار نهادن کدورتهای وارد شده نماییم تا اولن؛ این منطقه بیش از این رنگ خون به خود نبیند؛ و ثانین؛ داشتههای مردمان از زندگی مردم خارج نشود.

تمام انسانها از یک نژادند (خواه از نژاد آدم، خواه از نژاد شمپانزه) و اختلافاتی که امروزه به نام نژاد زرد و سفید و سیاه و ... و زیرشاخههای متنوع آن شاهدیم و طبق آن هر قومی میتواند ادعای نژادی جداگانه و متمایز نماید ابزاریست برای سلطه بر طبقهی محروم و ستمکش و سوءاستفاده از ناآگاهیهای توده برای هر چه بیشتر به بند کشیدن انسانها.

بایستی با عزمی همگانی ذهن خفتهی مردم را از خواب غفلت چند صد ساله بیدار کرد تا مردم مسیر حقیقی را برای تحقق ارزشهای اصیل انسانی که همانا آزادی و برابری است یافته و قدم در این راه بنهند و به دور از کینهورزیها و دشمنیهای توخالی برای آزادی نوع بشر تلاش کنند.

***

در انتها دیالوگ پایانی فیلم دیکتاتور بزرگ اثر جاودانهی چارلی چاپلین را تقدیم میکنم به تمامی نوع بشر:

«من متاسفم، اما نمی‌خواهم امپراتور شوم. این کار من نیست. من نمی‌خواهم به کسی دستور دهم یا جایی را فتح کنم. من دوست دارم به همه کمک کنم، اگر امکانی باشد یهودی، بی‌دین، سیاه، سفید. ما همه می‌خواهیم به همدیگر کمک کنیم، نوع بشر چنین است. ما همه می‌خواهیم در شادی یکدیگر زندگی کنیم، نه در رنج و بدبختی یکدیگر، ما نمی‌خواهیم از یکدیگر متنفر باشیم و همدیگر را تحقیر کنیم، در این دنیا اتاقی برای همه یافت می‌شود و زمین نیک غنی است و می‌تواند برای همه غذا فراهم کند. شیوه زندگی می‌تواند آزاد و زیبا باشد.

اما ما راه را گم کرده‌ایم

حرص و آز روح بشر را مسموم کرده، دنیا را پر از تنفر کرده، ما را در بدبختی و خون غوطه‌ور کرده است. ما سرعت را بالا برده؛ ولی خودمان را محبوس کرده‌ایم. ماشین‌آلات با تولید انبوه ما را نیازمند کردهاست. دانش ما را بدگمان کرده، هوشمان سخت و نامهربان گشتهاست. ما بسی فکر می‌کنیم و بسیار کم ‌احساس. بیش از ماشین‌آلات، ما محتاج انسانیت هستیم. بیش از هوش محتاج مهربانی و ملایمت. بدون این کیفیات، زندگی خشن می‌شود و همه چیز از دست می‌رود. هواپیما و رادیو ما را به هم نزدیک کردهاست. طبیعتِ اصلی این اختراعات برای نیکی بشریت فریاد می‌زند، برای برادری جهانی برای یگانگی همه ما فریاد می‌زند. حتی اکنون صدای من به گوش میلیون‌ها نفر در جهان می‌رسد، میلیون‌ها مرد، زن و کودک ناامید، قربانیان سیستمی که باعث می‌شود بشر شکنجه کند و مردم بی‌گناه را به زندان بیاندازند.

به کسانی که صدای مرا می‌شوند، می‌گویم: «ناامید نشوید».

رنجی که اکنون در بین ماست گذر حرص آدمی است، تلخی بشری است که راه پیشرفت انسان او را می‌ترساند. نفرت آدمی می‌گذرد و دیکتاتورها می‌میرند و قدرتی که از مردم می‌گیرند به مردم باز خواهد گشت و تا زمانی که انسان‌ها می‌میرند، آزادی نابود نخواهد شد. سربازان! خود را به دست ددمنشان نسپارید، انسان‌هایی که شما را تحقیر می‌کنند، در بند می‌کشانندتان، کسانی که زندگی شما را کنترل می‌کنند، به شما می‌گویند که چهکار کنید، چه بنوشید، چگونه بیاندیشید و چگونه احساس کنید. کسانی که شما را شرطی می‌کنند، رژیم غذایی می‌دهند با شما مانند احشام رفتار می‌کنند و از شما به‌عنوان گلوله توپ استفاده می‌کنند. خود را به دست انسان‌های غیرطبیعی نسپارید، مردان ماشینی با ذهن ماشینی و قلب ماشینی! شما ماشین نیستید! شما احشام نیستید! شما انسانید! شما عشق به انسان در قلب خود دارید.

شما نفرت نمی‌ورزید؛ تنها بی‌عشقان متنفرند، بی‌عشق و غیرطبیعی. سربازان! برای بردگی مبارزه نکنید! برای آزادی بجنگید! در فصل هفدهم سنت لوک نوشته شده: «قلمروی خداوند در میان انسان‌هاست» نه یک انسان و نه گروهی از انسان‌ها، بلکه همه انسان‌ها، در شما، شما مردمی که قدرت دارید؛ قدرتی که ماشین بسازید؛ قدرتی که شادی پدید آورید. شما مردمی که قدرت دارید تا زندگی را آزاد و زیبا کنید تا این زندگی را پر از حادثه کنید. سپس به نام دموکراسی، اجازه دهید آن قدرت را استفاده کنیم! متحد شویم. یگانه! برای یک دنیای جدید مبارزه کنیم، دنیای آراسته‌ای که به همه انسان‌ها اجازه می‌دهد کار کنند که به شما آینده و امنیت دوره سالمندی می‌دهد. با وعده این چیزها، دژخیمان به قدرت می‌رسند؛ ولی آنها دروغ می‌گویند. آنها به وعده‌های خود عمل نمی‌کنند و هرگز نخواهند کرد. دیکتاتورها خود را آزاد می‌کنند؛ ولی مردم را برده می‌کنند. اکنون، مبارزه کنیم برای رسیدن به آن وعده‌ها! مبارزه کنیم برای آزاد کردن دنیا، برای از بین بردن موانع، برای دور کردن حرص و آز، نفرت و ناشکیبایی، مبارزه کنیم برای جهان منطقی، جهانی که علم و پیشرفت به شادی انسان می‌انجامد. سربازان! به نام دموکراسی متحد شویم.

هانا! صدای مرا می‌شنوی؟ هرجا هستی نگاه کن هانا! ابرها به حرکت در می‌آیند؛ خورشید می‌درخشد. ما از تاریکی به روشنایی می‌رویم. ما به جهانی نو وارد می‌شویم. دنیایی‌ مهربان‌تر، جایی که انسان‌ها بر فراز نفرت خود، حرص خود و ددمنشی خود قرار می‌گیرند. نگاه کن هانا! به روحِ انسان بال دادهشدهاست و بالاخره او پرواز را آغاز می‌کند، به سوی رنگین‌کمان پرواز می‌کند به سوی نور امید، به سوی آینده، آیندهی باشکوه متعلق به توست، به من و همه ما. نگاه کن هانا! نگاه کن.»

به عنوان حسن ختام نیز آهنگ Civil War از گروه راک G’N’R تقدیم میشود به تمام خستهگان از جنگ و دلزده از مصائب آن.


Guns & Roses - Civil War




"What we've got here is failure to communicate.
Some men you just can't reach...
So, you get what we had here last week, which is the way he wants it!
Well, he gets it!
N' I don't like it any more than you men." *

Look at your young men fighting
Look at your women crying
Look at your young men dying
The way they've always done before

Look at the hate we're breeding
Look at the fear we're feeding
Look at the lives we're leading
The way we've always done before

My hands are tied
The billions shift from side to side
And the wars go on with brainwashed pride
For the love of God and our human rights
And all these things are swept aside
By bloody hands time can't deny
And are washed away by your genocide
And history hides the lies of our civil wars

D'you wear a black armband
When they shot the man
Who said, "Peace could last forever."
And in my first memories
They shot Kennedy
An' I went numb when I learned to see
So I never fell for Vietnam
We got the wall of D.C. to remind us all
That you can't trust freedom
When it's not in your hands
When everybody's fightin'
For their promised land

And
I don't need your civil war
It feeds the rich while it buries the poor
Your power hungry sellin' soldiers
In a human grocery store
Ain't that fresh
I don't need your civil war

Look at the shoes you're filling
Look at the blood we're spilling
Look at the world we're killing
The way we've always done before
Look in the doubt we've wallowed
Look at the leaders we've followed
Look at the lies we've swallowed
And I don't want to hear no more

My hands are tied
For all I've seen has changed my mind
But still the wars go on as the years go by
With no love of God or human rights
'Cause all these dreams are swept aside
By bloody hands of the hypnotized
Who carry the cross of homicide
And history bears the scars of our civil wars

"WE PRACTICE SELECTIVE ANNIHILATION OF MAYORS AND GOVERNMENT OFFICIALS
FOR EXAMPLE TO CREATE A VACUUM
THEN WE FILL THAT VACUUM
AS POPULAR WAR ADVANCES
PEACE IS CLOSER" **

I don't need your civil war
It feeds the rich while it buries the poor
Your power hungry sellin' soldiers
In a human grocery store
Ain't that fresh
And I don't need your civil war
I don't need your civil war
I don't need your civil war
Your power hungry sellin' soldiers
In a human grocery store
Ain't that fresh
I don't need your civil war
I don't need one more war

I don't need one more war
Whaz so civil 'bout war anyway


۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۰ مهر ۹۳ ، ۱۶:۴۳
Damön lөtrij

یکی از اصطلاحات در زبان فارسیِ گفتار در هنگام دور کردن شخصی از خود اصطلاح «بزن به چاک» است. هنگامی که کسی مزاحمتی برای شخصی ایجاد میکند از لفظ «بزن به چاک» برای راندن مزاحم (چه دوستانه و چه دشمنانه) استفاده میشود.

حال این چاک کجاست؟ آیا مکانی خوب است؟ بر طبق قاعده نباید جای خوبی باشد، زیرا که شخص مزاحم را به مکان خوبی حواله نمیدهند و برعکس او را به مکانی نامناسب میفرستند.

در زبان گیلکی «چاک» یعنی دشت. جایی که گله را برای چرا به آنجا میبرند.

پس وقتی از دست کسی کلافه میشویم و میخواهیم از دست او رهایی بیابیم او را به چهارپایان تشبیه کرده و او را دعوت به رفتن به چرا میکنیم؟

آیا «بزن به چاک» به معنای: برو به مکان چرا است؟ یا معادل دیگری دارد؟

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۹ مهر ۹۳ ، ۱۳:۱۳
Damön lөtrij
گاگالف ایرا اورا زاکؤن نیشنن گب زنن ؤ گاگلف گبایی زنن گه آدم دیل سوجه ای وؤت ایجور گلایه هیسه اوتؤچی گبؤنˇ رئه:


آمو
تنبلیم ؤ نخأنیم ایچی بیاموجیم هینˇ وأسر این ؤ اون کول ننیم أمی کم کاریه.

آمو نیشنیم خؤنه ؤ أمی محل ؤ شأرˇ مئن گیلکی گب زنیم (کلمجین یا شیرین، شیونˇ قؤلی) ایمأ یته دئه گیلک یئنیم ؤ اونˇ گبˇ ویشتری أمه ره هلی نبونه، ایمأ جنگ شورؤ بونه. این گونه می گیلکی اصیله اون گونه می شی اصله.

آقا جان اصل اینه گه همه گیلکی گب بزنیم.

مرکه سوئیس مئن چنته رسمی زوؤن دأره أندی جنگ ؤ دعوا نأرن ایمأ آمو یته زوؤن دأریم مننئم کسنˇ أمره' کنار بی ایم.

1.     تحصیل به أمی ماری زوؤن یته خوجیر خاوه گه فعلن عملی نیه پس نخأنه اونˇ غورصه' بوخؤریم.

2.     اگرن قرار ببون تحصیل به گیلکی را دکئه (گه أمی همه نأجه هینه) چی عیب دأره هم خورتاو طرف ببون ؤ هم خورخؤس ؤ هم گالشی؟

آقا معیار چاؤتنˇ جا بی اید ایلجار بؤنید، ایسکلئه هخسأی بؤنین تونین ناقلن ایپچه شیمی غیرهمشأری گبؤنن بفأمین.

ولله سخت نیه فقط وأ هخسأی بؤنین.

شیمی شأر اسه' موهم نیه، می شأر اسه' موهم نیه، اونچی گه موهمه هسأ گیلکیه نأ خورتاو ؤ خورخؤس ؤ ... .

یته وؤت پئروز (پریروز) بوخؤندم گه کورد ؤ لورانˇ تفاوت بؤ، پور خورم بؤ. یته این بؤ:

یته کورد، کوردان زوؤن ؤ فرهنگی تؤفیرؤنه خوشؤنˇ پیلگی جی دؤنه ولی یته لور ای تؤفیرؤنه ایتؤ یئنه گه جودا ایسن لوران.

چندی أمه ره مؤنه. نأ؟

ولله ایته چی تؤفیر أمی زوؤنˇ رئه نعمته. ایسه هی بگید نأ مه ره هلی نبونه. خیلی معذرت خأنم ولی می کلˇ سر فدا. خا چی بؤنیم؟ چون خؤره تنبلیم وأ همه چئه بزنیم دؤسأنیم؟

ایسکلئه هخسأی بؤنیم

هیچ ایراد نأنه مو لاجؤنی ئنˇ موسؤن ندأنه جأ بنویسم نأنه یا رشتی ئنˇ موسؤن کمته جأ بنویسم کویته

هوتؤ گه کین دیمن بونه

لاجؤنی نی تونه می موسؤن بگون خؤرم ؤ نگون خؤنم ؤ رشتی نی تونه بگون بئیتم ؤ نگون بیگیفتم

أمی تنبلیه دبخؤنˇ کول ننیم ؤ قبول بؤنیم گه نیشتیم آسمؤنˇ جی أمه ره راه حل بیه.

والسلام

۴ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۹ مهر ۹۳ ، ۱۱:۲۶
Damön lөtrij

خودا نؤمی

 

متن زیر نوشتهی دوست عزیز و نادیدهام مهدی گلپور خطاب به مدیر کل آموزش و پرورش استان گیلان (و دیگر مسئولین و دلسوزان) است که به نکتهای مهم اشاره شده و امید داریم مسئولین چارهای بیاندیشند.

شما رو به مطالعهی این متن دعوت میکنم:

 

همه ی اون چیزی که شیمی زاکان خوشانه مدرسه ئانه میان درباره ی زبان ِ گیلکی یاد گیرن هَن چند خطی ایسه که عکسه دورون دینید. همین.
پارسال در اَ باره بنوشتیم و الانم که مدرسه ئان بازا بوسته وقت مناسبی ایسه که دوباره اون مطلبا بازنشر بوکونیم و یادآوری بوکونیم .

سخنی با مدیر کل آموزش و پرورش استان گیلان همه ی هیچ!!!

گویش اصلی مردم گیلان *گیلکی*است و گویشهای دیگری نیز در بعضی مناطق گیلان وجود دارد .

در نواحی غربی و شمال غربی گیلان که تالش نشین است گویش*تالشی* و در مناطق کوهستانی گویش *دیلمی* رایج است .

در برخی مناطق آستارا و تالش و رودبار زبان *ترکی* هم متداول است.
گیلکی: گیلکی از گویشهای ایرانی است (برخی محققان گیلکی را یک زبان میدانند) که در قسمت گیلان و دیلمستان متداول بوده و هنوز مردم استان گیلان آن را در گفتار به عنوان زبان مادری خود به کار میبرند . گیلکی مشتمل بر دو گویش متمایز در دو ناحیه غربی و شرقی است (بیه پس و بیه پیش) یکی گویش رایج در رشت و بندرانزلی و لشت نشا و صومعه سرا و کوچصفهان و دیگری گویشی که در لاهیجان و لنگرود و رودسر متداول است.

زبان گیلکی از خانواده ی زبان پهلوی است . واژه های زیادی در گیلکی وجود دارد که ریشه در زبان پهلوی دارد . مانند کلمه ی *کفتن* که در فارسی *افتادن* و در پهلوی *کفتن* است و یا کلمه ی *واش* در گیلکی که در فارسی به معنای *علف* و در پهلوی همان *واش* است . واژه ی *دیم* به معنای *چهره و رخسار* ریشه ی اوستایی دارد و در منابع قدیم فارسی دری استعمال میشده است ولی اکنون دیگر رایج نیست در حالی که در گیلکی همچنان متداول است .

با وجود اهمیت زبان گیلکی و قدمت تاریخی آن متاسفانه در سالهای اخیر بسیار از واژگان گیلکی به بوته ی فراموشی سپرده شده است که علت آن متداول شدن زبان فارسی در فرهنگ اکثر خانواده های گیلانی است.

کتاب درسی

چیزی که بوجور ِ جا بیدایید و بخوادید: درس ِ 9 از کتابِ استان شناسی گیلان بو که الان در دبیرستانای گیلان به شیمی زاکان تدریس به .

یعنی همه ی اون چیزی که شیمی زاکان درباره ی خوشانه زبانِ اساطیری و اجدادی یاد گیرن هَن بو!!

هَمَش 12 خط در یک ورق !!!

12 خط درباره ی ایتا اقیانوس!!!

12 خط آموزش دَئَن درباره ی اقیانوس یعنی هیچ !! اون چیزی که کتاب ِ میان بنوشته یعنی همه ی هیچ!!!

اگر اَن کیتاب قرار بو که در همه ی کشور تدریس ببه هیچ ایرادی ناشتی که اَقَدَر کوتاه درباره ی زبان گیلکی توضیح داده ببه . زاکای بقیه اقوام ِ ایرانی همینقدر هم درباره ی امی زبان بدانن کفایت کونه . هَتویی که امی زاکان هم اگر همینقدر درباره ی کوردی یا تورکی یا بلوچی بدانن اوشانه ره بَسته . ولی اَن کیتاب فقط در دبیرستانای امی استان درس داده به .یعنی فقط زاکای گیلک اَن کیتابا خوانن. پس لازم بو که خیلی گسترده تر درباره ی خوشانه زبان بدانن و بخوانن !

اَتویی واقعا احساس کونید شیمی زاکان چیزی درباره ی خوشانه زبان یاد گیرید ؟

آخر چی معنی دهه که ایتا زاکی که اونه زبان ِ مادری و بومی و جد و آبادی گیلکی ایسه در باره ی خو زبان فقط 12 خط آموزش بیدینه ؟!!

درباره ی تالشی وضع از اَن هم بدتر ایسه و فقط 3 خط !!!!!! آموزش دینه.
البته باید شکر بوکونیم که حداقل دو تا موضوع ِ مهم در هَن متن کوتاه ِ میان عنوان بوبوسته :

1-   برخی محققان گیلکی را زبان میدانند و نه یک گویش ..

2-   به علت متداول شدن زبان فارسی در فرهنگ خانواده های گیلانی بسیاری از واژگان گیلکی به بوته ی فراموشی سپرده شده است ...

زبان گیلکی به شدت در معرض خطر ایسه . کمی امی دور و برا نیگا بوکونیم متوجه بیم که هر روز استفاده از گیلکی در گفتار ِ مردمِ جامعه کمترا به .متاسفانه خیلی از پِئر و ماران ( به خصوص نسلای جدید ) نه تنها علاقه ای نارن که اوشانه زاک گیلکی یاد بیگیره حتی به شدت سعی کونن که زاکانَ از گیلگی شونوفتَن هم دورا کونن !! حتما شِمِره هم پیش بامو که ایتا تازه زاک ِ وَر ایتا کلمه ی گیلکی بوگوفتابید و اون زا ک ِ مار شَمَره بوگوفته : پیشِ بچه ی من گیلکی حرف نزن !! لهجه میگیره !!!!

البته الان مدتی ایسه که دینیم کم کم اَن وضع در حال ِ تغییر ایسه . به خصوص میان ِ خانواده های طبقه روشنفکر و همچنین بخشی از خانواده های طبقه ی متوسط شهری که پئر و مار تحصیلکرده ایسید .

خُب خانواده کَرا کم کم متحول به و امید ایسه که با کمک ِ اَجور خانواده ها بقیهی مردوم هم به گیلکی گب زئن تشویق ببید .

ولی اَن کار نیاز به کمک ِ سیستم ِ آموزشی هم داره . فعلا در امی مملکت علیرغم اینکه طبق قانون اساسی اَ امکان وجود داره که در مدارس ِ هر استان به زبان ِ هون استان تدریس صورت بگیره ولی به هر علت اَن کار انجام نبه .

تنها درس و تنها کتابی که به طور اختصاصی در باره ی گیلان ایسه و فقط به گیلان ِ دانش آموزان تدریس به هَن کتاب ِ *استان شناسی گیلان* ایسه که در مقطع دبیرستان تدریس به .

اگر نخائیم امی زبان هم مثل ِ بعضی زبانهایی که از بین بوشایید - و الان هیچ متکلمی نارید - از بین بشه باید امی آموزش و پرورش کمک بوکونه .
چه اشکالی داره که مدیر کل آموزش و پرورش استان گیلان دستور بده که در همه ی دبیرستانهای گیلان اَ کیتاب باید به زبان ِ گیلکی تدریس ببه ( و یا به گویشِ هون منطقه مثل تالشی یا دیلمی یا ...) ؟؟؟ نه تنها اشکال ناره بلکه ایتا خدمت ِ بزرگ هم ایسه .

البته باید حتما گفته ببه که انصافن درنوشتن ِ هَن کیتاب خیلی زحمت کشیده بوبوسته . امان گیلکان آدمای منصفی ایسیم و همیشه در کنار ِعیب و نقص ِ ایتا کار به خوبیای ِ اون کار هم توجه کونیم و بابتش تشکر کونیم . در بخش تاریخش اَمی زاکان یاد گیرید که اوشانه استان و منطقه و اوشانه آبا و اجداد در طول تاریخ ِ قدیمی ِ خودشان ( که از قوم آریایی هم پیشتر بون ) هیچوقت مستعمره و بنده ی هیچ حکومتی نوبوستایید . همیشه خود مختار و آزاد و با اختیار بوبوستایید . وقتی ایتا زاک ِ سوماسرایی هَن کیتاب ِ میان خوانه که سربازان ِ گیلانی در تولم شهر (بخشی ازالان ِ سوماسرا) حتی ارتش ِ مغولا شکست دهید و اوشانه فرمانده یَ به درک واصل کونید( قُتلُغ خان امیر الامرای سپاه ِ مغول ) به خو تاریخ افتخار کونه... هتویی ایتا زاک ِ لاجونی و یا انزلیچی و یا تالشی و یا رشتی وقتی در هَن کیتاب فهمه که چقدر اونه منطقه تاریخ ِ پور افتخاری بداشته به خو شهر و منطقه افتخار کونه .

چند تا از پیله کسانِ گیلان هم معرفی بوبوسته . دو سه تا ضرب المثل و چند بیت شعرِ گیلکی هم داره . آمار و اطلاعات ِ خوبی به زاکان یاد داده به . جداول ونموداران و عکسای خوبی داره که نشان دهه برای تهیه ی اَن کتاب خیلی زحمت بکشایید و خیلی کار ِ کارشناسی بوکودایید .

ولی انصافا درباره ی زبان ِ گیلکی در اَن کتاب کم توجهی بوبوسته.
فکر کونم خیلی گب بزام . خا چی بوکونم؟ می
دیل سوجه می زبان ِ ره . دانم که شما هم هتویی ایسید .

دِ تماما کونم .فقط دو تا بندِ میان می گبا جمعبندی کونم و البته به فارسی گویم که اگر خودا یاری بوکود و ایتا مسئول و دست اندرکار هم بتانست می نوشته یَ بیدینه متوجه ببه :

1-    با توجه به اینکه کتاب ِ درسی * استان شناسی گیلان * تنها در استان گیلان تدریس میگردد و مهمترین هدف از تدوین و تدریس این کتاب آموزش فرهنگ ِ بومی ِ گیلان به دانش آموزان گیلانی و آشنایی آنها با اوضاع تاریخی اجتماعی فرهنگی استانشان است تا در آینده که تبدیل به مدیران و مسئولین فردای این مرز و بوم گردیدند بتوانند با نگاه عمیق و آشنا به رفع مصائب آن قدم بردارند . از مدیر کل آموزش و پرورش استان گیلان انتظار داریم با اندیشیدن تمهیدات لازم و انجام هماهنگیهای مورد نیاز ترتیبی اتخاذ گردد که کلاسهای تدریس این درس در دبیرستانهای استان گیلان با زبان گیلکی تشکیل گردیده و تدریس فرهنگ ِ بومی این استان به دانش آموزان هر منطقه با گویش همان منطقه صورت پذیرد .

2-    قشر زحمتکش و فرهیخته و بی مدعای ِ فرهنگی و معلم و دبیر میتواند کمک شایانی در احیای گپ و گفتِ گیلکی در محاورات اجتماعی داشته باشد . از این عزیزان علی الخصوص دبیرانی که مشغول به تدریس درس * استان شناسی گیلان * هستند استدعا داریم با توجه به اینکه موضوع زبان گیلکی در این کتاب در حداقل ممکن گنجانده شده است تلاش نموده و با استفاده از دانسته های گرانبهای خود و مطالعه و جستجو در جهت کسب منابع بیشتر و ارائه آنها در کلاسهای این درس و تکلم به زبان گیلکی ( و یا گویش همان منطقه ) در کلاسهای این درس گامی بزرگ در زنده نگهداشتن و فراگیر شدن ِ زبان گیلکی در میان نسل امروز و فردای ما داشته باشند . اگر چه هنوز چنین دستوری از مراجع مربوطه به آنها ابلاغ نگردیده است ولی معلمین محترم و باذوق میتوانند با ابداع و ارائه ی روشهای تدریس نوین در کلاس و ارایه و انتقالِ این پیشنهادات به مسئولین ِ تصمیم گیرنده و استفاده از روشهای ارزشیابی ِ کیفی در بارِم ِ نمرات امتحانات ِ درون کلاسی ِ این درس کمک شایانی به احیای زبانِ در خطرِ انقراضِ گیلکی نمایند .

 

شیمی کوچیکم : مهدی گلپور مرکیه-هجدهم کورچ ما 1588 دیلمی (گیلکی) - دوم مهر 1393 شمسی

پی نوشت : جملاتی که در این متن آمده عینا مربوط به متن درس کتاب سال تحصیلی 92-93 بوده . متاسفانه در چاپ جدید برای سال تحصیلی جدید مشاهده میشه که برخی تغییرات در متن اعمال شده . مثلا عبارت ِ " برخی محققین گیلکی را یک زبان میدانند "حذف شده و در بعضی جملات به عنوان "زبان" و در برخی دیگر از جملات به عنوان "گویش" مطرح میشود و تکلیف دانش آموز دراین باره مشخص نمیشود.

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۶ مهر ۹۳ ، ۱۱:۰۳
Damön lөtrij

خودا نؤمی

 

پیشگفتار: حرفهایی بود که باید زده میشد و بالأخره فرصتی دست داد تا نوشتهشود و نشر یابد. اما برای جلوگیری از خستگی و فرار از متن طولانی در چند بخش این گفتار را منتشر میکنم تا با حوصله و علاقهی بیشتر بخوانیدشان.

 

پیشگفتار بخش دوّم: میتوانید از اینجا بخش اوّل را بخوانید.

امّا در این بخش نگاهی انتقادی میاندازیم به مفاهیم راسیسم، ناسیونالیسم و ... .

 

«راسیسم با اصل برتری نژادی، از نظر تئوری ملاک وحدت اجتماعی یک ملّت را در نژاد سراغ میکند و اصولن تمام فضائل فردی و اجتماعی انسان را تجلیات ذاتی نژاد وی میشمارد.

در این مکتب، هنر، اندیشه، ارزشهای اخلاقی، نقش تاریخی، نبوغ و فرهنگسازی انسانها همه تراوشهای طبیعی و جبری خصوصیات نهادی و اولیهایست که خدا یا طبیعت، به نسبتهای متفاوت و در برخی صفر در ساختمان ذاتی نژادهای گوناگون بشری به ودیعه نهادهاست.»16

«انترنایونالیسم راستین که بر بنیاد اومانیسم استوار است با نفی شخصیت ملّتها و نژادها و امتها و محو استقلال و اصالت فرهنگها و نهی آزادی ایدئولوژیها و تنوع راه و رسمها و تجربهها و تحمیل استانداردهای ثابت و قالبهای پیشساختهی یکنواخت فرهنگ و اندیشه و هنر و ادب و شیوهی زندگی و تیپ اجتماعی و خصلت اخلاقی بر همهی بشریت تحقق نمییابد، بلکه، هنگامی بهراستی تحقق مییابد که هر ملّتی بهجای آنکه از ذخایر غنی تاریخش بگسلد و فرهنگش را از دست بدهد و خصائلی را که به وی شخصیت انسانی و معنای وجودی میدهد از خود ساقط کند و به تخلیه از خویش دچار شود و در نتیجه شبحی از انسان شود که انسان بودن را از درونش بیرون کشیدهاند، بر عکس، هر ملّتی با تاریخ راستین خود پیوند گیرد و از ذخایر غنی فرهنگی خویش تغذیه کند و به فطرت اصیل و طبیعی خویش بازگردد و از بیماری الینهشدن فرهنگی شفا یابد و به کشف مجدد خویش نایل آید و بر روی دو پای خویش بهایستد و قدرت آن را بیابد ک خود ببیند و خود تجزیه تحلیل کند و خود قضاوت نماید و از این طریق، به دو خصلت ممتاز انسانی رسد که یکی صاحب رأی بودن است و دیگری صاحب اراده بودن و این دوتا یعنی انسان!»17

«ناسیونالیسم یا ملّیگرایی در ذات خود نه تنها هرگز نتوانسته و نمیتواند موجبات سربلندی و قدرتمندی کشور را فراهم کند که برعکسِ آن، منجر به تجزیه و فروپاشی کشور میگردد. چنانکه نمونههای آن در آلمان و یوگسلاوی/سربنیتسا و سودان و جاهای دیگر دیدهشدهاست. فروپاشیهایی که همراه با جنایتهای علیه بشر بودهاست.

از سوی دیگر، ناسیونالیسم نمیتواند منجر به همدلی و اتحاد میان مردم شود. چرا که ناسیونالیسم یا ملّیگرایی در ذات خود متکی بر انگارههای برتریطلبی نژادی و زبانی و جز آن است و هر کدام آنان برای خود شخصیتها و واقعههای محبوب و مقدسِ معمولن در تعارض و تضاد با یکدیگر قرار میگیرند و موجبات انشقاق و گسست میان مردم را فراهم میسازند.

این معضل در حالی حادتر و نگرانکننده‌تر می‌شود که اصولاً ملّی‌گرایی هویتی یکپارچه و یگانه نیست و انواع گوناگونی از ملّی‌گرایی بر اساس ملّت‌های واقعی یا وهمی‌ای که به ادعای آنان در یک کشور وجود دارد، به وجود می‌آید. در این حالت، گروه‌های گوناگون ملّی‌گرا هر کدام مطابق با میل و سلیقه خود بر بخشی از اقوام یا زبان‌ها و فرهنگ‌ها و شخصیت‌ها و توتم‌های تاریخی تکیه می‌کنند و بخشی دیگر را نادیده می‌گیرند و «جنگ هفتاد و دو ملّت» به راه می‌اندازند. برای نمونه می‌توان از ناسیونالیست‌های آریاانگار، ترک‌انگار، عرب‌انگار و جز آن یاد کرد که نه تنها دستاوردی در همبستگی و اعتلای کشور (و حتی سرزمین مورد نظر خود) نداشته‌اند، که بذر نفاق و نفرت را در دل اشخاص بسیاری کاشته‌اند. بخصوص ناسیونالیست‌های آریامحور و متّکی به مفهوم«نژاد آریایی» که پس از نسل‌کشی‌های جنگ دوم جهانی در میان ملّی‌گرایان جهان صاحب زشت‌ترین و منفورترین چهره‌ها شده‌اند. به طوری که دانشمندان جهان ترجیح داده‌اند که تا جای ممکن از اصطلاح منفور «آریایی» استفاده نکنند و مثلاً زبان‌شناسان اصطلاح «زبان‌های هندواروپایی» را بهجای «زبان‌های آریایی» وضع کرده‌اند.»18

«ملّتگرایی (ناسیونالیسم) نظریهایست سیاسی با اثرات اقتصادی و فرهنگی که در اروپای غربی بر اثر پیدایش شیوهی تولید سرمایهداری همراه با توسعهی استعمار سرمایهداری به سوی راست کشیدهشد و از شعارهایی چون آزادی، برابری، برادری و صیانت از حقوق بشر جدا گردید و براساس فرضیههای نژادی، ایدئولوژی راهنمای استعمار سرمایهداری شد. پایگاه اجتماعی ناسیونالیسم در این کشورها طبقهی سرمایهداری ملّی استثمارگر و استعمارگر بود (و هست). ملّتگرایی در مستعمرات هم مانند ملّتگرایی در کشورهای سرمایهداری استعماری نظریهایست سیاسی با ابعاد و اثرات فرهنگی و اقتصادی. ما در جوامع مستعمراتی با دو نوع ملّتگرایی که از نظر بافت و محتوای اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و فرهنگی کاملن با یکدیگر مغایر و متفاوتند و در تضادی آشتیناپذیر قرار دارند سر و کار داریم: یک ملّتگرایی طبقات حاکم و استثمارکننده، و دیگری ملّتگرایی طبقات محروم و استثمارشونده.

ملّتگرایی طبقات حاکم، بر فرضیههای نژادی استوار است. این ملّتگرایی متجاوز است و مدعی برتری نژادی و فرهنگی بر سایر اقوام؛ اما در همان حال حاضر است برای حفظ امتیازات مادی طبقاتی خود، بر ضد قومی که بدان تعلق دارد با استعمارگران و متجاوزان خارجی همکاری کند که در خدمت آنها قرار گیرد.

اما ملّتگرایی طبقات محروم ربطی به فرضیههای نژادی ندارد و در مستعمرات، تحت شرایط سلطهی اقصادی، سیاسی و فرهنگی استعمار سرمایهداری با خواست آزادی از فقر و ستم طبقات محروم و استثمارشونده در هم میآمیزد، به چپ کشیدهمیشود، مدافع و خواستار رهایی از سلطهی استثمارگران داخلی و استعمارگران خارجی است. در این ملّتگرایی مبارزهی طبقاتی و مبارزه با استعمار طبقات محروم یک وحدت را میسازد. ملّتگرایی طبقات محروم در جوامع شرقی ادعای برتری بر اقوام دیگر را ندارد.19

ملّتگرایی نژادی طبقات حاکم در جوامع شرقی گذشتهی «پرافتخار» خود را در تاریخ شاهان و شرح فتوحات نظامی و اسارت اقوام دیگر میبیند، در حالیکه ملّتگرایی طبقات محروم هویت خود را در نهضت  های ضد ستم که در طول تاریخ در سرزمینهای شرقی جریان داشته مییابد»20

«در پایان اضافه میکنم که عبارت «ملّیگرایی» با هیچیک از مفاهیم متعدد «ملّت» و «ملّی» که در هر حال بر «اجماع» دلالت میکند، سازگاری ندارد. چرا که ناسیونالیسم و ملّیگرایی متکی بر برترانگاریهای نژادی-زبانی و نفرتپراکنی میان مردمان و فرهنگهای گوناگون است. ملّیگرایی تا کنون نه تنها به همبستگی و همدلی میان مردم منجر نشده که موجب تشدید تفرقهها و تنشهای قومیتی شده و ممکن است شکل افراطی آن راه را برای تجزیهی ایران باز کند. بهخصوص که از یک طرف، شکل واحد و گرایش یکسانی از ملّیگرایی وجود ندارد و ملّی گراییهای متنوعی براساس ملّتهای موهوم و مفروض موجودیت دارند؛ و از طرف دیگر، تجربه نشان داده برخی از ملّیگرایان تمایل و انگیزههای مهارنشدنی و شدیدی به سرکوب در هر شکل ممکن آن دارند. از همین روی است که پس از فجایع ناسیونالیستی قرن بیستم، کشورهای غربی از بهکارگیری لغت National اکراه دارند و کمتر آنرا بهکار میبرند.»21

«... سالهاست به این بحث بیحاصل دامن زده میشود که فرهنگ کدام کشور شرقی بالاتر است، شخصیتهای فرهنگی و علمی دورههای تاریخ شرق در کدام یک از شهرها یا روستاهای سرزمینهای شرقی متولد شدهاند، این شهرها یا روستاها درقرون گذشته بخشی از  کدام کشور محصوب میشده و امروزه از کدام کشور است، با تغییر مرزهای سیاسی، اداری و نظامی در حال حاضر این مفاخر را جزو کدام قوم یا «نژاد» باید دانست، و ... . بحث بر سر این است که کدامیک از اقوام شرقی یا «نژاد»ها به تنهایی در دوران باستان «مشعلدار فرهنگ جهان» بودهاست، بیآنکه به این حقیقت تاریخی قابل اثبات توجهشود که فرهنگ شرق در همان دوران باستان و از همان دوران باستان، یک فرهنگ مرکب بوده و تمام اقوام شرقی در ترکیب، رشد و تکامل و توسعهی آن شریک بودهاند و در این روند چند هزار سالهی تاریخی، قومی را بر قومی دیگر مزیتی و برتری نیست و در شرق فرهنگ قومی «خالص» نداشته و نداریم.

چنین تفاخر و غروری محدود به یک قوم و گروه در جامعه بزرگ شرق نیست و در ملّتگرایی نژادی، طبقات حاکم در همهی جوامع شرقی شریک و سهیماند.

تحت نفوذ چنین تبلیغات و تلقیناتی که سالها سابقه دارد، هریک از اقوام شرقی خود را «مرکز» و دیگر اقوام را «پیرامون» میداند و اگر هم در مواردی سخن از اتحاد و همبستگی اقوام شرقی به میان میآید سخنگویان و چاووشیخوانان هر قوم بر «مرکزیت» و بر این اساس بر «رهبری» خود اصرار میورزند و خواستار آنند که دیگر اقوام به «ماموطن» که از هم گسیخته بپیودند و حوزهی حکومت یک قوم خاص (و در حقیقت یک طبقهی حاکم معین) تا مرزهایی که براساس فرضیههای سست یا داستانها و افسانهها تعیینشده توسعه یابد.»22

«بسا جالب و شگفت است که بهرغم تمامی تبلیغات استعماری تفرقهانگیز و تلاشهایی که برای گسست اتحاد میان مردم انجام شدهاست و میشود، این مردم رنجکشیده و خسته از ظلمِ روزگار، بنا به فرمان قلبی خود که از تجربههای تلخ و شیرین و خاطرهی تاریخی کهن و مشترک ریشه میگیرد، نه تنها مفاهیم جدید و تحمیلشده به واژهی ملّت را نپذیرفتند و بهکار نگرفتند، که آنرا خمیر کردند و دوباره پیمانه زدند. آنان مفاهیم ناسیونالیستی و شبهنژادی و وارداتی بار شده بر واژهی «ملّت» را نادیده گرفتند و آنرا تبدیل به مفهوم انسانگرایانهای کردند که عینن معادل با معنای «مردم» دلالت بر گروهی از آدمیان فارغ از هرگونه تعلقی میکرد. مثلن میگفتند:[ملّت در صف شیر ایستاده!]»23

«از نظر انسان‌های روشن‌بین قرن بیستم، تمام فاتحین جهان را باید با یک معیار سنجید. فکر تسلط بر ملل دیگر همیشه ناپسند بوده است و دفاع در مقابل مهاجم یک عمل شریف و نجیب. پس جهانگشایان هرگز درخور ستایش نیستند. خواه متعلق به قبیله‌ی ما بوده باشند و خواه قبایل دیگر.

باری، پان‌عربیست‌ها، پان‌ایرانیست‌ها و پان‌تورکیست‌ها و پان‌های دیگر از این قبیل هرگز قادر نیستند گرهی از کار ملل آسیایی بگشایند. اینان سنگریزه‌هایی هستند بر مسیر گردونه‌ی تاریخ و عروس‌هایی هستند که خیمه‌شب‌بازان روزگار در بعضی شرایط مساعد روی صحنه می آورند. حال آن‌که تاریخ نه بر خیمه‌شب‌بازان ابقا خواهد کرد و نه بر عروسک‌هایشان.»24

 

 

16. بازشناسی هویت ایرانی-اسلامی، بازگشت به خویشتن. علی شریعتی. ص 155

17. همان. ص 172

18. رضا مرادی غیاثآبادی. رنجهای بشری. ص 162

19. که نوع نگاه ملّتگرایی طبقات حاکم در دوران اخیر در میان تودههای محروم جامعه نیز مشاهده میشود.

20. شاپور رواسانی. مجلهی سیاسی-اقتصادی. شماره 151-152. در راه تشکیل ایالات متحدهی شرق. ص 55

21. رضا مرادی غیاثآبادی. رنجهای بشری. ص 175

22. شاپور رواسانی. مجلهی سیاسی-اقتصادی. شماره 151-152. در راه تشکیل ایالات متحدهی شرق. ص 56

23. رضا مرادی غیاثآبادی. رنجهای بشری. ص 170

24. علیرضا نابدل. مهد آزادی آدینه (تبریز). شماره ١٢٧٨. ٣١ تیرماه ١٣٤٥. ص ٦ و٧

 

 

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۶ مهر ۹۳ ، ۱۰:۰۲
Damön lөtrij

فلکˇ دومبال

 

روزی روزگاری؛ یته مرکه بؤ، جه او بدبخت بیچارهن. هرکاری بؤتهبؤ افاقه نؤتهبؤ. ای روز خو أمره بگوت: ایتؤ نبونه کی، دس دسˇ سر بنم ؤ بنیشم. وأ بشوم فلکه بیاجم ؤ اونˇ جی واورسم کی می سرنویشت چیئه. خوسن حلقضیه بؤنم.

ویریسأ ؤ را دکت. بوشؤ ؤ بوشؤ تا برئسی یته ورگه. ورگ اونˇ پیشه بگیت ؤ بگوت: آدمیزاد، کویه شؤندری؟

مرکه بگوت: شؤدرم فلکه بیاجم.

ورگ بگوت: تهره بوخودا، اگر اونه بیاتی وهره بؤگوورگ سلاو بخسأنی ؤ بگوت: « می سر همیشک درد کونه. اونˇ دوا چیسه؟»

مرکه بگوتخا ؤ را دکت.

هنده بوشؤ ؤ بوشؤ تا برئسی به یته شأر کی اویندرˇ کیا جنگˇ مئن شکستبوخؤردهبؤ ؤ وورؤتهدبو. تا کیا چوشم مرکه دکت بگوت: «اؤی مردأک کویه شؤدری.»

مرکه بگوت: «قوربان، شؤدرم فلکه بیاجم ؤ می سرنویشته عوضانم.»

کیا بگوت: ایسه کی تو ای رایه شؤدری می قؤلی وهره بؤگو: «چره مو جنگؤنˇ همه مئن شکست خؤرم؟ تا ایسه یه مرته نی می دوشمنده شکست ندهم.»

مرکه را دکت ؤ بوشؤ. ایسکلئه کی بوشؤ برئسی دریا لک. بئدی نأ پراخوت نهابؤ نأ راشه. ویلؤن ؤ واهیل بومؤنسه بؤ کی چی بؤنه ؤ چی نؤنه کی یهمرته یته پیلاکلله مایی آوˇ جی خو سره بیرون بیأرد ؤ بگوت:

«کویه شؤدری آدمیزاد؟»

مرکه بگوت: «می کار زار وکته، شونم فلکه بیاجم. ولی مألوم دئه پیش شؤ منئم. لوتکه نأرم.»

پیلامایی بگوت: «مو تهره بؤرم او طرف، به ای شرط کی وختی فلکه بیاتی اونˇ جی واورسی کی چره می وینی همیشک خارنه؟»

مرکه قؤبول بکود. پیلامایی اونه کولأگیت ؤ ببورد دریا او طرف.

مرکه را دکت. آخر سر یی جا برئسی، بدی یته مردأی خو تومان لنگهنه جؤر بزأؤ یته بولو خو کولˇ سر بنأؤ خو باغه آو ده دره. باغˇ مئن هیزارته خال دبو، پیلاته ؤ کوچته. خئلی خالؤنˇ خاک، بیآوی جی ترک وئیتهبؤن. ولی چنته نی بؤ کی آو اوشؤنˇ مئن پورپور بؤ یؤ باغبان هنده اوشؤنˇ مئن آو دکود.

تا باغبانˇ چوشم مرکه دکت واورسی: «کویه شؤدری؟»

مرکه بگوت: «شونم فلکه بیاجم.»

باغبان بگوت: «چی خأن اونه بگی؟»

مرکه بگوت: «اگر اونه بیاجم دؤنم اونه چی بگوم، هیزارته زاغ دنم.»

باغبان بگوت: «تی گبه بزن. مو فلکم.»

مرکه بگوت: «اوول بگو بئینم ای خالؤن چیسن؟»

باغبان بگوت: «ایشؤن زمینˇ آدمؤنˇشؤنه.»

مرکه بگوت: «می شی کمینه؟»

باغبان یته تشنا کوجی خاله نوشؤن بدأ کی پورعطشی جی ترکه وئیته بؤ. مرکه پورخشمی أمره فلکˇ کولˇ جی بولویه چیک بزه' ؤ آوˇ سره وگردأنی خو خالˇ طرف. اساسی کی سیرابابؤ، بگوت: «خا این دورؤسسابؤ. ایسه بؤگو بئینم چره او پیلامایی وینی همیشک خارنه؟»

فلک گونه: «اونˇ وینی مئن یته لعل دوماسده ؤ اگر موشتˇ أمره بزنین اونˇ سر، لعل کنه ؤ مایی حال جا هنه.»

مرکه بگوت: «فلؤن شأرˇ کیا چره همیشک شکست خؤره ؤ تاسه اسه دوشمنده شیکست ندئه؟»

فلک اؤجا بدأ: «او کیا زن هیسه، خؤره مرداکؤنˇ نقشه در بیأرده. اگر نخأنه شکست بوخؤره وأ شوهر بؤنه.»

مرکه بگوت: «خا. او ورگ کی همیشک اونˇ سر درد کونه، اونˇ دوا چیئه؟»

فلک اؤجا هدأ: « اگر یته یوخا آدمˇ سرˇ میجه بوخؤره، دئه اونˇ سر درد نئیره.»

مرکه شاد ؤ خندهکونه فلکˇ جی جودا وکت ؤ وگردس. دریا لک پیلامایی اونˇ رافا هیسأبؤ. تا مرکه بدی واورسی: «اونه بیاتی؟»

مرکه بگوت: «آها. اوول مهره ببور دریا او طرف، ایمأ مو تأ گونم.»

پیلامایی مرکه ببورد دریا اوطرف. مرکه بگوت: «تی وینی مئن یته لعل دوماسده ؤ بومؤنسه. ای نفر وأ یته موشت تی سره دکأره تا لعل بککئه ؤ خلاصابی.»

پیلامایی بگوت: «بیه خؤره دکأر ؤ لعلن ویگیر.»

هرچی بدبخت پیلامایی ایلتماس بکود، مرکه قؤبول نکود.

کیا اونˇ چومرافا هیسأبؤ. مرکه وختی اونˇ ور برئسی ؤ قضیه واگویه بکود، وهره بگوت: «هسأ کی تو می رازه بفأمستی، بیه ؤ هیکس نفأمسأر مهره بگیر ؤ می جا بنیش کیایی بکون.»

مرکه قؤبول نکود. بگوت: «نأ، مو کیایی خأنم چیکار؟ می خاله پورآباتم.»

هر چی لاکو ایلتماس بکود مرکه قؤبول نکود. بومأ ؤ بومأ تا برئسی ورگˇ ور.

ورگ بگوت: «آدمیزاد، ها سرحالی! اونه بیاتی؟»

مرکه بگوت: «آها، تی سردردˇ دوا یته یوخا آدمˇ سرˇ میجهئه.»

ورگ بگوت: «خا. را مئن تی وأسی چی تفاق دکفت؟»

مرکه سیر تا پیازه ورگˇ رئه واگویه بکود کی چوتؤ مایی لعل ؤ کیایییه قؤبول نکوده، چون خو خاله پورآباته ؤ دئه اوشؤنه احتیاج نأره.

ورگ یه مرته بپپرس ؤ مرکه گردنه بگیت ؤ اونˇ سرˇ میجه دربیأرد ؤ بگوت: «تی جی یوخاتر کوجار تونم گیربیأرم؟»

 

 

نیویشتنکس: صمد بهرنگی

....

افاقه : فایده

بیاجم: پیداکنم

خوسن: برایخودم

حلقضیه: چاره اندیشی

شأر: شهر

کیا: پادشاه

وورؤتن: فرارکردن

ایسکلئه : کمی

خال: کرت

زاغ: فحش

چیک بزه': قاپید 

یوخا: احمق

دکأره: دکأشتنˇمصدرˇجی،زدن

لعلن:لعل+ن=لعلهم

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۵ مهر ۹۳ ، ۱۷:۱۸
Damön lөtrij